
پروندهی یك فیلم: دربارهی الی
سعید قطبیزاده: دربارهی الی
در اكران عمومی بدشانسی آورد و در واقع به دلیل همان ماجرای دردسرساز
بازیگرش، به حاشیه رانده شد. ابتدا قرار بود یكی از فیلمهای اكران نوروز
باشد كه درست در شب آغاز نمایش، بیخبر و بهشكلی غیرحرفهای از برنامه
حذف و نمایشش به نیمهی دوم خرداد موكول شد تا حواشی فیلم در سایهی
تبوتاب انتخابات قرار بگیرد. دربارهی الی كه پیشبینی
میشد موفقیت بسیاری در اكران عمومی به دست آورد، در هفتهی اول نمایش در
سایهی اوجگیری آخرین روزهای مبارزات انتخاباتی بود و پس از 22 خرداد هم
فروش فیلم تحت تأثیر بروز ناآرامیها قرار گرفت؛ بهخصوص كه تعدادی از
سینماهای نمایشدهندهی فیلم، در آن روزها به همین دلیل تعطیل بودند.
تردیدی نیست كه اصغر فرهادی با چهارمین فیلمش تبدیل به یكی از بزرگان
سینمای ایران شده است. پرسشی كه پس از دیدن دربارهی الی،
خیلیها از خودشان كردند این است كه با این همه دقت و ظرافتی كه فیلم را
به یك اثر كمنقص و نسبتاً كامل تبدیل كرده، فرهادی در فیلم بعدیاش چه
میخواهد - و میتواند - بكند؟ چهقدر میتواند فراتر از این برود؟ معنای
این پرسشها این است كه آیا ساختن فیلمی بهتر از این هم برای او ممكن است؟
این پرسش سنگینی است، بار سنگینی است بر دوش فرهادی كه گام بعدی او را
بسیار دشوار میكند.کاش به این سفر نمیآمدی
حمیدرضا صدر: دربارهی الی با فریادهای بلند و خندههای کوچک آغاز میشود. تصویرهای پرشتاب اولیه نمایشگر ذهن پرآشوب این آدمها بوده و با سیلانی تند، بیآنکه فرصت ضبط آنها را داشته باشیم از برابر دیدگان ما میگریزند، مثل نماهایی که این افراد از درون اتومبیل میبینند و بهسرعت از برابر دیدگانشان میگذرد؛ سیلانی که بازتابندهی شرایط متزلزل زندگی و در عین حال سرخوشی زودگذر زندگی امروزی هم هست. پایه و بنیان این زندگی را سپری کردن لحظههای در حال گذر تشكیل میدهد. در چنین شرایطی پیشبینی لحظهی بعد ناممکن است و هر آنچه در اکنون هم رخ میدهد بیاهمیت به نظر میرسد، چون اهمیت اصلی، غرق شدن در لذت اکنون است، نه رابطهی آن با قبل و بعد. کنترل بازیگران پرشمار در صحنههای شلوغ، کنشها و واکنشهای آنها، و بازی با کلام و نگاه، یادآور بهترین کارهای داریوش مهرجویی در این زمینه مثل گاو (انتظامی، نصیریان، مشایخی و دیگران) و اجارهنشینها (انتظامی، عبدی، سرشار و دیگران) است و همهی شخصیتها با نرمشی قابل اشاره در یک قاب قرار میگیرند بیآنکه از اهمیت آنها کاسته شود.
حالا اون چی فکر میکنه دربارهی الی؟
شاهرخ دولکو: دربارهی الی فیلم تلخی است. یکی از تلخترین فیلمهایی که در چند سال اخیر دیدهام و یکی از دلایل این تلخیِ سهمناک، واقعی بودن این تلخی است. اینکه فیلم میکوشد تمام نقابهای ما و اطرافیان ما را پس بزند و خودِ خودمان را به ما نشان بدهد و بعد ما را در این سیاهی و تلخیِ بیپایان رها کند. در جایی از فیلم احمد نقل قولی از زن آلمانیاش میآورد با این مضمون که: پایان تلخ بهتر از تلخیِ بیپایان است. این فیلم شبیه به همان نقل قول است، با این تفاوت که هر دو سوی آن را به ما نشان میدهد: هم پایانی تلخ را برای ما رقم میزند و هم ما را در تلخیای بیپایان رها میکند؛ جایی که سیاهترین نقطهی روح انسان، بیداد میکند...
