گزارشهای اختصاصی خبرنگار سایت «سینمای ما» از سیدنی؛
احسان میلانی: درباره الی در بروشور فستیوال این طور معرفی شد:
" برندهٔ جایزه بهترین کارگردانی از فستیوال فیلم برلین، فیلم با به تصویر کشیدن یک موقعیت دراماتیک قوی، به تنشهای اجتماعی و نگرانیهای طبقه متوسط ایران معاصر می پردازد."
برای بسیاری از کسانی که این روزها از ملال آور شدن فیلمهای ایرانی در فستیوالهای جهانی صحبت میکنند، درباره الی نه یک جرقه که شاید آغازی نو برای شناساندن نسل جدیدی از فیلم سازان ایرانی باشد که اثارشان بسیار متفاوت از نسلهای قبلی به نظر میرسد. درباره الی کارگردانی بسیار حساب شدهیی دارد و توانسته به بهترین شکل ممکن موقعیت درامی خلق کند که در نیمهٔ دوم فیلم بسیار نفس گیر است.
اما تمام این صحبتها به کنار، فیلم برای ما هزار نکته دارد که شاید برای غیر فارسی زبانان چندان پیدا نباشد ولی به هر حال آنچه در باره الی را برای مخاطبان خارجی - که اینجا در سیدنی به تماشلی فیلم نشسته بودند- جذاب تر میکند همان نشان دادن چهرهیی از یک طبقهٔ اجتماعی خاص است که تا کنون حضور پر رنگی در فستیوالهای جهانی نداشته است. نگاهی اجمالی به فیلمهای ایرانی که در عرض سالهای گذشته در فستیوالهای بین المللی به نمایش در آمدند خود به تنهائی نشان از غیبت طولانی این طبقه اجتماعی از سینمای ایران در ویترین فستیوالهای جهانی خبر میدهد. فیلم اصغر فرهادی چهرهیی از ایرانیان نشان میدهد که غالبا اگر هم حضوری داشته بیشتر تصویری گنگ و مبهم از این طبقه ارائه داده، المانی که فیلم اصغر فرهادی نگاهی نزدیک و پرترهیی موشکافانه از آن دارد .
درباره الی دو بار در فستیوال فیلم سیدنی در بخش جنبی به نمایش درامد و هر ۲ بار سینمای نمایش دهنده مملوّ از ایرانیان مقیم سیدنی بود. سینمای دندی یکشنبه شب برای بسیاری از ما یادآور خاطرات فیلم دیدنهای گروهی در سینما آزادی بود، در سالهای دوری که این روزها چهره اش کاملا عوض شده است.
در ابتدای این بیانیه نوشته شده است: «چرا باید اقتدار نظامی را جای اقتدار منطق نشاند، آن هم در برابر مردمی كه بخش عمده آنها نسلی است كه همین جا و در همین سه دهه به دنیا آمدهاند و اندیشههایشان نتیجه منطقی ِ مشاهده و تجربه های رویدادهای همین ۳۰ سال است و هیچ تهمتی به آنها نمیچسبد .»
در ادامه این بیانیه آمده است: « آیا مردم تا لحظهای كه رای دادند شریف و قهرمان و حماسه آفرین بودند و به محض اینكه در نتیجه رای اعلام شده شک كردند آشوبگر اوباش و بیگانه پرست و خاشاکاند و سزاوار توهین و یورش و خونریزی و قتل؟»
امضاءکنندگان این بیانیه از تکرار تجربههای تاریخی و تلخ جنگهای محلهای و خانگی ابراز نگرانی کردند و خواستار اعلام نتایج واقعی انتخابات شده اند.
همچنین این هنرمندان در این بیانیه به دولتمران هشدار داده اند که: « محض قدرتنمایی مردم را به جان هم نیندازیم و تیرهبختی كسانی كه در همین كشورهای همسایه ما قربانی جنگهای داخلی خانگیاند را به این سرزمین نكشانید كه مسلماً كسی جز دشمن ایران از آن بهره نمیبرد.»
شهرام اسدی ، محسن امیر یوسفی، عزت الله انتظامی، رخشان بنی اعتماد، بهرام بیضایی، كامبوزیا پرتوی، جعفرپناهی، كیومرث پوراحمد، حسن پورشیرازی، ناصر تقوایی، فرشته طائرپور، مانی حقیقی، سیف الله داد، محمد رسول اوف ، علیرضا رئیسیان، خسرو سینایی ، مژده شمسایی، ترانه علیدوستی، حسن فتحی، ایرج كریمی، نیكی كریمی، حمید فرخ نژاد، اصغر فرهادی، بهمن قبادی، عباس كیارستمی، پرویز كیمیاوی، محسن مخملباف، فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان و جهانبخش نورایی امضاءکنندگان این بیانیه هستند.
منبع: رادیو فردا
با پشتسر گذاشتن تقريبا دو هفته از اكران «درباره الي» اين فيلم تاكنون 220 ميليون فروش داشته است،اما طبق تحليلها و بررسيها و آنچه در مطبوعات منعكس شده است، اين فيلم ميتوانست بيش از اين فروش داشته باشد اما با توجه به شرايط اين روزها، اين فيلم به فروش مطلوب خود دست نيافته است.
اصغر فرهادي كارگردان «درباره الي» دربارهي شرايط اكران اين روزها، به خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: با توجه به اتفاقات مهمي كه در جامعه در حال رخ دادن است، انتظار اينكه مردم در اين شرايط حساس به جاي تمركز بر روي وقايع جاري، به سمت سينماها و تماشاي فيلمها بروند، خودخواهي است.
فرهادی در پاسخ به اينكه چرا در اين شرايط فيلم به نمايش در آمده است، نيز معتقد است: عدم نمايش فيلم در فصل بهار علي رغم طي مسير قانوني و اصرار بر نمايش فيلم، درست در بحبوحه انتخابات حاصل يك برنامهريزي كينهورزانه بود كه شخص آقاي جعفريجلوه ماموري معذور در اجراي آن بودند و البته از هيچ تلاشي براي اجراي اين برنامه فروگذار نكردند.
محسن آزرم - کریم نیکو نظر
«... هر چيزي که درباره «درباره الي...» بگويم حق مطلب را ادا نکردهام... فيلم تا حدي به سبک اريک رومر آغاز ميشود و به سمت چيزي هراس انگيزتر و حتي به شيوه پاتريشيا هاياسميت کمي بديمن ميرود.... فيلم ديگري را به خاطر نميآورم که با چنين عمقي خطرات دروغگويي براي تسلي اندوه افراد را بررسي کرده باشد.اما حرف زدن بس است: هر چه از قبل کمتر بدانيد بهتر است.«درباره الي...» شايسته توزيعي بدون تعلل در سرتاسر جهان است.» اينها بخشي از نوشته «ديويد بوردول» در وصف تماشاي فيلم تازه «اصغر فرهادي» است؛ يکي از چن

زماني که فيلم «درباره الي...» در جشنواره فيلم فجر اکران شد، بعضي ها درباره شباهت آن به فيلم »ماجرا« [ساخته ميکل آنجلو آنتونيوني] صحبت کردند؛ فيلمي که ظاهرا تنها قصه يک خطي آن شبيه فيلم شماست هرچند اصلاساختار و نوع قصه گويي اش، يا شيوه شخصيت پردازي اش ربطي به »درباره الي...« ندارد. با اين همه، خود شما بهتر از هر كسي مي توانيد بگوييد كه آيا »درباره الي... تحت تاثير »ماجرا« هست يا نه؟ در خارج از کشور، در جشنواره فيلم برلين، يا وقتي فيلم را در جشنواره ترايبکا نمايش داديد، کسي از منتقدان يا تماشاگران به اين موضوع اشاره کرد؟
درباره شباهت اين دو فيلم، فقط تعداد معدودي در ايران به آن اشاره کرده اند. نه در آلمان و نه در آمريکا، منتقدان و تماشاگران، هيچ کدام به اين موضوع اشاره نکرده اند. يادم مي آيد در اواسط فيلمبرداري، يکي از بچه هاي گروه به من گفت که ماجراي سفر رفتن گروهي و گم شدن يکي از آنها، مضمون فيلمي از آنتونيوني هم هست. اول تصميم گرفتم فيلم »ماجرا« را ببينم؛ اما بعد فکر کردم من آدمي نيستم که بعد از ديدنش اگر شباهتي باشد به راحتي از کنار آن بگذرم. آن وقت بايد در فيلمنامه تغييراتي بدهم. از طرفي هم خودم را مي شناسم و مي دانم که نمي توانم با تغيير مسير قصه در يک زمان کوتاه کنار بيايم. براي من فيلمنامه هميشه آرام آرام شکل مي گيرد و اصلاراحت نيست که به سرعت در اصل آن تغييري به وجود بياورم. به همين دليل تصميم گرفتم فيلم را نبينم. اين گذشت تا زماني که بحث شباهت دو فيلم مطرح شد. هنوز که هنوز است فيلم را نديده ام و مقصرش هم »امير پوريا«ست که قول داده فيلم را برايم بياورد و هنوز نياورده!
