کارگردان: اصغر فرهادي
بازيگران: ترانه عليدوستي، گلشيفته فراهاني، ماني حقيقي، شهاب حسيني، مريلا زارعي، رعنا آزادي ور، احمد مهرانفر، صابر ابر و پيمان معادي - بازيگران خردسال: فرزين صابر بهلولي، متين فتورچي، آينار آناهيد و فاطمه شورمج
فيلمنامه: اصغر فرهادي
تهيه كننده: اصغر فرهادي
مدير فيلمبرداري: حسين جعفريان
طراح گريم: مهرداد ميركياني
صدابردار: حسن زاهدي
مدير توليد: محمدصادق آذين
عكاس: سياوش نقشبندي
مدت:۱۱۹ دقیقه محصول ۱۳۸۷
خلاصه داستان(اختصاصی وبلاگ خبری اصغر فرهادی) :
بنا به خواسته صاحبین اثر این بخش فعلا از وبلاگ حذف شد
برنامهي نمايش «درباره الي» در جشنوارهي فيلم برلين اعلام شد
به گزارش ایسنا براساس اعلام ساعاتي قبل سايت جشنوارهي برلين برنامههاي نمايش «دربارهالي» كه در بخش رقابتي اين جشنواره شركت دارد، مشخص شد.
نمايش جديدترين ساختهي فرهادي در روزهاي هفتم، هشتم و 15 فوريه ـ (19، 20 و 27 بهمن ماه )خواهد بود.
بنا بر اين گزارش، صداگذاري اين فيلم به پايان رسيده و وارد مرحلهي ميكس نهايي شده است. «دربارهالي» براي حضور در جشنوارهي فيلم فجر فرم پر كرده است و يك نسخه از فيلم طي چند روز گذشته به دفتر جشنواره ارسال شده است
+ و این چند عکس در سایز اصلی






درباره الی
در راه جشنواره برلین
... و افشای! خبرگزاری دولتی و نزدیک فارس

مهدی) خبرگزاری فارس امروز طی دو خبر درباره الی خوشحال مان کرد. اول اینکه تازه ترین ساخته ی اصغر فرهادی با حضور ترانه علیدوستی و... در بخش مسابقه ی پنجاه و نهمین دوره جشنواره برلین پذیرفته شده تا با رقابت در دیگر فیلمسازان به سوی کسب جایزه ی خرس طلایی گام بردارد.
این موفقیت را تبریک می گوییم؛ و اما خبر خاص ِدیگر اینکه فیلم درباره الی در جشنواره امسال حضور دارد و توقیفی در کار نیست. چرا این را دارم محکم بیان می کنم!؟ یک احتمال است. یک گمانه زنی!
خبرگزاری فارس از بنگاههای خبری نزدیک به دولت و ساختار فرهنگی جاری است. پس زمینه ای دارد که این وبلاگ محل بیانش نیست. خبرگزاری فارس نوشته است:« بر اين اساس، "درباره الي..." بهخاطر حضور در برلين، امسال در بخش بينالملل جشنواره فيلم فجر به نمايش درميآيد اما مورد داوري قرار نخواهد گرفت.» معنای این جمله این است که درباره الی در بخش مسابقه سینمای ایران به نمایش در می آید و مورد داوری قرار خواهد گرفت.
امیدواریم این اتفاق بیفتد و شایعه ها و احتمالات بیرحمانه ای که در مورد توقیف این فیلم وجود دارد با جدول نمایش فیلم ها تکذیب شود.
وهمانطور که پیش از این در این وبلاگ اعلام شده بود، نقش الی را ترانه علیدوستی ایفا می کند و نقش او... اخبار دیگر اینکه زوج او در این فیلم مانی حقیقی است. همچنین شهاب حسینی و مریلا زارعی نیز یکی دیگر از زوج های فیلم هستند. به بازی شهاب حسینی در این فیلم حتماً دقیق شوید. او فوق العاده است.
عکس هایی که تا به حال از درباره الی ندیده اید :

در حالیکه چندی پیش اعلام شده بود که«درباره الی»یکی از گزینه های نماینده سینمای ایران در بین چند فیلم مهم امسال برای پنجاه و نهمین جشنواره بین المللی فیلم برلین است امروز مشخص شد آخرین ساخته اصغر فرهادی برای حضور در این جشنواره انتخاب شده است.
اسامی ۱۴ فیلم جدید انتخاب شده را در وبسایت رسمی جشنواره برلین ببینید

فیلم سینمایی درباره الی به کارگردانی اصغر فرهادی به بخش مسابقه بینالمللی پنجاه و نهمین جشنواره فیلم برلین راه یافت.
به گزارش « پایگاه خبری فیلم کوتاه» وبسایت رسمی جشنواره برلین فهرست 14 فیلم جدید پذیرفته شده در مسابقه بینالمللی این رویداد را منتشر کرد که نام فیلم فرهادی در میان آنها به چشم میخورد.
درباره الی چهارمین فیلم بلند فرهادی است که در آن ترانه علیدوستی، گلشیفته فراهانی، شهاب حسینی، مریلا زارعی و مانی حقیقی ایفای نقش میکنند.
پیش از این و در ماه نوامبر نام 11 فیلم به عنوان نخستین انتخابها جهت شرکت در مسابقه رسمی جشنواره اعلام شده بود و بنا به اعلام برگزار کنندگان، از میان 26 فیلم حاضر در این بخش، تا به حال حضور 25 فیلم قطعی شده است.
امسال فیلمسازان صاحبنامی با جدیدترین آثار خود در رقابت جشنواره برلین حضور دارند؛ کاستا گاوراس با بهشت غرب است، استیفن فریرز با چری، برتران تاورنیه با در مه برقی، آندری وایدا با تاتاراک (گور گیاه)، تئو آنجلوپلوس با غبار زمان، چن کایگه با همیشه اسیر و فرانسوا ازون با ریکی.
امسال همچنین فیلم آلمان 09 شامل فیلمهای کوتاهی از سیزده فیلمساز آلمانی فاتح آکین، تام تیکور، ولفگانگ بکر، دومینیک گراف و... در بخش خارج از مسابقه جشنواره به نمایش درمیآید.
از دیگر فیلمهای پذیرفته شده در مسابقه بینالمللی جشنواره برلین میتوان به اشکهاش شوق (میشل لیچناستاین) از آمریکا، کاتالین وارگا (پیتر استریکلند محصول مشترک رومانی، انگلستان و مجارستان، شیر اندوه (کلودیا لوسا) محصول اسپانیا و پرو، سرباز کوچک (آنت اولسن) از دانمارک و توفان (هانسکریستین اشمید) محصول آلمان و دانمارک اشاره کرد.
پنجاه و نهمین جشنواره بینالمللی فیلم برلین از پنجم تا پانزدهم فوریه برگزار میشود.
گزارش ایسنا از حضور درباره الی در برلین
ترانه عليدوستي دختري به نام «الي»
اصغر فرهادي با چهارمين ساختهي سينمايياش «دربارهالي» براي نخستينبار در بخش رقابتي جشنوارهي فيلم برلين حضور دارد.
به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين كارگردان سينماي ايران كه با فيلمهاي قبلياش«رقص در غبار»، «شهر زيبا» و «چهارشنبهسوري» حضورهاي موفقي در عرصهي بينالمللي داشت و جوايز ويژه هيات داوران درمسكو ، بهترين فيلم از شيكاگو، جايزه بهترين فيلمنامه از سه قاره نانت و جايزه نگاه جوان از لوكارنو، بهترين كارگرداني از «كرالا» و «رباط» ـ مراكش ـ و.... دريافت كرده است، در جشنواره فيلم برلين براي نخستينبار با چهارمين ساختهي سينمايياش حضور دارد.
به گفتهي فرهادي فيلم «درباره الي» در ادامهي همان مسير و سليقهي فيلمهاي قبلياش قرار دارد اما با اجرايي متفاوتتر.