تصویر طبقهی متوسط: خردهبورژوازی كوچكِ كوچك
جواد طوسی: اصغر فرهادی در چهارشنبهسوری و دربارهی الی، با نگاهی تلخاندیشانه به بحران حاكم در كانون خانوادگی طبقهی متوسط و روابط و مناسبات فردی و اجتماعیاش كه بر سوءظن، عدم اعتماد، دروغ و پنهانكاری، قضاوتهای یكسویه و غیرمنصفانه بنا شده، میپردازد. اگر در چهارشنبهسوری این انحطاط را در روابط میان یك زوج جوان شاهد بودیم، این بار فرهادی فروپاشی اخلاقی را در حجم انبوهتری از طبقهی متوسط جوان جامعهی معاصر نشان میدهد. هرچه بخواهیم این زاویهی دید بیرحمانه را مبتنی بر نوعی واقعگرایی بیواسطه تفسیر كنیم، باز با موارد خدشهپذیری در مقایسهی دنیای جاری در فیلم و كنشها و واكنشهای اجتماعی طبقهی متوسط در طی سالهای اخیر روبهرو میشویم.
مسألهی «واقعیت»: واقعیت گریزانی به نام الی و «زندگی»
مصطفی جلالیفخر: دربارهی الی
منكر روایت نیست و بدون حذف كارگردانی و اتفاقاً با كارگردانی بسیار ریزبینانه، «كارگردان» را حذف میكند. در واقع همهی آدمها و رابطهها و طبیعت و حوادث و روایت، هیچ كدام به كارگردان و تماشاگر و فیلم و هیچ نیروی برتری متعهد نیستند. چرا كه اصلاً زندگی همین گونه است و روایت «روزمرگی» بسیار دشوارتر از روایت گرههاییست كه ما به آن میزنیم و میگشاییم. برای همین است كه گم شدن الی و انتظار و دلهره و پیدا شدن جسد نمیتواند به جلوهی دراماتیكی فراتر از تقلای آدمها برای تبرئه از تقصیر برسد. حتی نمیتواند مهمتر از نمای پایانی باشد كه همه در حال بیرون كشیدن ماشین از گِل و ماسه هستند. فیلمساز به گونهای ظریف و نبوغآمیز از روایت عبور كرده و خود به تماشای كشف زندگی در دل آنچه در فیلم جاریست نشسته است.
از نگاهی فلسفی: دربارهی «حقیقت»... دربارهی «اسم»...!
احمدرضا معتمدی: حالا دیگر مطمئن هستم كه یك اتفاق مهم در سینمای ایران افتاده است. یك اتفاق مهم دربارهی «اسم»... یك اتفاق مهم دربارهی «حقیقت»! و این نه به دلیل آن است كه در مدت مدید یك فیلم بلند حركت دوربین روی دست احساس نشده، زیرا فیلمساز توانسته چنان میزانسن دقیقی را در حركت بازیگران، عناصر و اجزا و صحنه را با دوربیناش هماهنگ كند كه «واقعیت»بینی جای «فیلم»بینی را در ادراك مخاطب پر كرده. و باز هم نه به دلیل آن است كه در مقام روایتگر یك اثر بصری، چشم ناظر متحرك را كه به هر گوشه سرك میكشد تا بندی از این وضعیت بغرنج را بگشاید، چنان با دیدگان نگران مخاطب چفت كرده كه گویی فرمانها نه از ذهن خودبنیاد مؤلف، بلكه از عمق جان مخاطب صادر شده است.
شخصیتها و بازیها: دلشوره
محمد باغبانی:
سارتر معتقد بود پذیرفتن مسئولیت همهی ارزشهایمان، كار سخت و بار
بسیار سنگینی است و ما همه این را به صورت «دلشوره» تجربه میكنیم؛
اضطرابی كه خود را ابدی جلوه میدهد. در این مطلب بیشتر قصد دارم با همین
تعریف سارتر و نگرش اگزیستانسیالیستیاش كه در نهایت اخلاق و اخلاقگرایی
را نقد و مفهومی نسبی معرفی میكند، همسو با دربارهی الی
و نگرش خاص فرهادی و با تمركز بر شخصیتها و دلشورهایشان (بازیها)، به
تحلیل جامعه و طبقهای بپردازم كه فرهادی آن را به تصویر كشیده. دربارهی الی
دربارهی دلشورههایی است كه طبقهی متوسط شهرنشین ایرانی مدام و به
شكلی ناخودآگاه با آن دست و پنجه نرم میكند. دلشورههایی كه در این
جامعهی پدرسالار (یا مردسالار، یا به قول گزارشها و تحلیلهای
روانكاوانه، «قانونپدر») حول زن (دیگری) و عشق (این گناه ابدی) شكل
گرفتهاند. تحلیل روانكاوانهی این دلشورهها و ناخودآگاه شخصیتها در
یك گسترهی نشانهشناسانه كه شمایلها و نمادهای اجتماعی را بازمیسازند،
میتواند همسوی نقد اجتماعی فرهادی در فیلمش، لایههای زیرین این متن
چندلایه را نمایان كند.به روایت بازیگر: ساخت ایران
شهاب حسینی:
آشنایی من با اصغر فرهادی به سالهای 72 و 73 برمیگردد كه در دانشگاه، در
تئاترهای دانشجویی بازی میكردم. با نمایشی به نام «تو را من چشم در راهم
سیهگربه» برای اولین بار كارش را دیدم. همان موقع، هم از كارش و هم از
شخصیت او خوشم آمد. از آن به بعد فرصتی پیش نیامد تا با او همكاری كنم اما
در تمام طول این سالها همیشه از دوستداران كارهایش بوده و هستم. سریال داستان یك شهر
را هنوز خیلی دوست دارم؛ فیلمهایش را هم همینطور. همیشه دلم میخواسته
فرصتی برای همكاری با او پیدا كنم ولی این اتفاق رخ نمیداد تا اینكه
تصمیم گرفت دربارهی الی را بسازد. من آخرین كسی بودم
كه برای بازی در فیلم انتخاب شدم. در طول تمرینها از شیوهی كار او خوشم
آمد. وقتی از همان ابتدا بنا را بر تمرینهای تئاتری گذاشت، خاطرات گذشته
در ذهنم تداعی شد.