واقعيت اين است که صرف نظر از آن شباهت يک خطي داستان دو فيلم، »درباره الي. . . « اصلاشبيه »ماجرا« نيست. نه مدل فيلمسازي شما مثل »آنتونيوني«ست، نه فرم قصه گويي اين دو فيلم به هم ربط دارد و نه رويکرد دو فيلم درباره دنبال کردن شخصيت ها به هم نزديک است. به نظرم آنهايي شباهت اين دو فيلم را کشف کرده اند و فکر مي کنند بين اين دو فيلم شباهت هاي زيادي هست، يا تازه فيلم »ماجرا« را ديده اند يا اينکه به مدد زيرنويس فارسي فيلم از قصه »ماجرا« تازگي مطلع شده اند! خب؛ طبيعي است که فيلم هاي زيادي قصه هاي يک خطي شبيه به هم داشته باشند...
من فکر مي کنم که اگر بخواهيم از منظر شباهت خلاصه يک خطي به فيلم ها نگاه کنيم، اين نکته در فيلمي مثل »چهارشنبه سوري« بارزتر است. از اين زاويه، »چهارشنبه سوري« قصه تک خطي تکراري اي دارد؛ داستان خيانت يک مرد به همسرش اصلاداستان تازه اي نيست و من هم مدعي نيستم که قصه يک خطي نويي داشته ام. نوع گويشي که من از آن قصه ارائه داده ام مي تواند باعث جذابيت يا تفاوت »چهارشنبه سوري« نسبت به ساير فيلم هايي شده باشد که داستان يک خطي شان شبيه اين فيلم است.
کما اينکه مثلاممکن است نوع قصه گويي و روايتي هم که شما در فيلمنامه »دايره زنگي« در نظر گرفته ايد شبيه »برش هاي کوتاه« رابرت آلتمن باشد؛ همان فيلمي که طبق گفته خودتان تا پايان نوشتن فيلمنامه »دايره زنگي« آن را نديده بوديد...
زماني که فيلمنامه »دايره زنگي« در ذهنم شکل گرفت، من داستان آن را به کسي گفتم و او گفت پس حتما فيلم »برش هاي کوتاه« را ببين. وقتي فيلم را ديدم متوجه شدم اندک شباهت هايي در شکل داستانگويي و روايت هست و خب، به خاطر همين نام آن فيلم را در فيلمنامه آوردم. به نظرم موضوع شباهت خلاصه يک خطي فيلم ها آنقدر ساده است که نمي تواند مبناي قضاوت ارزشي قرار بگيرد.
خب؛ اگر درباره شباهت فضاها هم بگويند باز هم مي شود به تفاوت هاي اساسي فيلم ها اشاره کرد. اينکه مثلادر فيلم »ماجرا« اصولاچيزي به نام ابهام وجود دارد. کارگردان در آن فيلم عامدانه از توضيح علت ناپديد شدن شخصيت فيلم طفره مي رود و اصلابرايش مهم نيست که وقتي آن آدم گم مي شود، چه بلايي سرش مي آيد. اما در فيلم »درباره الي...« درست برعکس است؛ چون اين ابهام در نهايت از بين مي رود و تماشاگر در انتها با اتفاقي که براي »الي« افتاده روبه رو مي شود. نوعي قطعيت در فيلم شما وجود دارد که البته قبلاهم در »چهارشنبه سوري« هم شبيهش را ديده بوديم...
پاسخ به اين سوال را دو بخش مي کنم. بخشي از آن چيزي را که شما درباره دو فيلم »چهارشنبه سوري« و »درباره الي...« مي گوييد و از آن به عنوان »ابهام« نام مي بريد، من اسمش را »معما« مي گذارم. ابهام آن چيزي است که مدام در طول فيلم دنبال پاسخ به آن نيستيد؛ ولي »معما« آن چيزي است که در فيلم آن را دنبال مي کنيد و مي خواهيد با اطلاعاتي که به دست آورده ايد و حدس هايي که مي زنيد به پاسخي برسيد و از کشف شباهت يا تفاوت آنچه که حدس زده ايد و آنچه واقعا در فيلم اتفاق افتاده لذت ببريد. اين ابزار تکنيکي درام است و قاعدتا در فيلم هاي قصه گو هم از آن استفاده مي شود. من به جاي کلمه ابهام که نوعي تعمد فخرفروشانه براي سردرگمي تماشاگر در خود دارد در توضيح موقعيت فيلم »درباره الي...«، از واژه »رازآلودگي« استفاده مي کنم که از دل قصه مي آيد. براي مثال، شما شناخت دقيق و همه جانبه اي از »الي« نداريد؛ رازآلودي شخصيت او امکان قضاوت را براي آدم هاي فيلم و تماشاگر فراهم مي کند. اگر شما در مورد شخصيت الي به شناختي همه جانبه مي رسيديد، در برابر قضاوت آن جمع درباره او، موضع مي گرفتيد و مي ايستاديد چون چيزهايي را از الي مي دانستيد که آنها نمي دانستند. ولي وقتي شما هم به اندازه همان آدم ها بدانيد، مدام با آنها همراه مي شويد و استدلال هاي آنها را مي پذيريد. من اين را »رازآلودگي« در شخصيت پردازي مي دانم که از ذات قصه مي آيد و هم در »چهارشنبه سوري« و هم در فيلم »درباره الي...« از آن استفاده کرده ام. رعايت ميزان رازآلودگي نکته مهمي است؛ مخصوصا در پايان فيلم. فيلمي که پايانش آن قدر به طور افراطي و متکلف مبهم و باز باشد، اجازه نمي دهد شما به رابطه ها و نکات ديگر پيش از پايان فيلم توجه کنيد. من مايل نيستم پايان فيلم آنقدر باز باشد که تماشاگر همه انرژي اش را بعد از تماشاي فيلم صرف گشودن ابهام افراطي پايان قصه کند. من مايلم بيننده بعد از تمام شدن فيلم، همه جوانب و لايه هاي قصه را از ابتدا تا انتها مرور کند. از اين منظر، من با پايان باز مخالفم؛ ولي با پاياني هم که همه چيز را سخاوتمندانه در اختيار تماشاگر مي گذارد موافق نيستم. بحث، به نظرم، سر همين اصطلاحات و تعريف هاست. من بيشتر از هر چيزي تلاش کرده ام فيلم »درباره الي...« در هيچ کدام از اين موضوعات افراط نکند. معتدل باشد. نه پايان آن چنان بازي داشته باشد که تماشاگر در دريايي از ابهام دست و پا بزند و هيچ سرنخ و دستاويزي براي بيرون آمدن از اين ابهام نداشته باشد و نه با نقطه اي مطلق قاطع و آهنين در پايان قصه مانع امتداد فيلم در ذهن مخاطب شود.
خب؛ فکر نمي کنيد چون در بخش هاي پاياني ديگر گم شدن »الي« مهم نيست، نيازي هم به پاسخي درباره اتفاقي که برايش افتاده نيست؟ منظورم اين است که ما از اواسط ماجرا، ديگر درگير قصه آدم هاي ديگر و روابط آنها و حتي صداقت اين جمع مي شويم و مساله »الي« دليلي مي شود که درباره اين افراد بيشتر بدانيم. آن پلان مي توانست توضيح دهنده موقعيت »الي« در پايان، نباشد و تماشاگر همچنان به اين رابطه ها فکر کند و اصلاهم برايش مهم نباشد که ديگر چه بر سر »الي« آمده. حتي اگر نتواند به اين سوالش پاسخ بدهد.