اين فيلم با تايم 118 دقيقه هفتم فوريه ـ 19 بهمن ماه ـ در برلين نمايش دارد.
«الي» نام مخفف اسم دختري در فيلم است كه نقش آن را ترانه عليدوستي بازي ميكند و ماجراي فيلم دربارهي اوست.
در فيلم «درباره الي...» بازيگراني چون«ترانه عليدوستي»، «گلشيفته فراهاني»، «شهاب حسيني» و «مريلا زارعي» ايفاي نقش داشتهاند و در خلاصه داستان آن آمده است «سه روز تعطيلي در پيشروست و چند خانواده براي تفريح راهي شمالاند، اما شلوغيهاي شمال باعث ميشود محل مناسبي براي اسكان پيدا نكنند و...»
به گزارش ايسنا، طبق قوانين جشنوارههاي بينالمللي به دليل حضور فيلم در جشنواره برلين، فيلم در بخش بينالملل فيلم فجر نميتواند حضور داشته باشد و تنها در بخش مسابقه ملي ميتواند به نمايش درآيد.
بنا بر اين گزارش، «درباره الي» اولين انتخاب هيات انتخاب جشنوارهي برلين بوده است و طي ده روز گذشته به كارگردان آن اعلام شده است.
به گزارش ايسنا، كارنامه حضور فيلمهاي ايراني در ادوار مختلف جشنواره برلين نشان ميدهد، اولين فيلمي كه توانست از جشنواره برلين براي سينماي ايران افتخار بيآفريند؛ «طبيعت بيجان» ساخته سهراب شهيد ثالث بود كه در سال 1974 موفق به دريافت خرس نقرهاي برليناله شد.
كسب اين جايزه ارزشمند دو سال بعد، يعني در سال 1976 براي سينماي ايران تكرار شد و فيلم «باغ سنگي» به كارگرداني پرويز كيمياوي توانست دومين خرس نقرهاي را بهدست آورد. فيلم فوتبالمحور «آفسايد» ساخته جعفر پناهي پس از 30 سال، در سال 2006 سومين خرس نقرهاي را نصيب ايران كرد.
به گزارش ايسنا، پررنگترين سال حضور فيلمهاي ايراني در برليناله به سال 2006 برميگردد كه دو فيلم در بخش مسابقه و چهار فيلم در بخشهاي جانبي از ايران به برلين رفتند.
دو فيلم «زمستان است» ساختهي رفيع پيتز و «آفسايد» ساختهي جعفر پناهي دو نماينده ايران در بخش رقابتي برلين نام گرفتند كه البته تنها «آفسايد» بود كه توانست خرس نقرهاي را كسب كند.
در همان سال، «به آهستگي» ساخته مازيار ميري، «كارگران مشغول كارند» ساخته ماني حقيقي، «صبحي ديگر» ساخته ناصر رفاهي و «كمي ديگر» ساخته مهدي جعفري چهار فيلم ديگر ايراني حاضر در بخشهاي جانبي برليناله بودند.
و سال 85 سينماي ايران تنها شاهد حضور نيكي كريمي به عنوان داور در جشنواره برلين بود.
سال گذشته هم با سه فيلم در برلين حضور داشت. فيلم «آواز گنجشكها» ساخته مجيد مجيدي كه خرس نقرهاي جشنواره برلين را براي رضا ناجي به عنوان بهترين بازيگر به همراه داشت و «بودا از شرم فروريخت» ساخته حنا مخملباف نيز در بخش كودكونوجوان در ردهي سني زير 14 سال به نمايش درآمد كه توانست علاوه بر دريافت خرس كريستال بخش كودكونوجوان جشنواره، «جايزه صلح» را نيز به خود اختصاص دهد و «سه زن» ساختهي منيژه حكمت در بخش غير رقابتي «پانورما» حضور داشت.
پنجاهونهمين جشنواره بينالمللي فيلم برلين كه بعد از «كن» و «ونيز» معتبرترين رويداد سينمايي جهان است، طي روزهاي پنجم تا پانزدهم فوريه (17 تا 27 بهمن ماه) برگزار خواهد شد.
گزارش فارس از حضور درباره الی در برلین
فهرست نهايي برلين؛ رقباي «دربارهالي...» كدام فيلمها هستند؟ 
رقابت «اصغرفرهادي» با گاوراس، فريرز، تاورنيه، وايدا و اوزون در برلين
«اصغرفرهادي» براي دريافت خرس طلايي جشنواره امسال برلين با كوستا گاواراس، استيفن فريرز، برتران تاورنيه، آندرهي وايدا و فرانسيس اوزون رقابت ميكند.
به گزارش خبرگزاري فارس، «درباره الي...» ساخته «اصغر فرهادي» در بخش مسابقه پنجاه و نهمين دوره جشنواره بينالمللي برلين با ساختههاي فيلمسازان مطرح براي دريافت خرس طلايي جشنواره رقابت ميكند.
به گزارش خبرگزاري فارس، تحليلگران سينمايي ميگويند امسال كارهاي رمانتيك و سياسي دو مضمون اصلي بخش مسابقه جشنواره برلين را تشكيل ميدهند.
هيأت انتخاب جشنواره برلين اسامي 14 فيلم جديد را براي حضور در بخش مسابقه اعلام كرد.
قبل از اين نام 11 فيلم اعلام شده بود. اين به مفهوم آن است كه جشنواره فقط بايد نام يك فيلم ديگر را اعلام كند تا 26 فيلم بخش مسابقه تكميل شود. ديگر فيلمهاي بخش مسابقه پنجاه و نهمين دوره جشنواره بينالمللي فيلم برلين عبارتند از:
- «جيگانته» محصول مشترك اروگوئه، آلمان و آرژانتين به كارگرداني «آدريان بينيز»
- «كاتالين وارگا» محصول مشترك روماني، انگلستان ومجارستان بهكارگرداني «پيتر استريكلند»
- «La Teta Asustada» محصول مشترك اسپانيا و پرو ساخته «كلوديا لوسا»
- «سرباز كوچولو» محصول دانمارك ساخته «آنت كياولسن»
اين 4 فيلم و «درباره الي...» اولين نمايش بينالمللي خود را در جشنواره فيلم برلين خواهند داشت.
ديتر كاسليك از مسؤولين جشنواره ميگويد: فيلمهاي بخش مسابقه امسال جشنواره، از سبكهاي هنرمندانه مختلف و غريزي تشكيل شدهاند و هر يك بهشكلي مسائل و مشكلات جهان معاصر را مورد بحث و بررسي قرار ميدهند.
جشنواره بينالمللي فيلم برلين از پنجم تا پانزدهم فوريه در آلمان برگزار ميشود و امروز نام دو فيلم «نيلوفر» در بخش كودكان (زير 14 سالهها) و «برف» در بخش كودكان (بالاي 14سالهها) به عنوان نمايندگان محصول مشترك سينماي ايران در جشنواره پنجاهمينونهمين دوره جشنواره برلين اعلام شد.
گزارش مهر از حضور درباره الی در برلین
به گزارش خبرنگار مهر، اسامی 14 فیلم جدید حاضر در بخش اصلی جشنواره برلین دیروز اعلام شد که بر این اساس ساخته جدید فرهادی هم یکی از 20 فیلم بخش مسابقه است. سال گذشته در همین روزها هم نام فیلم سینمایی "آواز گنجشکها" ساخته مجید مجیدی برای بخش رقابتی جشنواره برلین اعلام شده بود.
به این ترتیب "درباره الی" فقط میتواند در بخش مسابقه سینمای ایران بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر رقابت کند و حضور آن در بخشهای مسابقه سینمای جهان و آسیا منتفی خواهد بود. پارسال قرار بود "آواز گنجشکها" در بخش مسابقه بینالمللی جشنواره فجر به نمایش درآید که با پذیرفته شدن در بخش مسابقه برلین، نخستین نمایش جهانی آن در این جشنواره بود.