گفتوگو با اصغر فرهادی: كالبدشكافی الی...
سعید قطبیزاده: یك بار به من گفتید كه ایدهی اولیهی دربارهی الی...
از آنجا در ذهنتان زده شد كه تصویر مردی را دیدهاید كه دمِ ساحل
ایستاده و به دریا نگاه میكند و منتظر آمدن جنازهایست. بعدش گفتید
همیشه دوست داشتهاید سفرهای جمعی با دوستانتان را تبدیل به یك قصه
كنید...
پرويز نوري

فرانكلين روزولت در جايي گفته بود: «در دنيا خوب هست و خوبتر هم است.
هيچوقت نگذاريد آنچه خوب است خوبتر را به كلي از نظرتان محو كند»...
حكايت فيلم آخر اصغر فرهادي است.
در قياس با دو اثر قابل تامل قبلياش («شهر زيبا» و «چهارشنبهسوري»)
بايد بگوييم «درباره الي» فيلم ضعيفي است. ضعيف از بابت انتخاب
فيلمنامهاي غير اصيل. فيلمنامهاي كه خواهيم گفت چرا.
1- داستان «الي» با صحنههايي شاد و سرخوش شروع ميشود از گروهي چند
نفري كه براي گردشي دو – سه روزه عازم ويلايي در شمالند. آنها در ويلايي
متروك- به جاي محلي كه قبلا قرار بوده بروند- مستقر ميشوند و بلافاصله ما
درمييابيم شخصيت اصلي داستان دختر جواني است به اسم «الي» (ترانه
عليدوستي) كه به پيشنهاد دوست ديرينهاش «سپيده» (گلشيفته فراهاني) آمده
تا با مرد جوان تازه از آلمان برگشته «احمد» (شهاب حسيني) آشنا و احيانا
در صورت توافق ازدواج كند. «الي» از همان نگاه اول به نظر دختري مغموم و
رنجديده و غريب ميرسد كه گويي در يك بحران روحي پنهاني به سر ميبرد.
دختري ناراضي و بيقرار است و ميخواهد هنوز نيامده برگردد اما هنوز زمان
كوتاهي نگذشته، ناگهان ناپديد ميشود. همراهان او نميدانند كه آيا «الي»
خودكشي كرده يا صرفا بنا به گفته خودش آنان را ترك كرده است. ماجرا
اندكاندك شكلي جدي و دراماتيك به خود ميگيرد و گرههاي فيلم در مقابل
واكنشهاي نهفته شخصيتهاي مختلف آن در برابر اتفاقات غيرمنتظرهاي كه
براي آنها پيش ميآيد، باز ميشود. اين عده در جستوجوي دخترك به كاوش در
اطراف دريا ميپردازند اما نتيجهاي حاصل نميشود. خب، تا اين جاي داستان
آيا به نظرتان آشنا نميرسد؟ شايد كه يادتان نباشد. يا اصولا نديده باشيد.
پس توجهتان ميدهيم به فيلمي كه دربارهاش خواهيم گفت.
2 نيمه نخست و ايدهنهايي فيلم «درباره الي» به وضوح برداشت از اثر
بزرگ ميكل آنجلو آنتونيوني «حادثه» (LAvventura) متعلق به سال 1959 است.
ببينيم داستان آن فيلم چه بوده است.