بگذاريد اينطوري توضيح بدهم: کليشه سينماي هنري و شبه روشنفکري که خود خاستگاه و شانيتش ضدکليشه بودن است اين را مي گويد که در پايان »درباره الي...« نبايد ببينيم چه اتفاقي براي »الي« افتاده. اما اگر اين پلان در انتهاي فيلم نبود، تماشاگري که بعد از ديدن فيلم سينما را ترک مي کند مدام در اين فکر بود که بالاخره چه اتفاقي براي »الي« افتاده؟ ولي خواست من اين نبود که او را روي اين موضوع متمرکز کنم. امساک در پاسخ دادن به اين سوال تماشاگر يک نوع کليشه فيلم هاي هنري است که من آن را چندان نمي پسندم. ولي حالابا پاياني که در فيلم هست خيال تماشاگر را راحت مي کني که منظور و کليت فيلم فقط براي کشف آخر و عاقبت الي نيست؛ موضوع از پيدا شدن يا اينکه الي زنده است يا مرده، مهم تر است و غيرمستقيم و خيلي بطئي تماشاگر را به مدد نشانه هاي حل شده در دل فيلم سمت و سو مي دهي که به لايه هاي ديگري که ممکن است وجود داشته باشد بينديشد. در »چهارشنبه سوري« هم همينطور بود. صحنه برخورد »مرتضي« و »مژده« از ديد کليشه پسند آدم هايي که حالابه کليشه هاي سينماي هنري عادت کرده بودند، مي توانست حذف شود؛ اما من بحثم در فيلم اصلااين نيست که اين دو با همند يا نه. اينکه تنها پاسخ دادن به معماي درام فيلم است. چيزي بالاتر از آن مدنظر فيلم است. اين کيفيت رابطه »مرتضي« و »مژده« بود که اهميت داشت. اينکه خلاف تصور ما و خلاف عرف اينگونه فيلم ها رابطه هرزه گونه اي در ميان نيست و اتفاقا ارتباطي عاشقانه است و مي شود آن را هم درک کرد. به همين دليل اين نوع پايان ها، تا همين الان که پيش شما هستم جزو اصولم است. اين اصل مهم با توجه به مضمون هر دو فيلم که قضاوت است کمک زيادي مي کند تماشاگر هم قضاوت گر باشد و نه فقط شاهد داستان و آدم ها. البته نکته اين است که قضاوت آدم هاي درباره الي از سر بدطينتي يا شر نيست.
شايد فقط مي خواهند مسووليت را از روي دوش خودشان بردارند؛ اين است که مدام گناه را به گردن همديگر مي اندازند. . .
مي تواند اين هم باشد. آيا اين جمع با اين قضاوت ها و تصميم گيري ها دارند از خودشان رفتاري غيراخلاقي نشان مي دهند؟ مثلادرباره »سپيده«. او در برابر جمع اقليتي است که در پايان فيلم به بقيه پيشنهاد مي دهد براي نامزد الي داستان را به شکل ديگري توضيح بدهند. يعني مي گويد همه بگوييم ما مي دانستيم »الي« نامزد دارد و با اين همه با خودمان آورديمش. اين را به خاطر آبروي الي مي گويد. خب؛ در واقع او دارد پيشنهاد مي دهد که جمع دروغ بگويند. ولي آيا کار »سپيده« کاري غيراخلاقي است؟ وقتي در نهايت موقعيت و همه شرايط را مي بينيم و در نتيجه گيري که آدم ها دارند شريک مي شويم، متوجه اين نکته مي شويم که آن چيزي که به عنوان اخلاق يا اخلاق سنتي وجود دارد، در روزگار ما و در موقعيت هاي پيچيده امروز، ممکن است در موقعيت هاي حتي روزمره و ساده هم کارآمد و نتيجه بخش نباشد. گاهي اين موقعيت هاي ساده آن قدر پيچيده مي شوند که به راحتي نمي توان درباره رفتاري که افراد در اين موارد دارند حرف زد که آيا رفتاري اخلاقي دارند يا غيراخلاقي.
در عين حال، همان جوري که به فکر خودشان هستند، به فکر جمع شان هم هستند. »الي« به هر شکل بين آنها غريبه است. آنها فقط در حضور غريبه ها با هم متحد مي شوند....
به نظرم همه آنها در شريط ويژه خود دارند درست مي گويند. وقتي »پيمان« مي گويد: »اين دختر چرا وقتي نامزد داشته پا شده و با ما به سفر اومده؟« مستدل حرف مي زند. اين افراد درباره الي »قضاوت هايي« مي کنند که در بعضي جاها هم منصفانه نيست. ولي ما مي توانيم استدلال آنها را درک کنيم.
از يک نظر، خود شما کليد اين موضوع را در عنوان فيلم گذاشته ايد. »درباره الي...« با آن سه نقطه بعد اسم، موضع فيلم را نشان مي دهد که قرار است فيلمي درباره »الي« ببينيم و بعد هم که او گم مي شود، تازه مي فهميم که او را خيلي خوب نمي شناخته ايم؛ در واقع او را اصلانمي شناخته ايم...
نکته مهم اين است که هيچ کس در اين دنيا حتي نمي داند اسم واقعي »الي« چيست. حتي خود من! ما بر اساس بخش ناچيز دانسته هايمان شروع مي کنيم به قضاوت کردن درباره آدم ها و بعد هم مي خواهيم بر اساس اين دانسته هاي اندک، ارزشگذاري اخلاقي هم بکنيم. ببينيد پايه اين ارزشيابي چقدر ضعيف است. اصولا»قضاوت اخلاقي« ما را زير سوال مي برد. من دلم مي خواست فيلم پله پله تماشاگر را به اين موضوعات مختلف ببرد.
البته فرم روايي فيلم هم همين مسير را دارد؛ از يک شادي جمعي شروع مي شود که ظاهرا همه خوش اند و با هم سازگارند؛ اما به تدريج همه در برابر هم موضع مي گيرند و دست شان رو مي شود و در آخر هم به شرايط تازه اي مي رسند که همه آنها را تحت تاثير قرار داده. انگار گام به گام قضاوت و استدلال تماشاگر را در معرض سوال هاي اساسي قرار مي گيرد. بيشتر از همه هم آن سکانس پانتوميم است که تازه بعد از تماشاي فيلم، ارزش هايش مشخص مي شود. جمله کليدي: »دم بر و بچه هاي دانشکده حقوق گرم« در پايان فيلم است که اهميتش را نشان مي دهد. اصلاخود پانتوميم که اساسش حدس زدن از روي نشانه هاست انگار يکي از کليدهاي درک مضمون فيلم است...
براي من اين سکانس پانتوميم خلاصه معماري چگونگي ارتباط تماشاگر با فيلم است. شما نشانه هايي در فيلم مي گذاريد که تماشاگر آن را حدس مي زند. بازي پانتوميم هم در واقع همين است. اين بازي بدون حدس زدن طرف مقابل اصلابي معناست. نيمي از بازي، کساني هستند که حدس مي زنند. در فيلم هم بخشي از مسير داستان بر اساس حدسياتي است که تماشاگر درباره شخصيت ها دارد. تماشاگر شريک داستان است نه ناظر.
راستي چرا سکانس پانتوميم را در فيلمنامه ننوشته بوديد؟
چون اگر مي نوشتم بازيگرها متوجه مي شدند که هر کدام شان قرار است چه چيزي را بازي کنند. من شب قبل از فيلمبرداري اين صحنه، به تک تک بازيگرها پنهان از بقيه درباره کاري که بايد مي کردند گفتم و با هر کدام هم جداگانه تمرين کردم. اين صحنه به صورت مستند اجرا شد و بازيگراني که در آن سکانس بازي مي کردند، نمي دانستند که قرار است بقيه چه کلمه اي را بازي کنند. حس شان در لحظه کشف و حدس زدن کاملاطبيعي بود.
اين سکانس مخصوصا از نظر نمايش موقعيت بچه و »الي« که يک جوري در پيوند با هم هستند بسيار مهم است. چون در سکانس هاي قبل، مدام اين دو را ديده ايم که در يک قاب قرار داشته اند و انگار هشدارها از همان لحظه ورود به ويلاشروع شده. در پانتوميم هم اين نسبت کاملامشخص است.
نشانه هايي در همان فضاي شاد بخش اول فيلم وجود دارد که تماشاگر احساس نگراني مي کند. مثلادر همان سکانس پانتوميم که مي گوييد، بعد از گفتن کلمه افتادن دندان در خواب ـ که در تعبير خواب معناي مرگ است ـ صحنه به چهره پسرک کات مي شود. خب؛ وقتي اين اتفاق مي افتد تماشاگر حدس مي زند حادثه بدي، احتمالابراي همين بچه رخ خواهد داد. حتي تا لحظه غرق شدن هم تماشاگر مطمئن است که قرباني همان بچه اي است که قبلاديده ايم. ولي بعد مي بيند اصل ماجرا براي »الي« رخ داده. اينها نشانه هايي است که مدام تماشاگر را در معرض قضاوت هاي زود هنگامش قرار مي دهد.