"درباره الی" چهارمین فیلم فرهادی پس از "رقص در غبار"، "شهر زیبا" و "چهارشنبهسوری" و داستان جوانی است که پس از سالها زندگی در آلمان به ایران بازمیگردد. ترانه علیدوستی، سید شهابالدین حسینی، مانی حقیقی، گلشیفته فراهانی، مریلا زارعی؛ رعنا آزادیور، احمد مهرانفر، صابر ابر و پیمان معادی در این فیلم بازی کردهاند.
سهم سینمای ایران از پنجاه و هشتمین دوره جشنواره فیلم برلین خرس نقرهای بهترین بازیگر مرد برای رضا ناجی بود. اما امسال به نظر میرسد "درباره الی" کاری سخت برای بردن جایزه داشته باشد. از 25 فیلمی که اسامی آنها برای بخش مسابقه اعلام شده، حدود 20 فیلم برای خرس طلایی رقابت میکنند و سایر فیلمها در بخش خارج از مسابقه اکران میشوند.
پنجاه و نهمین جشنواره بینالمللی فیلم برلین پنجم فوریه (17 بهمن) با اولین نمایش جهانی "بینالملل" ساخته توم تیکور و بازی کلایو اوون و نومی واتس آغاز میشود و تا 15 فوریه (27 بهمن) ادامه دارد. تیلدا سوئینتن بازیگر بریتانیایی رئیس داوران بخش بینالملل است.
**************
همچنین نگاه کنید
تهمینه میلانی در گفتگو با سینمای ما :موفقیت «درباره الی...» موفقیت کل سینمای ایران است
گزارش اعتماد :آخرين فيلم اصغر فرهادي در بخش مسابقه ملي جشنواره فجر
فرهنگ آشتی: رقابت اصغر فرهادی با تاورنیه و آندری وایدا
صحبت های فرزاد حسنی در رادیو گفتگو (دانلود فایل صوتی)
مهرزاد دانش

اواخر دهه 1370مجموعهاي تلويزيوني از شبكه تهران پخش شد كه بتدريج توجه بسياري از تماشاگران اين رسانه را به خود جلب كرد. نام اين مجموعه داستان يك شهر بود و درباره گروه سازنده برنامه در شهر بود كه هر يك از عواملش چه در زندگي فردي شان و چه در رويارويي با آدمهاي شهر و معضلات زندگيشان، دچار قبض و بسطهايي احساسي و ادراكي در دل و ذهن خود و بينندگان سيما ميشدند.
براي بسياري از بينندگان و صاحب نظران سوال بود كه بدانند كارگردان اين سريال كيست كه چنين عميق و شرافتمندانه وارد حوزههاي كمتر مطرح شده در بافت زندگي و روابط شهري ميشود و فارغ از كليشهها و شعارمداريهاي متداول به طرح دغدغههاي جدي در اين رابطه ميپردازد. از آن زمان نزديك به يك دهه سپري شده است و حالا آن كارگردان ،شهرتي فراگير نه صرفا در تلويزيون، بلكه در سينما به دست آورده است و حالا « اصغر فرهادي» نامي آشنا و معتبر در حوزه سينماي ماست.
فرهادي سال 1351 در بوشهر به دنيا آمد. او فارغالتحصيل رشته تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا و كارشناسي ارشد دانشگاه تربيت مدرس است و كار در سينما را از سال 1365 با فعاليت در انجمن سينماي جوان اصفهان آغاز كرد. اولين كار حرفهاياش در مقام كارگردان همان سريال داستان يك شهر بود كه ساخت پنجاه قسمتش را به عهده داشت. البته قبل از آن فرهادي فيلمنامه مينوشت و متن آثار تلويزيوني مانند سري نخست سريال روزگار جواني، پزشكان و ماه مهربان را او به رشته تحرير درآورده است. سريال داستان يك شهر تا آن اندازه اعتبار داشت كه نام اين نويسنده و كارگردان جوان را خيلي زود بر سر زبانها بيندازد و نظر ساير سينماگران را به خود جلب كند. يكي از اولين كساني كه از اين فرصت استفاده كرد، ابراهيم حاتمي كيا بود كه در نگارش فيلمنامه ارتفاع پست، فرهادي را به همكاري دعوت كرد و حاصل آن اثري تماشايي بود كه هنوز جزو آثار برتر اين فيلمساز كهنه كار به حساب ميآيد و اتفاقا نامزد تنديس زرين بهترين فيلمنامه هم از ششمين جشن خانه سينما در سال 1381 شد. بسياري مهمترين امتياز ارتفاع پست را فيلمنامه آن ميدانند ؛ چرا كه برخلاف عموم ساير كارهاي حاتمي كيا، از غلوشدگيهاي نمايشي/ دراماتيك به دور است و كنشهاي داستاني بر مبناي قراردادهاي متعارف سينمايي جريان پيدا ميكند ؛ ضمن آن طنز پويايي كه در طول كار به چشم ميخورد از جمله رهيافتهايي كه به نظر ميرسد فرهادي در خلق آن نقش به سزايي داشته است. همكاري فرهادي با فيلمساز معتبري همچون حاتميكيا، مسير را براي حضور جديتر فرهادي در عرصه سينما هموارتر ساخت و در نتيجه اولين فيلمش را با نام رقص در غبار در سال 1381 ساخت و در جشنواره بيست و يكم فيلم فجر به نمايش درآورد و با موفقيتهاي فراواني هم از جمله نامزد سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني از جشنواره بيست و يكم فيلم فجر براي فيلم رقص در غبار، نامزد تنديس زرين بهترين كارگرداني از هفتمين جشن خانه سينما براي فيلم رقص در غبار 1382 و برنده تنديس زرين بهترين فيلمنامه از هفتمين جشن خانه سينما براي فيلم رقص در غبار 1382 مواجه شد و البته اين جدا از استقبالي كه جامعه منتقدان از اين فيلم به عمل آوردند.
رقص در غبار داستان جواني به نام نظر است كه روزي در ميني بوس با ريحانه آشنا شده و ازدواج ميكنند، اما حرفهاي ناپسندي كه در مورد مادر ريحانه وجود دارد او را مجبور ميكند تا ريحانه را طلاق بدهد. ريحانه هم به اين تصميم تسليم ميشود اما نظر در برابر دادگاه خودش را موظف ميداند كه مهريه ريحانه را پرداخت كند. كار نظر نگهداري اسبهايي است كه با تزريق سم مار به آنها ازشان پادزهر تهيه ميكنند. روزي پليس براي دستگيري نظر به آنجا ميآيد، چون او نتوانسته به تعهد مالي كه داده بود عمل كند. نظر سوار اتومبيلي ميشود كه متعلق به مارگيري منزوي و عبوس است. آنها به وسط بياباني ميرسند كه مارگير مارها را از آنجا ميگيرد. مرد وقتي متوجه وجود نظر ميشود او را از خود ميراند، بدون اينكه حتي كلمهاي با او حرف بزند. نظر با وجود بدرفتاريهاي مرد تصميم ميگيرد همان جا بماند و مار بگيرد. نظر پس از كمي تلاش موفق ميشود يك مار بگيرد، اما آن را از دمش ميگيرد و مار انگشت حلقه دست چپش را نيش ميزند و مارگير مجبور ميشود انگشت او را قطع كند. او انگشت را در ظرفي پر از يخ ميريزد و نظر را به بيمارستان ميرساند كه انگشت را به دست نظر پيوند بزنند. مرد در راه زندگي اش براي نظر حرف ميزند و ميگويد مردي را كه به زنش نظر داشته خفه كرده و خودش به زندان افتاده، اما وقتي از زندان فرار كرده، ديده زنش با كس ديگري ازدواج كرده است. در بيمارستان براي عمل پول ميخواهند و مرد مارگير كه حالا انگار آدم ديگري شده، اين پول را فراهم ميكند، اما نظر پول را برمي دارد و از بيمارستان فرار ميكند. او پول را تمام و كمال به ريحانه ميدهد تا دينش را ادا كرده باشد. كمي بعد نظر اتومبيل و وسايل مارگير را نزد دكهداري كه خواهان خريد اتومبيل بود ميبيند و ميفهمد مارگير براي تهيه پول بيمارستان اتومبيلاش را فروخته است. اين فيلم با اين كه واجد يك جور دوپارگي است و نيمه نخست اجتماعي آن با نيمه دوم عرفاني چندان همساز نيست اما كارگرداني مسلط فرهادي و نيز برخي از عناصر جذاب آن (مخصوصا بازي قابل توجه فرامرز قريبيان در نقش پيرمرد مارگير كه جزو كارهاي شاخصش به حساب ميآيد) اين اثر را دوست داشتني جلوه داده است.