ماجرا در يك محيط شاد اشرافي آغاز ميشود. گروهي چند نفري براي
گذراندن تعطيلي آخر هفته به جزيرهاي در سيسيل سفر ميكنند. يك معماي
پيچيده، مقداري روابط احساسي، شوخيهاي سرد و تفريحهاي خشك و كسالتبار و
يك «حادثه» غيرمنتظره، سفر كوتاه اين گروه چند نفري را تشكيل ميدهد. سه
شخصيت اصلي ماجرا «آنا» (لئا ماساري) و مرد او «ساندرو» (گابريله فرزتي) و
دوست «آنا» يعني«كلاديا» (مونيكا ويتي) هستند و در همان نيمه اول است كه
«آنا» ناپديد ميشود. او دختر جواني است در يك بحران روحي، و البته
بيقرار. كسي نميداند كه ناپديد شدن «آنا» به چه خاطر بوده است. آيا قصد
خودكشي داشته يا صرفا به بهانه شوخي با آنها چنين كرده است. به مرور
ماجراي گم شدن او حالتي جدي به خود ميگيرد. چند نفر از گروه جزيره را ترك
ميكنند و جستوجوي «آنا» به عهده «ساندرو» و «كلاديا» واگذار ميشود.
3 -مقدمه داستان- به عينه داستان «الي» - تقريبا نيمي از اول فيلم را
اشغال كرده است. اما برگشت مسير داستان «حادثه» از جستوجوي «آنا» به
رابطه تازه «كلاديا» و «ساندرو» تلويحا اين نكته را روشن ميسازد كه
داستان اصلي فيلم، ماجراي «آنا» نيست. در اينجا به تعقيب مساله جديدي رو
ميآورد و قصه «كلاديا» و «ساندرو» را دنبال ميكند. حالا برگرديم به
«الي» و اتفاقات پس از گم شدن او را در نظر بگيريم. همان كاوش مانند
«حادثه» انجام ميپذيرد. آنچه فرهادي اينجا به ماجرا افزوده، قضيه ظاهرا
غرق شدن پسربچهاي است كه با والدين خود به همراه گروه آمده و سپس گشت
شروع ميشود. همچون «حادثه» حضور پليس [در فيلم آنتونيوني ورود هليكوپتر و
پرواز آن بر فراز جزيره] و بعد از آن نمودار شدن قايق گشتي و بينتيجه
ماندن جستوجوست. آنگاه ايجاد فضايي تاريك كه بر تنهايي و انزواي محيط
تاكيد ميكند و نيز سكوت و خاموشي كه بر آنجا سايه افكنده است. تفاوت آنچه
آنتونيوني در فضاي داستان خود به وجود آورده با فيلم فرهادي در اين است كه
در اتمسفر «حادثه» همه چيز بيگانه و غريب است. شخصيتها در فضا و زمان رها
شدهاند. نماهاي صخرههاي متروك و لخت، تصوير آدمهاي منزوي و تنها،
برخوردها و اصطكاكها، درياي خاكستري و گرفته و نماهاي نزديك از موجهايي
كه بر صخرهها ميكوبد، همه اينها در يك طرح كلي نوعي انزواي مرگبار و
ماليخوليايي را القا ميسازد. چيزي كه در «الي» احساس نميشود. حتي پس از
ناپديد شدن شخصيت اصلي هم ما با تصوير غمانگيزي رو به رو نيستيم و هراس و
بيم گروه را – به مانند شخصيتهاي آنتونيوني- كه واخورده و از هم
پاشيدهاند، حس نميكنيم.
4- توجه به شخصيتپردازي در دو فيلم، ارزش «حادثه» را بيشتر نمايان
ميسازد. «ساندرو» در فيلم آنتونيوني آرشيتكت جوان و خوشگذراني است كه بيش
از آنكه به كيفيت زندگي بينديشد، كميت آن را در نظر دارد (وقتي به وضع
آشكاري خود را مواجه با عدم رضايت از زندگي و موقعيت كنونياش مييابد، به
حالتي عصبي و عمدتا شيشه مركب را به روي يكي از نقشههايي كه با زحمت
فراوان تهيه كرده، ميپاشد). «احمد» در «درباره الي» به درستي معلوم
نميشود واجد چه خصوصيات اخلاقي و روحي است و اساس زندگياش در خارج از
ايران چگونه گذشته و ميگذرد. در حالي كه «ساندرو» آمال و ايدهآلهاي دور
را رها كرده و مصاحبت با دخترك زيبايي را – ولو هرچند كسلبار- بر همه چيز
ترجيح داده است. ليكن «احمد» ظاهرا در دو – سه لحظه كوتاه ميخواهد «الي»
را بشناسد و با او زندگي آيندهاش را شايد طرحريزي كند بدون آنكه هيچ يك
از گذشته ديگري اطلاعي داشته باشد. «كلاديا» در «حادثه» هم كه يكي از
دوستان قديم «آنا» است، دختري است به مراتب ثروتمندتر از «آنا» و در عين
حال كسي كه بيش از «آنا» به خودش و زندگياش اطمينان دارد. اما «سپيده» هم
كه دوست «الي» است گويي نميداند به چه خاطر بايد «الي» را – كه بعدا
معلوم ميشود نامزد (يا احتمالا شوهر) دارد- به جواني معرفي كند تا در
صورت توافق زندگي مشتركي را پيش بگيرند. شخصيت اساسي در هر دو فيلم -
«آنا» و «الي» - بهگونهاي ظاهرا متفاوت تا اندازهاي به يكديگر شبيهند.