بخش پاياني- دريا، بهشت، جهنم
به نظرم نمايش بي تاکيد نشانه ها در فيلم پروسه زمانبري بوده. مثلافصل غرق شدن و نجات بچه... چقدرش در فيلمنامه بود و چقدر سرصحنه شکل گرفت؟
بيشترش در فيلمنامه هست. من کار اصلي ام را در فيلمنامه انجام مي دهم. يکسري چيزها را براي آنکه بازيگر آگاه نشود و تازه بودن واکنشش حفظ شود در فيلمنامه نمي آورم. فقط ممکن است در فيلمنامه اي که خودم و دستيارم داريم نکته هايي بنويسم. اما اين به اين معنا نيست که سر صحنه هيچ چيزي نبايد خارج از فيلمنامه رخ بدهد. اتفاقي که بايد بيفتد اين است که بازيگران بايد احساس کنند براساس فيلمنامه نيست که جلو مي روند. اگر بازيگري در فيلم من بگويد تمام ديالوگ ها را من خودم گفته ام واقعا باعث خوشحالي من است. قانون ما در اين فيلم اين بود که فيلمنامه را بعد از تمرين ها پس مي گرفتيم. اما بعد متوجه شدم همه آنها يکي يک نسخه از فيلمنامه دارند! نکته مهم اين بود که بايد احساس مي کردند چندان مقيد به فيلمنامه نيستند؛ درحالي که همه حرکات، ديالوگ ها و اتفاق ها کاملابر اساس فيلمنامه جلو مي رفت.
اين شيوه کار، دکوپاژ را سخت نمي کرد؟ چون اين شيوه کار حتما بخش بداهه را هم وارد ماجرا مي کند و در صحنه هاي شلوغ، دکوپاژ و حفظ راکورد سخت مي شود. اصلابداهه در فيلم وجود داشت؟
لحظه اي که با دوربين شروع به کار مي کرديم، ديگر بداهه اي در کار نبود. من عادت دارم دکوپاژم را از قبل مي نويسم. جاهايي هم که سخت است، معمولاجاي دوربين و بازيگران را نقاشي مي کنم. در اين فيلم هم به همين شيوه عمل کردم. بعد هم با بازيگران سکانس ها را تمرين مي کردم. در آن تمرين ها گاهي تغييراتي در دکوپاژم اتفاق مي افتاد. ولي وقتي شروع به فيلمبرداري مي کرديم ديگر از بداهه خبري نبود. من به بازيگرها گفته بودم اگر پيشنهادي درباره صحنه اي دارند، يک روز قبل به من بگويند تا من وقت داشته باشم به آن فکر کنم. پيشنهادهايي که سرصحنه داده مي شود ممکن است آدم را فريب بدهد. چون گاهي عوامل نسبت به پيشنهادي ذوق نشان مي دهند و کارگردان تحت تاثير جمع آن را مي پذيرد. بعد با گذشت زمان مي فهمد که آن پيشنهاد چندان هم خوب نبوده. به همين دليل من يک روز وقت براي خودم قائل شده بودم تا به آنها فکر کنم. ضمن اينکه ما بيشتر روزها، بعد از تمام شدن فيلمبرداري، در لوکيشن مي مانديم و بازيگران سکانس ها را مرتب تمرين مي کردند تا به نتيجه برسيم.
نکته اي هم گفته بوديد درباره تمرين بخش هايي از داستان که البته در فيلمنامه و فيلم نبوده است. اين چه کمکي به کار مي کرد؟
در تمرين هاي قبل از فيلمبرداري، اساسا تلاش مان اين بود که هيچ کدام از سکانس هاي فيلمنامه را تمرين نکنيم. براي اينکه بازي آنها بکر و تازه بماند و تمرين اين طراوت را از بين نبرد. ما در آن زمان چند کار کرديم که شايد براي خواننده هاي اين گفت وگو جالب باشد. اول اينکه بازيگران نقش هاي همديگر را بازي مي کردند. اين باعث مي شد بازيگر موضع شخصيت مقابلش را درک کند و بفهمد در صحنه هاي مختلف هر کدام چه حس و استدلالي براي عمل شان دارند. اين کار کمک مي کرد همه حرف همديگر را بفهمند و بدانند هر کدام با چه تحليلي در برابر هم قرار مي گيرند. دوم هم اين که بازيگران صحنه هاي قبل از داستان و بعد از آن را بازي مي کردند. مثلاصحنه اي که »احمد« در آلمان تصميم مي گيرد به »سپيده« زنگ بزند و بگويد مي خواهد به ايران برگردد. اين صحنه به صورت کامل تمرين شد. يا مثلاآخرين ديدار »عليرضا« و »الي« قبل از سفر شمال. از اين طريق معلوم مي شد که چرا »الي« با او مشکل داشته و به اين سفر آمده. صحنه ديگري که تمرين کرديم اين بود که بچه ها بعد از برگشتن از شمال چه مي کنند.
يعني بازيگرها داشتند عملاشناسنامه شخصيت را بازي کردند؟
دقيقا.
اما اينکه روش متداولي در سينما نيست، هست؟
نه. ولي در تئاتر وجود دارد. زماني که تئاتر کار مي کردم از اين شيوه استفاده مي کردم. اتفاق ديگري که در تمرين هاي قبل از فيلمبرداري رخ داد در رابطه با حس شخصيت هاي زن و شوهرها بود. معمولادر فيلم ها به بازيگران نقش هاي زن و شوهر توجه کنيم، مي بينيم چقدر حرکات آنها و رابطه شان دور از يک ربطه »زن« و »شوهر«ي است. بعضي از آنها يک چيزي براي اين رابطه کم دارند. ما براي تقويت اين حس کارهايي کرديم. مثل تمريناتي که بازيگران نقش زن و شوهر در فيلم در گروه هاي دو نفره، چشم در چشم انجام مي دادند. سرصحنه بازيگرها بايد آگاه مي بودند که چه بايد بکنند. مدام بحث بود که چرا هر کدام از اين افراد به اين شکل رفتار مي کنند.
اتفاقا اين تمرين ها کمک کرده همه واکنش ها بدون برجسته شدن به نظر برسند و اندازه حس شان يکي باشد و از فيلم بيرون نزند. اجراي بعضي صحنه ها مثل سکانس هاي غرق شدن و عمليات نجات و چند سکانس بعد از آن، آنقدر دقيق انجام شده که گاهي به نظر مي رسد با چند دوربين کار کرده ايد. اين تمرين ها احتمالابراي ساخت فضاي بدون تاکيد فيلم و اين دقت خارق العاده خيلي موثر بوده.
بيشتر دانشجويان سينما اين سوال را مي پرسند. اما جالب تر اينکه در آمريکا تماشاگري که خودش کار سينما مي کرد پرسيد شما با دو دوربين فيلم گرفته ايد؟ اين براي من خوشايند بود و همان اندازه هم براي او عجيب بود که اين فيلم با اين شکل دکوپاژ با يک دوربين کار شده. راستش سليقه بصري ما اينجوري شکل گرفته که در پلان هاي طولاني وتنها از يک زاويه يک حرکت را ببينيم، معمولاوقتي به پلان ديگري کات مي شود، سوژه ديگر و جاي دوربين ديگري مي بينيم. يک آدم را در حرکتش و تمام مسيرش مي گيرند و بعد آن پلان را خُرد مي کنند. ما در اين فيلم به همراه دستيار و منشي صحنه ام سعي کرديم تا بتوانيم اين قاعده را در فيلم تغيير دهيم.