يك سال بعدش فرهادي، شهرزيبا را ساخت كه به مراتب كاري قويتر و مسلطتر از رقص غبار بود و آن گزندگي پرحس و حالي كه در سريال داستان يك شهر موجود بود در اين جا به شكلي مضاعف جريان داشت. داستان اين فيلم در كانون اصلاح و تربيت «شهر زيبا» ميگذرد. اكبر 18 ساله متهم است دو سال پيش دختري را كشته و حالا زمان قصاص اوست. اعلا، دوست اكبر، براي كمك به او به اتفاق فيروزه، خواهر اكبر براي گرفتن رضايت سراغ شاكي پرونده، ابوالقاسم (پدر مقتول) ميروند. ابوالقاسم كه با سماجت آنها روبرو ميشود، به دادگاه ميرود تا اجراي حكم را جلو بيندازد اما به او ميگويند بايد منتظر باشد و بايد ابتدا پول ديه را آماده كند. ابوالقاسم كه توانايي پرداخت پول را ندارد سعي ميكند اين مبلغ را از صندوق بيتالمال تهيه كند، اما كسي حاضر به امضاي ورقه استشهاد نيست. از طرفي به تدريج ميان فيروزه كه از همسر معتادش جدا شده و اعلا نيز علاقهاي به وجود ميآيد. زن ابوالقاسم كه ميخواهد به جاي قصاص، پول ديه را بگيرد و خرج مداواي دختر معلولش كند، به ابوالقاسم اصرار ميكند رضايت بدهد. ابوالقاسم مخالف است و تصميم دارد براي تأمين پول ديه خانه را بفروشد اما باز هم موفق نميشود و اعلا معامله را به هم ميزند. ابوالقاسم كه سماجت فيروزه و اعلا را ميبيند ميگويد حاضر است رضايت بدهد، اما حالا فيروزه مبلغ ديه را ندارد كه پرداخت كند. همسر ابوالقاسم با همفكري برادرش به اين نتيجه ميرسند چون اعلا پسر لايقي است پس مقدمات ازدواج او را با دخترش فراهم و از گرفتن پول ديه صرف نظر كنند. آنها قصدشان را به فيروزه ميگويند و از او ميخواهند مقدمات ازدواج را فراهم كند. اعلا كه از قضيه خبر ندارد به فيروزه ميگويد قصد دارد پول ديه را از هر طريق ممكن تأمين كند اما با مخالفت و پرخاش فيروزه روبرو ميشود و از طرفي نيز وقتي قصد خانواده ابوالقاسم را ميفهمد تصميم نهايي را به فيروزه وامي گذارد. فيروزه تظاهر ميكند كه به اعلا علاقه ندارد. اصرار مددكار كانون نيز بر اينكه ابوالقاسم از شرطش منصرف كند به جايي نميرسد. اعلا دوباره نزد فيروزه برمي گردد، اما فيروزه در را روي او باز نميكند. شهر زيبا هم مثل فيلم قبلي با موفقيت زيادي رو به رو شد: كانديداي سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني از جشنواره بيست و دوم فيلم فجر، كانديد تنديس زرين بهترين كارگرداني از هشتمين جشن خانه سينما، و نامزد سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه از بيست و دومين جشنواره فيلم فجر. پيچيدگي معضلات مالي عاطفي آدميان به همراه نقب زدن در لايههاي عميق اجتماعي و عطف به راه حلهاي ابتر حقوقي براي اين جور گرههاي انساني از مهمترين امتيازات شهرزيباست.

فيلم بعدي فرهادي چهارشنبه سوري (1384) است كه فيلمنامهاش را به اتفاق ماني حقيقي نگاشته است. اين فيلم مثل بمب در اين جشنواره صدا كرد و اگر از موفقيتهاي جشنوارهاياش (برنده سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني از جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر، برنده تنديس زرين بهترين كارگرداني از دهمين جشن خانه سينما و نامزد سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه (همراه با ماني حقيقي) از بيست و چهارمين جشنواره فيلم) و نيز استقبال وسيع تماشاگران چه در جشنواره كه به فيلم محبوبشان تبديل شد و چه در اكران عمومي، بگذريم اين اثر چه در خصوص ظرائف ريزمتني فيلمنامهاي و چه در حوزه قابليتهاي كارگرداني و تنظيم ميزانسنهاي پيچيده در مكاني محدود و نيز بازيهاي درخشان حميد فرخنژاد و هديه تهراني از جمله آثار شاخص و به ياد ماندني سينماي ايران است و در عين حال به مثابه متني قابل استناد و ارجاع به فضاي دهه 1380 و مراودات خانوادگي در حوزه شهرنشيني از اعتبار فراوان برخوردار است. فرهادي در فيلمنامهاي هم كه براي همسرش پريسا بختآور با نام دايره زنگي نوشت اين رويه را ادامه داد و جدا از آن يكي از معدود كارهاي فاخر در عرصه سينماي كمدي ايران را خلق كرد، بحث مناسبات شهري در روزگار معاصر را با نگاهي دقيق و پيچيده ترسيم كرد.
فرهادي پس از همكاري مشترك با ماني حقيقي در نگارش فيلمنامه كنعان و سپردن آن به حقيقي براي ساختش كه جزو آثار بسيار بحث برانگيز جشنواره پارسال فيلم فجر و نيز اكران عمومي امسال بود، اكنون فيلم درباره الي را آماده ارسال به جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر دارد كه يقينا از جمله كارهاي تماشايي اين دوره از جشنواره خواهد بود.

روزنامه سینمایی بانی فیلم در شماره امروز خود طی گزارشی در حالی که ۴۸ ساعت تا پایان بازبینی فیلم های بخش مسابقه سینمای ایران باقی مانده بود اسامی ۲۱ فیلم راه یافته به این بخش (سودای سیمرغ) را اعلام کرد که در این میان نام "درباره الی" آخرین ساخته اصغر فرهادی نیز دیده می شود.