«آنا» حركات و رفتاري غيرطبيعي و ناجور از خود نشان ميدهد ولي احساس
ميشود عملا اعمال و رفتارش با يكديگر هماهنگي دارد. آنچه بر سر او ميآيد
گريزناپذير و بلااعتراض است يا لااقل در قالب شخصيتي كه ما از او در دست
داريم، چنين است. اتفاقا اندكي از اين خصلتها را در «الي» هم ميبينيم.
به نظر دختري است در آستانه بحران روحي و رواني با حركاتي عصبي و غيرطبيعي
كه مستند هرگونه اتفاق غيرمنتظرهاي است.
5- مهمترين خصوصيت تماتيك فيلم آنتونيوني، نتيجهگيري غايي است و
چيزي كه متاسفانه در فيلم فرهادي از ياد رفته يا به عمد كنار گذارده شده
است. مقابله «ساندرو» با «كلاديا» - دوست «آنا» به شناسايي، تفاهم و آگاهي
بدل ميگردد و فيلم آنتونيوني مسير خود را از تعقيب «آنا» به اين برخورد
(رابطه «ساندرو» و «كلاديا») تغيير ميدهد [در فيلم فرهادي «سپيده» دوست
«الي» تنها از اين بابت كه چرا به شوهرش نگفته «الي» نامزد داشته، سرزنش
ميشود] ولي «ساندرو» و «كلاديا» به تعقيب و يافتن «آنا» ميپردازند. در
جريان گردش و جستوجو، واكنشهاي رواني آن دو كمكم در برابر اتفاقات
غيرمنتظرهاي آشكار مي شود. هر دوي آنها در قلب آن فضاي تيره به راز
غمانگيز زندگيشان پي ميبرند. هر دو واخورده و سرگردان بهجستوجو ادامه
ميدهند. «كلاديا» در پايان «حادثه» درمييابد كه پيوند دوستياش با آنا
به شدت گسسته شده است. در غياب «آنا» به «ساندرو» دلبسته است و به همين
جهت از بازگشت و پيدا شدن «آنا» بيم دارد چون كه در صورت مواجهه با او همه
چيز بينشان تمام شده خواهد بود. از سوي ديگر، «ساندرو» هم در مقابله با
«كلاديا» همه ضعف و ناتواني شخصيت خود را بروز داده و از آن ناخودآگاهانه
پرده برداشته است. موقعيت آن دو بسيار هراسانگيز و مبهم است. از آينده
خود سرخورده و بيمناكند. هر آيندهاي در انتظار آنان باشد، خاطره تلخ و
شوم اين چند روز همچون وسوسهاي هولناك آنان را در برخواهد گرفت. درست
خلاف پايان «الي» ما همه چيز را واضح و آشكار ميبينيم. جسد «الي» پيدا
ميشود. حال خواسته خودكشي كند يا هر اتفاق ديگر، فرقي نميكند. چون همه
چيز تمام شده تلقي ميشود. پايان «الي» ديگر هراسانگيز و مبهم به نظر
نميرسد. حتي نتيجهاي احساسي هم به دست نميدهد.
6- و اما برداشت يا الهام و يا حتي كپي از يك اثر قابل تعمق به نظر
ما هيچ اشكالي ندارد منوط به اينكه لااقل فكر و انديشهاي كه آن فيلم
خواسته است به تماشاگرش بدهد، در برگردان آن حفظ شده باشد. با تاسف فيلم
فرهادي فاقد آن تم و پيام فيلم آنتونيوني است. «حادثه» قصهاي است از
نافرجامي يك عشق كه در ضعف، حسرت و اندوه به وضعي غمانگيز ميميرد. در
ذهن ما پايان داستان «بالهاي كبوتر» هنري جيمز را تداعي ميسازد كه
ميگويد: «ما ديگر هيچگاه آنچه قبلا بودهايم، نخواهيم بود.» اما «درباره
الي» چه ميگويد؟
7- و يك نكته جالب: وقتي آنتونيوني در جشنواره كن 1960 براي اخذ جايزه
بهترين كارگرداني بالاي سن رفت، تماشاگران حاضر در سالن او را هو كردند و
او هم در واكنشي به اين بيادبي و خصومت، به گريه افتاد. اما براي فرهادي
چنين نشد و او در جشنواره برلين 2009 بالاي سن رفت و خرسندانه جايزه
بهترين كارگرداني را دريافت كرد.