خوب است اصلادرباره اين موضوع هم حرف بزنيم که منتقدان خارجي درباره فيلم چه مي گفتند؟
مثل برخوردي است که منتقدان ايراني در برابر فيلم داشته اند. آنها فيلم »درباره الي...« رافقط به عنوان دايره المعارفي از وضع کنوني ايران نمي دانستند. چون من که فيلم نساخته ام تا تنها اوضاع کشور را به آنها نشان بدهم؛ نه چنين رسالتي دارم و نه علاقه اي. کسي که دنبال اين موضوع است و اطلاعات درباره ايران مي خواهد مي تواند برود کتاب بخواند. شان فيلم و سينما از اين پرداختن صرف به اين مسائل بالاتر است. با اينکه مي دانم در هر فيلمي ـ بدون توجه به ميزان صداقتش ـ بخشي از واقعيت هاي جامعه در آن هست. اما خوشبختانه درباره اينکه »درباره الي...« صرفا دايره المعارفي از وضعيت ايران است چيزي نوشته نشد. چيزي که آنها درباره اش حرف مي زدند، يا دقيق تر بگويم نوشتند وجه سينمايي اثر بود. بازي ها بود. آنها بدون اينکه زبان فارسي را بفهمند همان حرف هايي را مي زنند که در ايران درباره بازي ها گفته مي شود. به خصوص بازي بچه ها براي آنها جالب بود. درباره مونتاژ هم خوب مي گفتند... منتقدي در آلمان مي گفت در صحنه شروع فيلم، شخصيت ها به آزادانه ترين شکل دارند احساسات شان را در تونل بيرون مي ريزند. ولي فرداي آن روز، همه چيزشان را پنهان مي کنند. در واقع فيلم براي او مسيري بود که آدم ها از بروز احساسات تا مخفي کردن آن طي مي کردند.
صحنه ابتدايي و به خصوص صحنه بادبادک بازي »الي« يک جور رويکرد تقديرگرايانه فيلم را نشان نمي دهد؟
خب... اين يک جوري به خود من و روحيه ام برمي گردد... البته تلاش مي کنم در فيلم هايم اين نکته برجسته نشود...
شما آدم تقديرگرايي هستيد؟
به شدت. هميشه فکر مي کنم هر اتفاقي که مي افتد نشانه هايش از قبل وجود دارد
وجود دارد؛ ولي بعيد است تماشاگر با يک بار تماشاي فيلم متوجه اين نشانه ها بشود. مثلابعيد است تماشاگر بار اولي که فيلم را مي بيند متوجه شود که »الي« دارد مي گويد اين بادبادک را بگير؛ من بايد بروم...
من سعي مي کنم جوري کار کنم که در فيلم سايه اين نشانه ها سنگيني نکند. بدون تاکيد سعي مي کنم آن را نشان بدهم.
درست است. ولي شما در همه موارد بدون تاکيد کار مي کنيد. در واقع مي شود اين جور گفت که هرچند روي هيچ چيز تاکيد نمي کنيد، ولي همه چيز را به يک اندازه نشان مي دهد. ارزش آدم ها و اشيا در اين فيلم به يک اندازه است...
بعد از »چهارشنبه سوري« و بخصوص »دايره زنگي« فهميدم تماشاگر با نشانه گذاري هاي من در فيلمنامه ها آشنا شده و حواسش هست در فيلم هاي ديگري که من در آنها کار مي کنم، با پيگيري نشانه ها پايان ماجرا را حدس بزند. به همين دليل، سعي کردم نشانه ها همسنگ موضوعات ديگر باشد و برجسته نشده باشد تا متوجه نشانه بودنش نشود. مثل »کل« زدن »شهره« که آرام آرام تبديل به معضل مي شود. خب؛ اينها را مي شود ادامه داد و سليقه سازي کرد. نشانه يعني چه؟ يعني چيزهايي که براي اثبات موضوعي به آن رجعت مي کنيد. اگر من اينها را بزرگ کنم، به آنها تشخص داده ام و بحث اصلي فيلم را منحرف کرده ام. نشانه هاي بدون تاکيد است که جالب به نظر مي رسند.
اين مدل فيلمنامه نويسي با تعداد شخصيت زياد خيلي شبيه »دايره زنگي« است. شما »درباره الي...« را بعد از آن فيلمنامه نوشته ايد؛ نه؟
در واقع، زمان فيلمبرداري »دايره زنگي« شروع به نوشتن اين فيلمنامه کردم. داستان اين جوري بود که من در زمان ساخت فيلم »دايره زنگي« تصميم گرفتم هيچ دخالتي نداشته باشم. ولي از طرف ديگر وسوسه اين را هم داشتم که ببينم فيلمنامه ام چطور تبديل به فيلم مي شود. به همين دليل براي آنکه از اين وسوسه دور شوم تصميم گرفتم فيلمنامه اي بنويسم و خودم را سرگرم کنم. آرام آرام شروع کردم به شکل دادن طرح »درباره الي...«.
منظورم از رابطه بين »دايره زنگي« و »درباره الي...« اين بود که در »دايره زنگي« هم بدون آنکه بر شخصيت بخصوصي تاکيد کنيد، داستان را تعريف کرديد؛ تقريبا به همه شخصيت ها به يک اندازه فرصت داده شده بود و تعادل در حضور و تاثير آدم ها در آن جا هم مشخص بود. حدسم اين است که اگر »دايره زنگي« نوشته نمي شد شايد »درباره الي...« هم شکل نمي گرفت...
من هم همينطور فکر مي کنم. »دايره زنگي« تنها فيلمنامه اي بود که قبل از آنکه کسي بخواند و نظرش را بگويد، خودم از آن لذت برده بودم. يکي از دلايلش اين بود که فيلمنامه را نوشته بودم و به شخص ديگري براي کار داده بودم. ولي ممکن است آنقدر از آن تاثير گرفته باشم که براي قصه ديگري دوباره به جنس آن فکر کرده باشم.
از اول هم به دريا فکر کرده بوديد؟
يکي از اولين جرقه هاي فيلم يک تصوير بود. من تصوير مردي را مي ديدم که در بعدازظهر سردي با لباس خيس کنار دريا ايستاده و منتظر است تا جنازه کسي از دريا بيايد...
درعين حال، دريا دو روي سکه را در وجود خودش دارد. هم آرامش دارد و هم توفاني مي تواند بشود. هم مي تواند مايه آرامش شود، هم مايه دردسر.
دريا واقعا عجيب است. من يک روز رفتم به لوکيشن و وقتي به دريا نگاه کردم، با خودم فکر کردم اين مي تواند گوشه اي از بهشت باشد. رنگ ها، آرامش و حس فوق العاده اش. چند ساعت بعد ما در حال فيلمبرداري بوديم و يکي، دو نفر از گروهم داشتند در همان دريا غرق مي شدند. شايد اگر کمي دير جنبيده بوديم، يکي، دو نفر از همکاران ما رفته بودند... براي همين وقتي مي خواستم از آنجا بروم سرشار از نفرت از دريا بودم. اين حس هاي متفاوت تنها در کنار دريا مي تواند به سرعت بروز کند. هم تجسم بهشت در آن هست و هم تجسم جهنم. جاي عجيبي است...
و قاعدتا فقط ساحل درياي خزر و خود شمال مي توانست براي شما اين حس را به وجود بياورد...
دقيقا. چون به هر حال خيلي ها تجربه سفر شمال را دارند. مثل »سيزده به در« و »چهارشنبه سوري« مي ماند و حالت آييني براي مردم ايران دارد. همين تجربه مشترک بودنش کمک مي کند راحت تر تماشاگر آن را بپذيرد.
فکر مي کنم حالاکه درباره همه چيز حرف زده ايم، مي توانيم درباره حضور طبقه متوسط در فيلم شما هم بحث کنيم. براي خيلي ها »درباره الي...« نوعي افشاگري از طبقه متوسط شهرنشين معاصر ايراني بود. کساني که شما در جواب سوال گفتيد راحت قضاوت مي کنند و به نوعي در لحظات بحراني خود واقعي شان را بروز مي دهند. اين را مي شود در »چهارشنبه سوري« هم ديد.