امير پوريا amirpouria@gmail.com

مصطفي زماني را بابت زيبايي چهره اش براي ايفاي نقش حضرت يوسف برگزيده اند؛ اما تصويري که در نهايت از او در مجموعه تلويزيوني ساخته فرج الله سلحشور روي آنتن رفته، نوعي خوش سيمايي ساده و دست يافتني و معمولي را به نمايش مي گذارد. کاري که در مراحل چهره پردازي روي صورت او صورت گرفته و طبعاً سليقه منفرد شخص طراح گريم نبوده، چيزي وراي مشکي کردن يک چهره بلوند است که اگر در اين حد مي ماند، طبعاً براي بخشيدن خصلت مشرق زميني به چهره حضرت يوسف، ضرورت داشت. گريم او با اندکي پيش آوردن فک زيرين، مدل محاسن بلند و نوک تيزي که برايش برگزيده اند و اندکي کار روي گونه ها که صورت را چاق تر از آن که هست، نشان مي دهد، عملاً تصوير جوان شهرستاني ساده دلي را جايگزين زيبايي خيره کننده يي کرده که در قرآن براي يوسف جوان توصيف شده. تلقي موجود از معصوميت نهفته در صورت يوسف، در تصويري که سازندگان سريال از او ارائه داده اند، از سليقه يي خبر مي دهد که سطح معيني از زيبايي را در مقياسي که به هوش ربايي نزديک نشود، براي اين نقش کافي مي پندارد. با اين حساب، اگر بنا بود يوسف مجسم سريال چنين هيئتي داشته باشد، لزومي براي انتخاب چهره يي چون مصطفي زماني حس نمي شد. به تعبير ديگر، سازندگان مجموعه عملاً مسيري توام با نقض غرض را در مهم ترين انتخاب شان که انتخاب و پردازش يوسف بوده، پيموده اند. نخست صورتي زيبا يافته اند که مي توانسته براي جمال منتسب به او متقاعدکننده باشد؛ بعد در جهت تخريب يا - اگر بخواهيم تعارف پيشه کنيم- تعديل اين جمال به گونه يي عمل کرده اند که مي توان پرسيد چرا از آغاز صورتي با همين حس و حالت ملموس تر و ژنريک تر را انتخاب نکرده اند.
اين اتفاق، نمونه تعميم پذيري است از رفتار تناقض آميزي که سينما و تلويزيون و به طور کلي سليقه بصري دست اندرکاران اين عرصه ها با انتخاب هايشان دارند. از نقطه يي شروع و چيزي را طلب مي کنند؛ اما در جريان دستيابي به شکل آرماني آنچنان تغيير مسير و موضع مي دهند که حتي نمي توان خاستگاه و انگيزه اوليه تصميم شان را رديابي کرد. زماني امين تارخ در ميزگردي درباب بازيگري از فيلمي ياد کرده بود که يکي از نقش هاي اصلي آن را به او پيشنهاد کرده بودند و بعد از اينکه به دلايلي نپذيرفته بود، نقش را زنده ياد جميله شيخي ايفا کرد. حالا و با مطالعه روي کاغذ، باورش دشوار است و حتي خنده آور مي نمايد. ولي سينماي ما دارد به طور مداوم در روند سليقه هاي بلاتکليف اش دست به چنين انتخاب ها و تغيير و تبديل هاي غريبي مي زند و حتي به مقوله يي تحت عنوان بحران سليقه، يک سر بي اعتناست و چه بسا آن را احساس هم نمي کند.
اين بخش دوم مجموعه مطالب ما درباره معضل سليقه در سينماي ايران است که بار ديگر قسمت عمده اش را جلسه مفصل مان با دو کارگردان/ نويسنده صاحب سليقه و اهل بهادهي به اين مقوله - کيانوش عياري و اصغر فرهادي- تشکيل مي دهد و مطالب ديگر نيز جلوه هاي ديگري از اين بحث گسترده را مطرح مي کنند. در بخش اول اين نشست که در ضميمه روزنامه روز دوشنبه هفته گذشته - پيش از تعطيلات عاشورايي- به چاپ رسيد، فرهادي و عياري بيشتر درباره سطح عمومي سليقه جاري در جامعه حرف زده بودند؛ اينکه مردم ما گاهي بر اثر شرايط اجتماعي و سياسي خاص، سلايق متين شان را بروز مي دهند و گاه درست در برش تاريخي بعد از همان مقطع، ناگهان دوران تيره يي مي سازند که با سلايق سخيف و اسفبار نشانه گذاري مي شود.
ادامه مطلب

به مبحث سليقه و مشکلات حاصل از آن در سينماي ايران، مي توان از زواياي گوناگوني پرداخت. اينکه سليقه سازندگان فيلم ها در قياس با سليقه عمومي جامعه، چه سطح و وضعيتي دارد، اينکه منابع و مجاري موجود براي رشد اين سليقه ها کدام اند؛ اينکه جلوه عيني و بصري سليقه به معناي طراحي فضاها و ظواهر و جامه ها و صحنه هاي فيلم ها تا چه حد با مختصات و مقتضيات قصه و زماني که در آن مي گذرد و حال و هوايي که طلب مي کند، همخواني دارند، تنها چند حيطه دم دست از مجموعه اين بحث هاست که مي تواند به عناوين بسيار ديگر نيز تعميم يابد. اين نشست که به تبع خود بحث گستردگي شاخه هاي مختلف آن را به روشني نشان مي دهد و در چند قسمت، بر گوشه هاي گوناگوني از آن متمرکز مي شود، به دليل مشخصي با حضور کيانوش عياري و اصغر فرهادي، کارگردانان و فيلمنامه نويسان شاخص و شناخته شده سينماي ما برگزار شد؛ نخست اينکه صحبت از ضعف سليقه در اين سينما، بلافاصله اين خطر را دارد که تصور کنيم فرد ناقد دارد گرايش به نوعي شيکي و لوکس پردازي در فيلم ها را تقويت مي کند. اين در حالي است که مثلاً در همين شبه کمدي هاي سخيف روي پرده اين روزها يا در اغلب ملودرام ها و فيلم هاي مشهور به «پسر و دختري» سينماي اين سال ها و گذشته نزديک، همواره اين اصرار افراطي به خوش آب و رنگي افراطي و تجمل ظاهري، آفت سليقه بصري حاکم بر اين سينما بوده و اتفاقاً يکي از معضلات منتهي به کج سليقگي در سينماي ما همين لوکس نمايي هاي غيرضروري و نامتناسب با بافت اجتماعي و ملزومات داستاني است. از اين زاويه و براي پرهيز از آن تصور، حضور عياري مي توانست موهبتي باشد. فيلم ها و مجموعه هاي تلويزيوني او، بي آن که ذره يي تمايل به رنگ و لعاب تصنعي ظاهري داشته باشد، از «نازيبايي» مرسوم در آثار ساده و انساني و مرتبط با زندگي طبقات محروم به دور است. آن همه بيابانگردي و فقر و خاک و گل در «تنوره ديو» و «آن سوي آتش»، آن همه تنگناهاي زيستي آدم هاي «بودن يا نبودن» و «دو نيمه سيب» و «سفره ايراني»، آن ويراني ها و آشفتگي هاي طبيعي بعد از زلزله در «بيدار شو آرزو» و اين مکث طولاني بر زندگي تهيدستان و روستانشينان و محرومان اجتماعي و فرهنگي در «روزگار قريب»، هيچ کدام با آن تصويرسازي نازيبا و تاکيد بر چرکي و دفرماسيون چهره ها و فضاها که در زندگي آدم هاي مشابه فيلم هاي خاندان مخملباف يا عليرضا اميني يا ابوالفضل جليلي مي بينيم، همراه نيست. اما با اين وجود، به باورپذيري و واقع نمايي کافي و صاحب نگاهي ويژه دست مي يابد. دو فيلم اول فرهادي -«رقص در غبار» و «شهر زيبا» - نيز درست همين ويژگي ها را دارند و از طرف ديگر، کارهاي اجتماعي او در سينما و پيشتر در تلويزيون، هميشه با توجه به همين حفظ کيفيات متناسب و همگون در تصاوير و طراحي درآميخته است. ضمن اينکه فرهادي اساساً به اهميت بحث سليقه بصري هنرمند در الگوهاي زيست شخصي او خارج از حيطه فعاليت هنري نيز تاکيد فراوان دارد و با اين خصلت، ترکيب حضور اين دو مي توانست بسيار به سود من و اين نشست باشد. دو فيلمسازي که دو نمونه از فيلم هاي محبوب من به لحاظ خوش سليقگي همراه با واقع نمايي و تناسب اجزا را در کارنامه دارند؛ «شبح کژدم» و «چهارشنبه سوري».