منبع: اعتماد ملی
اکنون که در فضایی پرالتهاب در دوران پساانتخاباتی قرار گرفتهایم و هر کس از ما - با هر رأی و دیدگاه - نگران به محیط پیرامونی جامعه مینگرد، طبعاً گفتمانهای سیاسی و کنشهای اجتماعی غالب بر هر نمود رفتاری و فکری هستند و سایر ابعاد زندگی تا حد زیادی ورای این مباحث قرار گرفتهاند. در این میان شاید سخن گفتن از سینما و مصداقهای معاصر آن، کمی تا قسمتی بیرون از این فضا جلوه نماید و به مثابه امری نامربوط به نظر آید. اما تصور میکنم اتفاقاً در چنین ساحتهایی سینما نقشی بسزا ایفا میکند و به عنوان عنصری روشنفکرانه قادر است تا احساسهای برانگیخته را پالایش یافتهتر جلوه دهد و در مسیری شسته رفتهتر هدایتش کند.
در روزگارانی که فتنه از اطراف و اکناف میبارد، سینما - و در ابعاد کلیاش هنر - به مثابه چتری است تا در پناه آن، حس آشفته خود را سامانی التیامگونه ببخشیم و افکار گسستهمان را به بازخوانیای معطوف به انسجام بگذاریم. بدیهی است که منظور از سینما نه مصداقهای سخیف آن، بلکه جلوههای متعالیاش است؛ جلوههایی که مخاطب را فارغ از شعار و سطحینگری نگه میدارد و او را به سمت لایههای عمیقتر ادراک پیش میبرد. اکنون که از قضا، یکی از نمونههای این نوع سینما روی پرده سینماها به اکران گذاشته شده است، فرصتی پربهره است تا از پس کوران سیاست، درون سالن تاریک نمایش بخزیم و اندکی در باب روابط انسانی خویش که روی پرده جادو انعکاس پیدا کرده است به غور بنشینیم. فیلم درباره الی، مجالی گرانقدر در این اوضاع و احوال است.
در کشاکش موجود، تماشای فیلمی که بیتکلف اما دقیق و ظریف از اساسیترین هستههای وجودی ما آدمیان - و به ویژه اقشار متوسط جامعه که نه چنان گرفتار معیشتند که از اندیشه بازمانند و نه چنان در عیشند که از معنا - سخن میگوید غنیمتی دلنشین است. فرهادی و همکارانش در این فیلم مخاطب را در معمایی فرومیبرند که با باز شدن نخهای گرهاش، کلافی پیچ در پیچ در ذهن و روانش تابیده میشود و او را در ساحتی پیچیده قرار میدهند که مفاهیمی از قبیل قضاوت، راستی و دروغ، عشق، سرنوشت محتوم بشری، مذهب، اخلاق، سوءتفاهمهایی که از دل سادگی و صمیمیت فاجعه میآفرینند و. . . درونش غوغا میکند.
درباره الی ماجرایی ساده را محمل قرار میدهد تا از ورایش به ژرفنای روان نقب بزند و چقدر در این وانفسای بیرونی، این نقب درون، همسنخ با احساسات و افکار برانگیخته کنونی به نظر میآید. طبعاً اشتباهی بزرگ است که اگر درباره الی را طبق تعاریف متداول فنی، سینمایی سیاسی و حتی اجتماعی بینگاریم؛ چه آن که این اثر اساساً فیلمی به شدت انسانی است و البته اگر واحد اصلی سیاست و اجتماع را انسان به حساب آوریم که همین نیز هست، آن گاه میتوان با نگاهی تأویلی و عمیق، درباره الی را هم دور از این حوزهها محسوبش نکرد.
در درباره الی با نگاهی دوباره به مقوله «خود غلط بود آن چه میپنداشتیم» که هم در ساختار روایی فیلمنامه جاری است و هم در زمینههای محتوایی آن، موضعی دیگرگون به موقعیت پیرامونی خویش اتخاذ خواهیم کرد و دوگانههایی از قبیل «خوشبختی / نکبت»، «صدق/کذب»، «حق/باطل»، و... را با در نظر گرفتن فاصلهای نازکتر از نخ، به داوری خواهیم گرفت؛ داوریای که خود البته بنیانش بر آجری است که با وقوع ماجرایی جدید در این پازل هستی، چرخشی نوین به خود میگیرد و افق دید را به سمتی دیگر میگرداند.