راستش هيچ کدام از اينها از پيش تعيين شده نبوده. يعني تصميم نگرفته ام که از جايي به بعد، ديگر به طبقه محروم نپردازم و بيايم سراغ طبقه متوسط. ولي از اينکه به اينجا يعني پرداختن به طبقه متوسط رسيده ام خوشحالم. با اين همه فيلم »درباره الي...« را من محدود به طبقه متوسط نمي بينم. اگر آدم هايي از طبقه ديگري هم به اين سفرآمده بودند، با وجود تغييرنوع واکنش ها، اين قضاوت ها باز هم وجود داشت. بگذاريد با يک مثال موضوع را توضيح بدهم. در کشور ما وقتي کسي در آستانه مرگ است و نزد پزشک مي رود، دکتر به او نمي گويد در حال مرگ است. چون معتقد است بيمار بايد روزهاي آخر را در آرامش سپري کند. بر عکس در خارج از ايران، آنجا پزشک، اول از همه بيمارش را از زمان مرگ آگاه مي کند. من نمي گويم کدام بهتر است. شايد اصلااولي را ترجيح بدهم. ولي اينها ويژگي فرهنگي است و متعلق به طبقات خاص اجتماعي نيست. در فيلم »درباره الي...« هم همينطور است. آدم ها براي از دست نرفتن آرامش چيزهايي را پنهان مي کنند. مثل وقتي که مي روند به مادر »الي« زنگ بزنند. وقتي برمي گردند همه ماجرا را نمي گويند. خب؛ اينها که دروغ نمي گويند؛ در واقع بخشي از واقعيت را پنهان مي کنند. حالابه بحث اول مي رسيم. من ناخواسته به سمت طبقه متوسط آمده ام و احتمالااين راه را ادامه مي دهم. ولي خودم را محدود به شناسنامه اي که ديگران برايم تدارک ديده اند نمي کنم. چه بسا بخواهم بعدها فيلمي درباره طبقه مرفه هم بسازم. نکته آخرم هم اين است که ما چيزي به نام طبقه بندي اجتماعي به مفهوم کلاسيک در جامعه مان نداريم. طبقه براي خودش فرهنگ و ويژگي هاي مشخصي دارد. اما در ايران به دليل سرعت تغييرات اجتماعي، آدم ها ممکن است يک شبه تغيير طبقه بدهند. به همين دليل رفتار طبقه قبلي را همچنان حفظ مي کنند؛ در حالي که از نظر اقتصادي جايگاه تازه اي پيدا کرده اند. اين جوري است که نمي شود ويژگي هاي تيپيکالي را براي طبقات ايراني در نظر گرفت.
اين نکته در »دايره زنگي« هم کاملاديده مي شد.
دقيقا. آنجا هم قضيه طبقه اجتماعي و تغييرش يکي از مضمون هاي اصلي است.
»درباره الي...« فيلمي است که محدود به زمان هم نمي شود. مي شود چند سال ديگر هم تاثيرش را ديد.
شايد دليلش اين باشد که نشانه هاي فيلم مرجعي در دنيا وحوادث زودگذر خارج از فيلم ندارند. در بعضي فيلم ها نشانه ها از اتفاق هاي روزمره و در حال تغيير جامعه آمده اند و براي کشف نکات فيلم بايد به مرجع اجتماعي نشانه ها در زماني خاص رجوع کرد. حالاچون در ايران مرجع ها خيلي زود تغيير مي کنند، فيلم ها تاريخ مصرف دار مي شوند. هرچقدر که فيلم ارجاعاتش درون خودش باشد، با گذشت زمان اتفاقي از جنس کهنه شدن براي آن نمي افتد. ضمن اينکه تماشاگر غيرايراني هم آن را درک مي کند.
بازي دومينوي الي با ديگرانرامتين شهبازي
مجموعه داستان يك شهر فرصت خوبي بود تا اصغر فرهادي بتواند به گوشه و كنار اين اجتماع سرك بكشد و هزار توهاي اجتماعي را وارد داستان خود كند كه كمتر در عرصه مجموعهسازي شاهد آن بودهايم. شايد علاقهمندي به اقشار آسيبپذير نيز از همين پرسهها به دنياي ذهني فرهادي راه گشود. اين داستان در فيلمهاي سينمايي او نيز نمود داشت. آسيبپذيري و تسليم تقديرگونه شخصيتها در اين فيلمها جهان تراژيكي را پديدار ميسازد كه گويا هيچ راه فراري از آن نيست. در رقص درغبار پسر جواني را همسفر پيرمردي كرد كه گويا در دو برهه سني داستان زندگي آنها در يك چرخه تكراري به هم شبيه است. در شهر زيبا داستان كمي اميدوارانهتر بود. آدمهايي كه ميكوشند از شبه دايره فيلم رقص در غبار خود را برهانند و زندگي را به جاي جمود برگزينند. در چهارشنبهسوري طبقه شخصيتهاي فرهادي تغيير كرد. او سراغ آدمهايي رفت كه پيشتر در مجموعه داستان يك شهر بخشي از آنها را ديده بوديم اما نه به كثرت آدمهاي آسيبپذير طبقه فرودست. چهارشنبهسوري داستان آدمهاي امروزي بود در كلونيهايي اجتماعي كه آنها را وا ميدارد آن چيزي باشند كه جامعه از آنان طلب نميكند. خصلتهاي رواني طبقه متوسط از همين فيلم در آثار ديگر فرهادي- حتي دو فيلمنامهاي كه بعدها نوشت يعني كنعان و دايره زنگي- نيز ريشه دواند. نگاهي كه فرهادي آن را ريزبينانه دنبال كرد و به شكلي دقيق به آن پرداخت. ابتدا بد نيست تكليفمان را با طبقه متوسط در اين مطلب روشن كنيم تا بدانيم درباره چه گروهي صحبت ميكنيم. طبقه متوسط را در ايران به قشري ميتوان اطلاق كرد كه تعريف اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي خاصي دارند. طبقه متوسط طبقهاي است كه جهش يافته و از جايگاه فرودست و سنتي به طبقهاي بالاتر آمده است. وارد اجتماع شده، كتاب ميخواند و از منظر اقتصادي در آنجايي واقع ميشود كه ميتواند تفريح جمعي داشته باشد. اين طبقه بسيار موقعيت خود را فرار ميبيند. او به هيچوجه دوست ندارد هيچ نكته و تكاني اين ثبات را به خطر بيندازد. اين اتفاق با تعاريف اخلاق عمومي و فردي نيز در ميآميزد و به مسالهاي پيچيده بدل ميشود كه بيشتر انسان را به شكل عمومي تعريف ميكند. حالا فرض كنيم اگر درونيات يك انسان طغيان كند و بخواهد راهي برود كه تعاريف بيروني اجتماعي با آن به مخالفت بر ميخيزد. اتفاق به فاجعه ختم ميشود. آن چيزي كه در چهارشنبهسوري فرهادي ميبينيم. اينكه از هر طرف كه داستان را نگاه كنيم زاويه قضاوت ما هم تغيير خواهد كرد. پايان فيلم را به ياد ميآوريد كه نتيجه همه شخصيتها در پس آتشبازي كه پشت سر گذاشتهاند جمود و تنهايي است. تنهايي كه بهطور حتم روزي از داخل خانواده به اجتماع نيز كشيده ميشود و باعث ميشود آنچه جامعهشناسان از ان به عنوان نقش اجتماعي ياد ميكنند دچار تزوير شود. آدم خوب و آدم بد تعريف خود را از دست ميدهد و داستان به موضوع پيچيدهاي تبديل ميشود كه انسان را وا ميدارد آدمها را تك به تك در موقعيت تنهايي خود تعريف كند. فرهادي در چهارشنبهسوري از اين نگاه و نشانهپردازيهاي اينگونه بسيار درست سود ميجويد. او جواني در آستانه راه زندگي را وارد يك داستان نه چندان جذاب ميكند تا بتواند دست به تجربه بزند. زندگي كه روحي در اين فيلم ميبيند برايش شبيه به يك كابوس است. كابوسي كه بخشي از آن را نيز خود به پيش ميبرد. اين نشانههاي فرهادي از دغدغههاي طبقه متوسط در فيلم درباره الي... بيشتر خود را به رخ ميكشد. چند خانواده به سفر آمدهاند كه نشاني از استراحت و آرامش است. اگرچه روايت سفر در كهن الگوي خود نمايشگر تجربه است اما اينجا بيشتر كندن از جامعه مدرن و فرار از تنهايي است كه چهارشنبه سوري با آن به پايان رسيد. تا زماني كه زندگي جماعت مسافر آرام است و خطري آن را تهديد نميكند ما تنها نشانههايي تقديري را ميبينيم. دوربين فرهادي آرام است و به شخصيتها اجازه ميدهد تا ميتوانند از اين خوشي زودگذر لذت ببرند. اما به محض اولين ضربه كه همچون بازي دومينو زندگي همه را در شاخههاي مختلف تحت تاثير قرار ميدهد آغاز ميشود، دوربين فرهادي هم ناآرام ميشود. ادمها ابتدا از پيرنگي كه در فيلم رخ داده پيروي ميكنند، اما ناگهان محافظهكاري طبقه متوسط به ميان ميآيد. گويا ديگر دوربين فرهادي هم نميتواند آنها را در بر بگيرد. آدمها ديگر به فكر الي نيستند. آنها فكر رفاه لرزان خود هستند. همين است كه ديگر آنها را در يك كادر نميبينيم. پراكندهاند و گريزان. اينها را كنار ابداعات روايي و بصري درباره الي... بگذاريد كه خود مقالي جدا و مفصل طلب ميكند. فرهادي به عرصههايي از اجتماع ميرود كه جاي خالي آن به شدت در سينماي ايران حس ميشود.