-بحث سليقه و مشکلات مربوط به آن به گمان من يکي از اساسي ترين مسائل سينماي ايران است که معمولاً هم خيلي مهجور بوده و چندان مطرح نشده. خيلي از مشکلات ديگر در اصل به اين ماجرا برمي گردد ولي عملاً به اين ريشه اصلي توجهي نمي شود. جلوه هاي مختلفي از مساله سليقه که در فيلمسازي نقش پيدا مي کند، از انتخاب لوکيشن تا انتخاب بازيگر براساس چهره اش که بايد براي نقش آمادگي داشته باشد تا انتخاب و تعيين صدا و لحن بازيگر تا گريمي که روي او مي شود و به خصوص آن چيزي که بعد از همه اين مراحل شکل مي گيرد يعني فضاسازي که برخلاف تصور رايج، فقط هم محدود به طراحي صحنه و لباس نيست، مي تواند در اين حيطه مورد توجه باشد. اصولاً خيلي جاها ما قصه ها يا دست کم ايده هاي خوبي داريم که به دليل اين نوع انتخاب هاي ناشي از سليقه بد، خراب مي شود و به محصول درخوري نمي رسد. گاهي انتخاب ها باعث باورناپذيري قصه ها مي شود. مثلاً نقشي داريم که بازيگر چاق يا خارج از تعادلي نياز دارد، ولي بابت دغدغه هاي ظاهري مربوط به گيشه فکر مي کنيم اگر بازيگر زيبايي براي آن انتخاب کنيم، به فروش فيلم مان بيشتر کمک مي کند؛ غافل از اينکه چشم بيننده بيش از هر چيزي به «عدم تناسب» واکنش منفي نشان مي دهد. عملاً خيلي وقت ها سليقه فيلمساز و همکارانش در انتخاب هايي که مي کنند، عليه مقاصد او عمل مي کند. آقاي عياري، شما باب بحث را بازکنيد.
عياري؛ موضوع بحث هنوز براي من خيلي کلي است. شما و آقاي فرهادي کمي بيشتر صحبت کنيد تا من سرنخ هاي ذهني خودم را پيدا کنم.
فرهادي؛ ما داريم درباره سليقه صحبت مي کنيم که شامل سليقه مخاطب مي شود، شامل سليقه سازنده فيلم يا هر هنرمند ديگر مي شود، شامل سليقه مسوولان و مديران سينما و عرصه فرهنگ مي شود. ممکن است به اين آسيب شناسي ها برسيم که مثلاً سليقه يي که ما به عنوان شهروندان مثلاً پايتخت نشين اين جامعه در سال 1357 در چيدن وسايل خانه مان داشته ايم با سليقه يي که الان داريم و مدلي که الان زندگي مي کنيم، چه نسبتي دارد. بهتر شده؟ بدتر شده؟ اصلاً چه سمت و سويي پيدا کرده؟ اين در همه آن بحث هاي سليقه هنري اثر مي گذارد. چيزي که براي من يک بحث اصلي است و فرعي نيست، اين است که آيا مي توانيم سليقه امروز و ديروز را مقايسه کنيم؟ يعني اصلاً اين نوع نگاه قياسي در مورد اين پديده مي تواند درست باشد؟ از اينجا به اين مي رسيم که سليقه بصري مردم و تماشاگران و سينماگران چه بوده و چه شده؟ در واقع با بحثي که در اين حيطه مي کنيم، عملاً خيلي از مسائل اجتماعي و فرهنگي ما به طور غيرمستقيم دخيل مي شوند.
عياري؛ بحث تنزل سليقه ها در اين دوران گاهي آنقدر عجيب است که آدم از خودش مي پرسد آيا اين مردم که ما نشانه هاي ديگري از سليقه شان داشتيم، واقعاً صاحب آن سليقه ها بوده اند؟ متوجه مي شويم که اثري از آن سليقه ها نيست و همه چيز انگار دارد به سمت نوعي ابتذال خواهي پيش مي رود. فقط به سينما و هنر کار ندارم. در ظواهر زندگي، در ارتباطات آدم ها و در کلام روزمره همه چيز دارد مبتذل مي شود. اما گاهي اوقات ناگهان اتفاقي مي افتد که متوجه مي شويم در لايه زيرين، سليقه معقول سرجاي خودش هست ولي يک غبار کج سليقگي و ابتذال است که مي آيد و اين را مي پوشاند. اين اتفاق در تاريخ ما و حتي در طول همين 30سال اخير بارها رخ داده. مردم در انتخاب هايشان نشان داده اند که گاه چيزهاي خاصي را جست وجو مي کنند و سليقه هاي حساب شده يي دارند اما گاهي هم چنان زود اين را فراموش مي کنند و گرايش به ابتذال را نشان مي دهند که آدم در شناخت هويت شان دچار سردرگمي مي شود. تجربه معمولاً غير از اين را نشان داده. تجربه ثابت کرده با همه بي اعتنايي ظاهري مردم به فرهنگ، اين حيطه هميشه جايگاه مهمي برايشان داشته و دارد.
-اين البته بحث مهمي است. وقتي دنبال تعريفي براي سليقه هستيم، طبيعتاً بخشي از اين موضوع به جهان بيني افراد ربط پيدا مي کند؛ چه در مفهوم فردي و چه در جلوه اجتماعي اش. وقتي پي اين مساله را مي گيريم، اينکه جهان بيني چطور در روابط و رفتارهاي روزمره جاري مي شود، باز نکته مهمي به چشم مي آيد. اگر بپذيريم که يک جور خصلت رواني دو شخصيتي بودن در مردم رشد پيدا کرده است مي بينيم جاهاي ديگر هم اين چيزي که آقاي عياري مي گويد، خودش را نشان مي دهد. مثلاً الان در آمبيانس عمومي جامعه، در آن موسيقي کلي که در خيابان ها به گوش مان مي خورد، شما به ندرت از ضبط ماشين مردم چيزي به غير از اين رپ/هيپ هاپ هاي ايراني امروز که مرسوم شده و از موسيقي زيرزميني تهران تا دي جي هاي يک اتاقه در مازندران و بندرعباس تا تلويزيون هاي لس آنجلسي همه جا را گرفته، به ندرت چيز ديگري مي شنويم. در حالي که اگر از همين مردم، با ميکروفن و دوربين تلويزيون يا حتي با يک واکمن خبرنگاري بخواهيم خواننده محبوب شان را بگويند، اگر نگويند فرهاد يا فريدون فروغي يا شجريان يا مثلاً محمد اصفهاني، حتماً اسم يکي از خوانندگان پاپ باسابقه را مي آورند که يا الان کار مي کند يا نمي کند. يعني اينکه چي جديد است و روي بورس است و توي ضبط ماشين شان است، در اين انتخاب برايشان مطرح نيست. در سينما هم اين وجود دارد. اين روزها مردم دارند هر فيلمي با حضور يکي از اين هنرپيشه هاي کمدي زير متوسط تلويزيون را پرفروش مي کنند اما اگر ازشان بپرسي بازيگر محبوبت کيست، به هيچ وجه آنها را نمي گويند مثلاً از عزت الله انتظامي يا پرويز پرستويي اسم مي برند. انگار مردم دوشخصيتي بودن را در سليقه هم پذيرفته اند. يک چيزهايي را به عنوان محبوب عمرشان مطرح مي کنند اما با محصولات ديگري شب و روز مي گذرانند. اين اتفاقي است که مثلاً در برخورد با فيلمفارسي هاي قديمي هم مي افتد و تهيه کنندگان سينماي ايران تصور مي کنند مردم واقعاً هنوز فيلمفارسي هاي قديمي را خيلي جدي و با احساس کامل شان دوست دارند. دليل شان هم اين است که مثلاً در هر جمع خانوادگي، مردم اگر شبکه هاي ماهواره يي را عوض کنند و از اين يکي به آن يکي بروند، در صورتي که يکي از شبکه ها در حال پخش يک فيلمفارسي قديمي با بازي مثلاً مرحوم فردين باشد، حتماً روي آن شبکه مي مانند و اين مي شود دليل محبوبيت آن فيلم ها. در حالي که مردم بابت خاطره هايي که از آن فيلم دارند، حتي اگر جوان اند و 15 سال پيش در کودکي آن را روي ويدئو ديده اند، بابت يادآوري نشانه هاي يک دوران گذشته، بابت ديدن تهران قديم يا بزن بزن ها و جوانمردي ها و فداکاري هاي کاملاً دور از دنياي واقعي و باورکردني، آن را مي بينند. بيننده يي که سي و چند سال پيش با ديدن «سلطان قلب ها» گريه مي کرده، امروز موقع تماشايش تجديد خاطره مي کند، اما ممکن است کنش هاي مختلفي از فيلم مثلاً به آواز و لب زدن بازيگر يا نوع نمايش احساسات برايش حتي خنده آور باشد. براي همين است که حتي آدم باهوشي مثل کيومرث پوراحمد تصور مي کند مردم نسخه امروزي «سلطان قلب ها» را دوست خواهند داشت و آن را در قالب فيلم «گل يخ» بازسازي مي کند. در حالي که آن سليقه، حتي در ظواهر، ديگر براي امروز مضحک است و مردم مثلاً به سبيل و مدل پشت موي گلزار در فيلم مي خندند. فيلمفارسي را مردم با توجه به غبار زماني که رويش نشسته، مي بينند.