شاید در فضای کنونی، چندان حوصله فیلم و سینما را نداشته باشید و بیشتر راغب باشید در دنیای اخبار و بیانات و رجال مربوطه سیاحت کنید، اما حضورتان در مقابل فیلمی همچون درباره الی، نه تنها هرگز پشیمانتان نخواهد کرد که برعکس انگارههای ذهنی و روحی تان را در این وضعیت، جهتی انسانیتر، اندیشناکتر و تبلوریافتهتر خواهد بخشید.
جواد طوسی
اسیر تقدیرفیلم «درباره الی. . .» ساخته «اصغر فرهادی» را برای چندمین بار دیدم، ناخودآگاه به این موضوع فکر کردم که چقدر این آدمهای جمع شده در یک ویلای مشرف به دریا اسیر تقدیرند. این در «اسارت تقدیر بودن»، تم مشترک فیلمهای «اصغرفرهادی» از «رقص در غبار» و «شهر زیبا» تا «چهارشنبه سوری» و «درباره الی. . .» است.
مجموعه آدمهایی که او در این فیلمها به تصویر کشیده در دل روابط و مناسبات روزمره خود حضوری منفعلانه ندارند و همواره تلاششان تحمیل خود به شرایط است، اما نهایتاً گریزی از تقدیر ندارند. این اسارت و ترکیب «جبر و اختیار» را «اصغرفرهادی» در دو فیلم اخیرش (چهارشنبه سوری و درباره الی. . .) که به طبقه متوسط جامعه شهری نزدیک شده، به نحو بارزتری نشان میدهد.
او کنتراست موجود در این طبقه را در فیلم آخرش به شکل عیان و- در عین حال - تکاندهنده نشان میدهد. چه زود تق همه آن شادیها و بزن و بکوبهای لحظهای درمیآید و این آدمهای به ظاهر سرخوش نسبت به یک فرد (الی) و واقعه مرتبط با او واکنشهای مختلف نشان میدهند.
میبینیم که رفته رفته این میهمان ناشناخته و واقعه ناگوار متصور شده برای او چقدر در روابط دوستانه و زناشویی بقیه افراد اختلال ایجاد میکند و فضا و موقعیتی به ظاهر تفاهمآمیز را به سوءتفاهم کامل سوق میدهد و ناخودآگاه بستری فراهم میشود تا آدمها نسبت به هم «قضاوت» غیرمنصفانهای داشته باشند. در واقع، یکی از ویژگیهای مثبت و قابل دفاع «درباره الی. . .» همین توجه عمیق «اصغرفرهادی» به «جزئیات» در دل یک سینمای موقعیت و متمرکز شده در روزمرگیهای این طبقه مطرح جامعه است.
در پرداختن به این جزئیات است که آن صحنه عنوانبندی در داخل تونل مشرف به شیار باریکی از روشنایی، آن صحنه پانتومیم بازی کردن بعضی از آدمهای بزرگ و کوچک و توصیف ضمنی اتفاق گریزناپذیر بعدی، آن ریختن خرده شیشهها از لای پنجره شکسته ویلا در برخورد میان «احمد» و «الی»، آن خندههای کودکانه «الی» حین بادبادک هوا کردن که انگار خودش خبر حادثه شومی را به ما میدهد و نوع همراهی دوربین با او، آن حرکات دوربین روی دست در قسمت دوم فیلم که همراه با آدمها به سمت کانون حادثه و فاجعه میرود و همه اضطرابها و دلنگرانیها و هول و هراس آنها را ثبت میکند، آن اتومبیل ب.ام.و آلبالویی رنگ مدل قدیمی که در نمای ماقبل انتهای فیلم توی شنهای کنار ساحل گیر کرده و موقعیت واقعی طبقه متوسط این زمانه را (در تداوم و تکرار زندگی) نشان میدهد و. . . آن مکث کوتاه دوربین در آخرین نمای فیلم روی «سپیده» که تنها و بهتزده و سر در گریبان پشت میزی در یکی از اتاقهای ویلا نشسته، معنا پیدا میکنند و ارزشهای انکارناپذیر این فیلم «اصغر فرهادی» را از جنبههای مختلف مضمونی و ساختاری و زیباییشناسی بصری و کار با مجموعه بازیگرانش نشان میدهد.
امیدوارم «اصغر فرهادی» از بیان این واقعیت که حالا دیگر یکی از مطرحترین و خوشقریحهترین فیلمسازان سینمای ایران به شمار میآید، دچار غرور بیش از حد نشود.