«درباره الي...» روز پنجشنبه 21 خردادماه 53 ميليون تومان فروخت. علي سرتيپي پخش کننده اين فيلم گفت؛ «فروش اين فيلم در پنجشنبه با توجه به فضاي انتخابات بسيار خيره کننده و فوق العاده است و مردم تا ساعت سه بامداد در سينماهاي «آزادي» و «ايران» به تماشاي اين فيلم نشستند.» او افزود؛ «فروش خوب اين فيلم نشان مي دهد در هر شرايطي اگر فيلم خوب اکران شود، سينما مي تواند رونق داشته باشد که اين کمک بزرگي به سينماها است.» سرتيپي با بيان اينکه «درباره الي...» در 25 سينما در حال اکران است، مجموع فروش آن را بعد از يک هفته بيش از 200 ميليون تومان اعلام کرد. او در عين حال از شروع تبليغات وسيع فيلم و همچنين نصب بيلبورد ها از شنبه آينده خبر داد. به گزارش ايسنا در فيلم «درباره الي...» بازيگراني چون ترانه عليدوستي، گلشيفته فراهاني، شهاب حسيني و مريلا زارعي ايفاي نقش داشته اند.
در تونل راه برگشت هم فرياد بزنيم

علي بيگدلي
1- «درباره الي...» درباره گذر کردن و گذشتن و گذاشتن است. گذري که با يک صدقه در ابتداي مسير آغاز مي شود، ميانه اش اضطراب و هراس است و سرانجامش در گل ماندن و درجا زدن و حتي عقب تر رفتن. گذشتن از تمامي داشته هايي که از گذشته با خود داشته اند و گذاشتن اخلاق و ايمان در همان تونل وسط راه.
2- «درباره الي...» در کالبدي که با هوش و نبوغي ظريف و حرفه يي شکل گرفته است، طراحي شده و انباشتي است از مفاهيم و اشاره ها. داستان نقابي بر چهره خود گذاشته است دلنشين. هر چند از صورت اصلي جز چشم ها باقي نمانده ولي با همان روايت پانتوميم وار و بدون بهره بردن از واژگان مستقيم، ما را وادار مي کند مطلوب آن را هر چند با شک و درخواست تاييد از خود راوي دريابيم و همين سردرگمي و ايجاد حس شک و تشخيص ندادن درست از نادرست لذتي را در طول ديدن فيلم در مخاطب ايجاد مي کند که تجربه آن شيرين و به يادماندني است. اما الي مثل ديگران نقاب بر چهره نمي زند و نمي خواهد با حرکات دست و چشم ما را به منظوري برساند. او با رفتنش و چيره کردن همين نبودنش در ما حسي را ايجاد مي کند که ديگران با وجود بودن و نمايش آن و به رخ کشيدن تبحر در حرکات منظوردار خود، حتي قادر به ايجاد بخش کوچکي از آن هم نيستند؛ حسي منحصر به فرد که نمي توان جزييات و احوال آن را توصيف کرد. حسي که مي توان آن را حس الي ناميد. سکوت الي از فريادهاي سپيده نافذتر است.
3- الي قرباني گروهي مي شود که در برزخ امتحان و تصميم دست و پا مي زنند. نه خود الي بلکه آبرو و حيثيتش؛ آبرويي که مثل همان شيشه هاي خردشده در ويلا در طول زندگي اش تکه تکه جمع کرده است ولي با دست خود و ناگهان آن را با پاي يک نفر مي ريزد و هر دو مي خندند؛ خنده يي از روي غفلت.
4- آدم هايي که در انتهاي سن جواني هستند و متعلق به طبقه مياني ترسي نهفته در خود دارند؛ ترسي پنهان از نداشته هاشان. هراسناک از اينکه ديگر فرصت بازآفريني اين نبودها در بقيه زندگي پيدا نشود و ترس از افتادن به دام روزمرگي. همه شخصيت هاي «درباره الي...» مانند کساني هستند که در مردابي تا گردن فرو رفته اند و هر حرکت شان که در ظاهر به نجات شان کمک مي کند، خود مسبب بيشتر
فرو رفتن و در نهايت غرق شدن شان است. ولي سرانجام الي آنها را از عاقبت اين تصميم و امتحان آگاه مي سازد.
5- بودن در يک متروپوليس يا کلانشهري با مختصات امروزي، رنگ و بوي اخلاق و ايمان را مي زدايد. قشر سطح بالاي جامعه (از منظر جامعه شناسي و مردم شناختي) با ژست هاي شبه روشنفکرانه تلاش مي کنند اين مشکل اساسي را که با بيشتر شدن نمادهاي روزآمدگي و روزمرگي جلوه هاي واضح تري مي يابد، توجيه کنند. اين گروه که به علت تسلط نسبي در کلام و داشتن زيربناهاي هر چند سست علمي با بيان واژگاني پيچيده و سحرانگيز خود مي خواهند چشمان و هوش هاي غفلت زده مردم را بربايند، خود در سيل سهمگين همين مشکل غرق شده اند. برخي از آنان با همين جريان سيال هرچند با ظاهري متفاوت همراه مي شوند (بلايي که بر سر برخي از روشنفکران ديني ما در دهه 60 و اوايل 70 آمد) و برخي ديگر دست و پازنان تقلا مي کنند و تا همين امروز تلاش شان به ثمر نشسته است. هنوز نتوانسته اند خود را از اين گرداب برهانند چه رسد به ايفاي نقش ناجي غريقي که دست مردم عوام را بگيرد و با خود از مسيري ديگر ببرد. اين از طبقه بالا. قشر ضعيف و مستضعف فکري هم سرمست همين حضورش است. مي ماند قشر متوسطي که تعدادشان هم کم نيست. نه ناجي غريق و الگوي رفتاري مناسبي براي برون رفت دارند و نه مانند مستضعفان فکري مي توانند خود را به خوشحالي بزنند. گروهي خود دست به کار مي شوند، ولي ابزار کافي و مناسب ندارند. تحصيلات متوسطي دارند و بنيه فکري رقيق. ويلانشينان کنار ساحل «درباره الي...» متعلق به همين طبقه متوسطي هستند که با مرور زمان و با بودن در کلانشهرهاي تاريک امروزي ايمان و اخلاق شان کمرنگ شده است و شايد هم از بين رفته. آنها سعي دارند با مهاجرتي مقدس و همراه شدن با هم خود را در معرض امتحاني مجدد قرار بدهند. آنها مي خواهند خود را بيازمايند که مي توان بدون اين دو الگو (اخلاق و ايمان) باز هم دوام آورد. اگر آنها بتوانند در يک تمدن بدوي و خانه يي با امکانات اوليه و انسان هايي با روابط دوستانه، زندگي بدون مناسبات سنتي براي خود داشته باشند، مي توانند اين را به عنوان يک الگو در شهر خود نيز پياده سازي کنند. اگر نشود که هيچ. همه چيز درست پيش مي رود و در ظاهر و ابتداي امر مشکلي نيست ولي امتحان واقعي در لحظه مواجهه با مرگ است. همين جا گذاشتن مناسبات اخلاقي در شهر باعث شده حتي تصور مرگ يک نفر اينچنين براي اهالي ويلا هراسناک و دلهره آور باشد. و اين را جواني که در انتهاي فيلم وارد معرکه مي شود به آنها گوشزد مي کند. چگونگي و مقايسه واکنش اين جوان در مواجهه با مرگ احتمالي الي نسبت به ديگر افراد، بزرگ ترين آموزه يي است که در مسير داستانگويي و روايت بايد به آن توجه کرد. «درباره الي...» به ما مي گويد که قشر متوسط جامعه راه دراز و پيچيده يي را براي کنار گذاشتن رفتارهاي سنتي خود دارند. آنها در ابتدا بايد به دنبال يک الگوي جايگزين مناسب باشند تا در مواجهه با اينچنين اتفاقاتي هراس بر آنها غلبه نکند؛ الگويي که غرب با آن سابقه سنت گريزي و رويکرد همه جانبه خود به تجدد از ارائه آن و تجويز نسخه يي تمام عيار و کامل در مقايسه با آموزه هاي دين سنتي عاجز مانده است. اگر من به جاي ساحل نشينان بودم و موفق مي شدم وسيله حرکتم را از ميان شن هاي ساحلي درآورم و باز به سمت شهر برگردم در تونل باز هم فرياد مي زدم. فريادي بلندتر از نوبت آمدن. اما اين بار از سر ناتواني و بازگويي پشيماني و نه براي شادي مبهم و الگويي ناآزموده.