.jpg)
"اين دوشخصيتي بودن خصلت تک تک افراد نيست، خصلت جامعه است. يعني يک نفر خودش از هر دو اين فيلم ها لذت نمي برد. کل اجتماع هر دو نوع سليقه را در خود دارد و پيروان هر کدام، جدا از ديگري است."
فرهادي؛ براي من سليقه بصري و شنيداري مردم مهم و محل بحث است. به نظرم آن چيزي که پسند هنري شان را تشکيل مي دهد، از همين جا ريشه مي گيرد. اينکه مردم در زندگي روزمره شان از کمپوزيسيون، از هارموني چه درکي دارند و اين درک چطور در چيدمان وسايل خانه، در لباس پوشيدن و در رفتار اجتماعي شان اثر مي گذارد؟ من اين بحث آقاي پوريا را خيلي هم قبول ندارم که مي گويد مردم گاه دو نوع يا چند نوع سليقه دارند و هر وقت بر اساس اينکه کدام صرف مي کند، يکي را مطرح مي کنند. خيلي پذيراي اين نيستم که مي گوييد مردم هم پاي فيلم دست پايين 50 سال پيش مي نشينند و هم فيلم خوب و استاندارد امروز را گاهي مي بينند و لذت مي برند. من مي گويم اين دوشخصيتي بودن خصلت تک تک افراد نيست، خصلت جامعه است. يعني يک نفر خودش از هر دو اين فيلم ها لذت نمي برد. کل اجتماع هر دو نوع سليقه را در خود دارد و پيروان هر کدام، جدا از ديگري است. مردمي که آن را مي پسندند با آنهايي که سليقه شان اين يکي است، فرق دارند. يکي نيستند. ما به هر حال در جامعه يي زندگي مي کنيم که خرده فرهنگ هاي خيلي متنوعي دارد. اگر هم اين را نگوييم، بايد لااقل اين يکي را بپذيريم که مردم در سطوح خيلي مختلفي هستند و از دنيا و هنر و موقعيت خودشان درک دارند. ما تماشاگران مختلفي داريم و اينها جمع واحدي نيستند که همه اين گرايش ها را يکجا داشته باشند. ميزان اشتراک تماشاگري که اين فيلم را مي بيند با کساني که از ديگري لذت مي برند، خيلي کم است. اما چيزي که من هم قبول دارم، اين است که تنزل سليقه را واقعاً داريم مي بينيم. خب، مي شود پرسيد ما اين سليقه را از کجا اخذ مي کنيم و اين سليقه از کجاها تغذيه مي کند؟ وقتي مثلاً من مي روم يک تابلو بخرم، از کجا مي فهمم اين تابلو تابلوي زيبايي است؟ چه اًشًل ها و چه معيارهايي دارم براي تشخيص اينکه يک تابلو منهاي قيمتش در سطح سليقه و پسند من هست يا نيست؟ مي خواهم اين جوري بگويم به هر حال من اين را از جايي اکتساب کرده ام که صاحب اين سليقه شده ام. اين از کجا دارد مي آيد؟ در اين فرض، من آدمي هستم که حرفه ام هنر نيست. علت اصلي تنزل سليقه فکر مي کنم اين است که منابع تغذيه موجود در محيط ما از جمله معماري، از جمله موسيقي، تئاتر و...، آرام آرام در طول دوران تغيير کرده. ما در اين سال ها ديگر به رنگ سبز و خود سبزي و سرسبزي ديگر آن احساسي را که شايد 40 سال پيش داشتيم، نداريم. اين براي من سوال است که واقعاً آيا ما همان سليقه را داريم؟ و اين طور که آقاي عياري مي گويند، فقط غباري رويش را گرفته است؟
عياري؛ من فکر مي کنم اين طور است. اشاره مي کنم به اينکه در واکنش مردمي نسبت به اتفاقات سياسي، خيلي اوقات صبح مي گفتند مرده باد و شب مي گفتند زنده باد. عدم حمايت ناگهاني از دکتر مصدق که تا چند ساعت پيش از آن راه نجات مردم و کشور معرفي مي شد، از نمونه هاي همين قصه است. کساني که صبح در دفاع از او مشت گره مي کردند، شب اگر هم به صف دشمنانش نپيوسته بودند، دست کم سکوت اختيار مي کردند و به حمايت شان ادامه نمي دادند. مردم وقتي حق انتخاب نداشته باشند، ميداني براي نشان دادن سليقه هاي بهترشان پيدا نمي کنند. اين در کشور ما زمينه تاريخي دارد. مثلاً در مورد تلويزيون هميشه اين بحث مطرح بوده. تا چند سال پيش، حدود 12-10 سال پيش، مي ديديم اگر تلويزيون چند شبکه دارد، در سطح کلان برنامه ريزي طوري است که وقتي يک فيلم سينمايي دارد از يکي پخش مي شود، مبادا شبکه هاي ديگر همزمان با آن فيلم نشان بدهند. چون ذهنيت شان اين بود که خوب است همه مردم همين فيلم را ببينند. اما اين روش در بطن خودش فساد عمده يي داشت و آن اين بود که حق انتخاب را از مردم مي گرفت. من زماني درباره برنامه کودک اين صحبت را با يکي از مسوولان تلويزيون کردم که شما آزمايشي بکنيد و يک بار بگذاريد دو شبکه به طور همزمان دو کارتون مختلف براي بچه ها پخش کنند. بگذاريد بچه با وجود اينکه عصباني مي شود و پايش را به زمين مي کوبد که چرا اينها نمي فهمند من اين جوري نمي توانم هر دو کارتون را ببينم، در دل همين عصبانيت مساله برخورداري از حق انتخاب را تجربه کند. يعني به اين فکر کند و عملاً تجربه کند که بايد سليقه يي داشته باشد، بايد خودش را بشناسد و بداند از چه چيزي خوشش مي آيد و چه چيز را کمتر ترجيح مي دهد. در اين صورت مي تواند بعدتر براي سليقه اش دليل هم بياورد و در نتيجه، رشد سليقه يا در واقع رشد اين حس که داشتن سليقه امري ضروري است و هويت آدم را مي سازد، اتفاق مي افتد. الان احساس مي کنم مدت هاست در تلويزيون و از جمله در همان شبکه يي که من با مسوول گروه کودکش صحبت کرده بودم، اين قضيه ديده مي شود. نمي خواهم بگويم حتماً نتيجه حرف من بوده، ولي به هر حال اين ديد در خودشان به وجود آمده که همزمان با زمان سنتي پخش برنامه کودک از يک شبکه، يک شبکه ديگر هم کارتون پخش کند و آزمايش حق انتخاب در بچه ها دارد اتفاق مي افتد. اين حتي براي بزرگسالان هم لازم است. پخش همزمان دو فيلم يا يک فيلم و دو مجموعه تلويزيوني از چند شبکه مختلف، اولش براي بيننده يي که احتمالاً دوست دارد هر دو را در دو زمان جداگانه ببيند، ناراحت کننده است ولي نتيجه شيريني دارد و آن اين است که بيننده بر سستي و کاهلي هميشگي خودش که هميشه بقيه، خود تلويزيون يا مسوولان برايش انتخاب کرده اند و همان يک کالا را براي مصرف در اختيارش گذاشته اند، مدتي نجات پيدا مي کند و مجبور مي شود تصميم بگيرد. يعني عملاً از حالت مفعول و منفعل درمي آيد و فاعليت و هويت پيدا مي کند. اما در دل همين کار تلويزيون هم با نوع فيلم هايي که انتخاب مي کند، گاه باز حق انتخاب محدودي هست. به طور کلي فکر مي کنم يکي از دلايل تنزل سليقه همين محدوديت حق انتخاب مردم است.