منبع: خبر آنلاین
گزارشهای اختصاصی خبرنگار سایت «سینمای ما» از سیدنی؛
احسان میلانی: درباره الی در بروشور فستیوال این طور معرفی شد:
" برندهٔ جایزه بهترین کارگردانی از فستیوال فیلم برلین، فیلم با به تصویر کشیدن یک موقعیت دراماتیک قوی، به تنشهای اجتماعی و نگرانیهای طبقه متوسط ایران معاصر می پردازد."
برای بسیاری از کسانی که این روزها از ملال آور شدن فیلمهای ایرانی در فستیوالهای جهانی صحبت میکنند، درباره الی نه یک جرقه که شاید آغازی نو برای شناساندن نسل جدیدی از فیلم سازان ایرانی باشد که اثارشان بسیار متفاوت از نسلهای قبلی به نظر میرسد. درباره الی کارگردانی بسیار حساب شدهیی دارد و توانسته به بهترین شکل ممکن موقعیت درامی خلق کند که در نیمهٔ دوم فیلم بسیار نفس گیر است.
اما تمام این صحبتها به کنار، فیلم برای ما هزار نکته دارد که شاید برای غیر فارسی زبانان چندان پیدا نباشد ولی به هر حال آنچه در باره الی را برای مخاطبان خارجی - که اینجا در سیدنی به تماشلی فیلم نشسته بودند- جذاب تر میکند همان نشان دادن چهرهیی از یک طبقهٔ اجتماعی خاص است که تا کنون حضور پر رنگی در فستیوالهای جهانی نداشته است. نگاهی اجمالی به فیلمهای ایرانی که در عرض سالهای گذشته در فستیوالهای بین المللی به نمایش در آمدند خود به تنهائی نشان از غیبت طولانی این طبقه اجتماعی از سینمای ایران در ویترین فستیوالهای جهانی خبر میدهد. فیلم اصغر فرهادی چهرهیی از ایرانیان نشان میدهد که غالبا اگر هم حضوری داشته بیشتر تصویری گنگ و مبهم از این طبقه ارائه داده، المانی که فیلم اصغر فرهادی نگاهی نزدیک و پرترهیی موشکافانه از آن دارد .
درباره الی دو بار در فستیوال فیلم سیدنی در بخش جنبی به نمایش درامد و هر ۲ بار سینمای نمایش دهنده مملوّ از ایرانیان مقیم سیدنی بود. سینمای دندی یکشنبه شب برای بسیاری از ما یادآور خاطرات فیلم دیدنهای گروهی در سینما آزادی بود، در سالهای دوری که این روزها چهره اش کاملا عوض شده است.
در ابتدای این بیانیه نوشته شده است: «چرا باید اقتدار نظامی را جای اقتدار منطق نشاند، آن هم در برابر مردمی كه بخش عمده آنها نسلی است كه همین جا و در همین سه دهه به دنیا آمدهاند و اندیشههایشان نتیجه منطقی ِ مشاهده و تجربه های رویدادهای همین ۳۰ سال است و هیچ تهمتی به آنها نمیچسبد .»
در ادامه این بیانیه آمده است: « آیا مردم تا لحظهای كه رای دادند شریف و قهرمان و حماسه آفرین بودند و به محض اینكه در نتیجه رای اعلام شده شک كردند آشوبگر اوباش و بیگانه پرست و خاشاکاند و سزاوار توهین و یورش و خونریزی و قتل؟»
امضاءکنندگان این بیانیه از تکرار تجربههای تاریخی و تلخ جنگهای محلهای و خانگی ابراز نگرانی کردند و خواستار اعلام نتایج واقعی انتخابات شده اند.
همچنین این هنرمندان در این بیانیه به دولتمران هشدار داده اند که: « محض قدرتنمایی مردم را به جان هم نیندازیم و تیرهبختی كسانی كه در همین كشورهای همسایه ما قربانی جنگهای داخلی خانگیاند را به این سرزمین نكشانید كه مسلماً كسی جز دشمن ایران از آن بهره نمیبرد.»
شهرام اسدی ، محسن امیر یوسفی، عزت الله انتظامی، رخشان بنی اعتماد، بهرام بیضایی، كامبوزیا پرتوی، جعفرپناهی، كیومرث پوراحمد، حسن پورشیرازی، ناصر تقوایی، فرشته طائرپور، مانی حقیقی، سیف الله داد، محمد رسول اوف ، علیرضا رئیسیان، خسرو سینایی ، مژده شمسایی، ترانه علیدوستی، حسن فتحی، ایرج كریمی، نیكی كریمی، حمید فرخ نژاد، اصغر فرهادی، بهمن قبادی، عباس كیارستمی، پرویز كیمیاوی، محسن مخملباف، فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان و جهانبخش نورایی امضاءکنندگان این بیانیه هستند.
منبع: رادیو فردا