نمي خواهم بحث را سياسي کنم، ولي براي اينکه معلوم شود بحث ما فقط به انتخاب هاي هنري مردم مربوط نيست و فراتر مي رود، مثلاً پديده انتخابات را در کشور ما در نظر بگيريد، مثلاً ما چهار نفر را به عنوان کانديداي رياست جمهوري معرفي مي کنيم. آيا کل ظرفيت جامعه ما براي اعلام کانديداي شايسته رياست جمهوري همين تعدادي است که صلاحيت شان تاييد مي شود؟ آيا اينها واقعاً مجموعه گرايش هاي جاري در اين جامعه را نمايندگي مي کنند؟ به هر حال همين محدوديت انتخاب باعث شده مردم در عمل يک ذهنيت مکرر پيدا کنند و مطمئن باشند هيچ گاه حق انتخاب ديگري به آنها داده نمي شود. در حالي که وقتي تغيير يا جهش کوچکي در موارد قابل انتخاب پيش مي آيد، مي بينيم مردم به طور انفجاري عمل مي کنند و دست به انتخاب هاي متفاوتي مي زنند که تجربه دوم خرداد يکي از اين نمونه ها بود و ديديم که هنوز سليقه مردم مي تواند فاخر باشد. بعد هم همان عادت ديرين ما ايراني ها ظاهر شد که مي خواهيم يکي را برداريم و از او قهرمان بسازيم و خودمان برويم پي کار و زندگي مان و انتظار داشته باشيم او همه چيز را درست کند. خودشان مي روند زير کرسي و منتظر مي نشينند قهرمان امور را برايشان بر وفق مراد کند. بعد هم خودشان قهرمان را بابت برآورده نکردن انتظاراتي که از او داشته اند، پس مي زنند و از او عبور مي کنند و به سرخوردگي مي رسند. اين خصوصيات پيچيده ملي و تاريخي به تدريج رسيده به جايي که مردم آمادگي دارند به سرعت مبتذل و فاخر شوند. اين تغيير و تبديل هاي ناگهاني، ويراني به بار مي آورد. مثل وضعيت سد است که با تغييرات مداوم، رو به خرابي مي رود. اين طوري نيست که وقتي حس مي کنيم بناست سال پرباراني داشته باشيم، برويم و سريع سد را تخليه کنيم که بتوانيم فصل باران از پر شدنش استفاده کنيم. اين خالي شدن و پرشدن پشت سر هم به پي سد آسيب مي رساند. جامعه هم به همين شکل است. جامعه نمي تواند اين قدر سريع همه چيز را در سليقه و انتخابش تغيير بدهد و سلامت و بي آسيب بماند. و مجموعه همين مسائل است که طبعاً روي سليقه هنري مردم به طور کلي و سليقه هنري شان به طور خاص هم اثر مي گذارد.
ادامه دارد...
بالاخره فيلمبرداري بيست و پنجمين فيلم مسعود كيميايي شروع شد.
«محاكمه در خيابان» تازهترين فيلم مسعود كيميايي از امروز یعنی پانزدهم دي در تهران جلوي دوربين رفت. نکته جالب حضور نیکی کریمی در این پروژه است.
بر اساس اعلام خبرگزاری ها بازيگراني چون نگار فروزنده، ارژنگ اميرفضلي، حامد بهداد و شقايق فراهاني براي اولين بار با كيميايي همكاري ميكنند. اين فيلم اولين همكاري تورج منصوري(مدير فيلمبرداري) با مسعود كيميايي است. تهيهكننده فيلم كه مضموني اجتماعي دارد، كارگاه آزاد فيلم است. در اين پروژه مسعود كيميايي چند نقش اصلي فيلم خود را به هنرجويان كارگاه آزاد فيلم سپرده است.
مهدی) بر تمام اطلاعاتی که پیش از این در وبلاگ ارائه شده،این موارد را نیز اضافه کنید که فیلم کاملاً به یک سکوت خبری رفته تا بدون مشکلی اولین نمایش را در جشنواره 27 فجر تجربه کند:
تدوین فیلم توسط هائده صفی یاری که از اوائل شهریور ماه شروع شده بود، در دهه ی سوم مهرماه تمام شد. صداگذاری محمدرضا دلپاک( طبق معمول سیمرغ صداگذاری فجر امسال برای اوست. الی صدای مهمی دارد) که آن هم از شهریور در استودیو مون آغاز شده بود، تا اواخر دی ماه و با ساخته شدن موسیقی به پایان می رسد.
درباره الی فرم شرکت در جشنواره 27 فجر را تکمیل و ارائه داده است.
حالا این روزها و ماهها نمی شود از درباره ی الی صحبت کرد و نامی از گلشیفته فراهانی نیاورد. بازیگر عزیز و دوست داشتنی ای که لنگه نداشت و حالا هجرتش به ینگه دنیا و مسائل پیرامونی که همه از آن آگاهیم،باعث شده که گمانه زنی ها در مورد بروز مشکلاتی در مورد نمایش درباره الی پیش بیاید. سکوت می کنیم و امیدوارانه به انتظار اعلام اسامی فیلم های پذیرفته شده ی بخش مسابقه ی سینمای ایران بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر می مانیم و البته همیشه خاطرمان می ماند که اینجا ایران است. کشور غیرمنتظره ها.
اطلاعات فیلمنامه ای در نزدیکی جشنواره گزارش داده خواهد شد.
از اصغر فرهادی هم خبر اینکه در حال تکمیل اطلاعات برای فیلم آتی اش است. فیلمی که پایه ی اصلی اش قضاوت است. از سر یک اتفاق جریان فیلمنامه را می دانم و اما می دانید که حتی اگر بکشیدم هم نمی گویم!.برخی اخبار غیررسمی می گفتند که فیلم جدیدش را زمستان امسال آغاز خواهد کرد که فرهادی با تکذیب آن گفت که چون درگیر آماده سازی الی هستیم، فیلم بعدی به سال آینده موکول می شود.
فیلم چهارشنبه سوری هم همچنان دارد با موفقیت در جشنوارهای خارجی نمایش داده می شود. این اواخر به لهستان و تونس رفت و نسخه های دی وی دی آن نیز در فرانسه توزیع شد. همچنین چهارشنبه سوری نماینده ی سینمای ایران در جشنواره « دور دنیا با 14 فیلم » در سینما بینی لان میته برلین بود. اصغر فرهادی نیز به عنوان یکی از ده کارگردان برتر خاورمیانه انتخاب شد. سلام به اصغر فرهادی.
همچنین سینمای ما امروز خبر از آغاز پیش تولید فیلم محاکمه در خیابان را داد و اعلام کرد:حضور حامد بهداد و نگار فروزنده در فیلم جدید مسعود کیمیایی، یعنی «محاکمه در خیابان» قطعی شده است