6- پيچيده ترين و دشوارترين کاري که بر عهده انسان گذاشته شده است قضاوت و داوري است. تشخيص حق و درست از باطل و نادرست و بعد از آن انتخاب رفتار درست براساس همين تشخيص ها. کاري که کاملاً در مختصات الهي است. اين ساحل نشينان درس خوانده حقوق در قضاوت براي شخصي که تا حدودي آشناست و در جريان اموري که بايد براساس آن قضاوت کنند هستند، اينچنين عاجزند. ديگر راي گيري و غلبه اکثريت بر اقليت براي قضاوت در اين مورد جوابگو نيست و آنها هم سرگردان. «درباره الي...» اخطاري است به همه ما؛ مايي که عادت کرده ايم به قضاوت هاي نادرست بدون دلايل استوار برحق و خشنود بودن از اين نوع رفتارها.
7- «درباره الي...» جدا از مفاهيم و نشانه هاي ارزشي که در خود نهفته دارد، يک اداي احترام به سينماست؛ فيلمي که تمام قامت ايستاده است و از هيچ چيز کوتاه نيامده است. پرداختن به مفاهيم پيچيده و کارآمد کارگردان را از صنعت سينما غافل نکرده است و از طرف ديگر ظرايف بازيگري و صحنه پردازي مثل فيلم هاي دهه 60 ميلادي اروپاست که گويي کارگردانان فقط مي خواستند تسلط خود در قاب بندي و چينش صحنه ها را به رخ بکشند که نتيجه هم کارهايي شد فقط با بعد هنري و چشم نواز. درباره الي روي لبه تيزي ايستاده است و با مهارت تا انتها با حفظ تعادل گام برمي دارد. نه به شعارزدگي و حرف هاي درشت مشغول شده و نه اسير هنرنمايي.
8- اميدواري نگارنده براي موفقيت عمومي فيلم در اکران، فقط اميد به فروش يک فيلم نيست. اميد به اهميتي است که مخاطب بايد به تاثيرگذاري و دريافت عميق تر خود از فيلمي چندلايه بدهد؛ اتفاقي که براي هر کدام از ما با هر بار تماشاي مکرر فيلم مي افتد و هر بار به دريافت هايي بيش از پيش مي رسيم.
منبع: اعتماد
در پي بردشتن برخي از بيلبوردهاي تبليغاتي فيلم «درباره الي»،اصغر فرهادي گفت: من علت واقعي اين اتفاق را نميدانم، امروز صبح خبردار شدم بعضي بيلبوردهاي «درباره الي» پايين كشيده شده است.
اصغر فرهادي در پاسخ به علت برداشته شدن برخي بيلبوردهاي تبليغاتي فيلم «دربارهالي» به خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: من علت واقعي اين اتفاق را نميدانم، امروز صبح خبردار شدم بعضي بيلبوردهاي «درباره الي» پايين كشيده شده و در مسير محل كارم جاي خالي، بيلبورد بزرگي را كه دو شب پيش در ميدان شهرك غرب نصب شده بود، ديدم و تعجب كردم. هنوز براي اينكه بگويم علت اين اتفاق چيست، زود است. هرچند در طول اين ماهها، از اين رفتارها كم نديدم. اين فيلم براي رسيدن به اكران عمومي مسير پرفراز و فرودي را طي كرد.
او خاطرنشان كرد: روز 28 و 27 اسفندماه، درحالي كه همه مراحل قانوني را كه هر فيلمي براي رسيدن به اكران ملزم به انجام آن است فيلم «درباره الي» طي كرده بود، به اصرار برخي از آقايان از اكران بدون هيچ دليل موجه و قانوني بازماند و به جاي اينكه براي اين رفتار دليلي ارايه شود، اساسا كساني كه باعث اكران نشدن فيلم شده بودند، رفتار خود را انكار كردند.
فرهادي در پاسخ به اينكه چرا اسفندماه فيلم «درباره الي» اكران نشد، پاسخ داد: عدهاي برخلاف ظاهر دلسوز منشانهشان و اخباري كه مبني بر استقبال از نمايش فيلم در همان روزها صادر ميكردند، در نهايت بيصداقتي در خفا، از هيچ تلاشي براي به نمايش درنيامدن فيلم فرو گذار نكردن و در نهايت هم سعي و تلاششان منجر به اكران فيلم، در شرايط نامناسبي مثل امروز شد. اما خوشبختانه تا اينجاي داستان همه عداوتها سبب خير شده است.
اين كارگردان در پاسخ به شرايط اكران فيلم با توجه به شرايط انتخاباتي اين روزها مطرح كرد: قطعا اين چند روزي كه تا انتخابات باقي مانده با توجه به تمركزي كه برروي انتخابات وجود دارد، زمان مناسبي براي اكران نيست. توقع استقبال عظيم در اين روزها از فيلم با شرايط موجود، كمي خوشبيني است، هر چند فيلم در اين روزها فروش خوبي داشته است.
او ادامه داد: به هرحال اتفاق بزرگتر و مهمتري در جامعه درحال رخ دادن است. خود من هم بيشتر از آنكه درگير اكران فيلم باشم، درگير انتخابات هستم، مثل اغلب مردم.
فرهادي در پاسخ به اينكه آيا فرصت بهتري نبود، فيلم بعد از انتخابات اكران شود نيز به ايسنا مطرح كرد: نمايش فيلم در فصل بهار، شرايط مطلوبتري ميتوانست داشته باشد. حذف فيلم به قيمت خالي ماندن يكي از گروههاي سينمايي كه با اصرار مسوولين سينمايي ارشاد اتفاق افتاد، باعث شد به اين نكته پي ببرم، هنوز حواشي فيلم پايان نپذيرفته است.
كارگردان «درباره الي» دربارهي تغييرات نسخهي فعلي نسبت به نسخهي جشنواره نيز گفت: تنها دو مورد مميزي بر آن اعمال شد، كه بر كليت اثر تأثير نگذاشته است. مايل نيستم با گفتن اين موارد باعث پيشداوري مخاطب شوم.
آنونس «درباره الی ...»
ساخته حمید رضا قربانی
از موسسه ی سیمای مهر
دانلود از سایت سینمای ما:
عکس های فیلم
برای مشاهده در اندازه اصلی، بر روی آنها کلیک کنید.

عکسهای پشت صحنه ی فیلم
از: گروه طرفداران گلشیفته فراهانی





به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، در آستانه اكران عمومي فيلم «درباره الي»، نكوداشت «اصغر فرهادي» عصر ديروز با حضور دوستان و هم دورههاي او در پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران برگزار شد.
بنا بر اين گزارش، در ابتداي اين برنامه سعيد اسدي استاد گروه
هنرهاي نمايشي و مجري اين برنامه از برگزاري مراسمهاي ديگري با اين مضمون
خبر داد و در ادامه محمد باقر قهرماني رئيس دانشكده هنرهاي زيبا به عنوان
اولين سخنران به روي صحنه رفت.
قهرماني گفت: وقتي صحبت از برگزاري اين جلسه به ميان آمد در هيچ
مرحلهاي از كار كسي با شك و ترديد به اين موضوع نگاه نكرد كه بخشي از اين
قاطعيت در اجراي اين مراسم به شخصيت خود فرهادي برميگردد. فرهادي با
فعاليتهاي زياد هميشه خودش را در بهترين نقطه كاري نگه داشته و نگاهش به
كار متفكرانه و تفكربرانگيز است كه اين باعث افتخار است.
وي افزود: استاد سميعي اولين رئيس من هميشه ميگفت واي به حال معلمي
كه دانشجويش بهتر از خودش نباشد و من ميخواهم بگويم ما وظيفه داريم همه
اينگونه باشيم و تشويق اينگونه بودن اولين دليل برگزاري اين جلسه بود.
دليل دوم برگزاري اين جلسه اين بود كه فرهادي نقطه اميدي براي
دانشجويان جديد در اين دانشگاه باشد چون تحولات تاريخي هنري نشان داده
هميشه هنرمندان برجسته از دانشگاهها بيرون ميآيند و من اميدوارم
هنرمندان بسيار بلندپايهاي از پرديس هنرهاي زيبا ظهور كنند كه آيندگان ما
نيز آنها را ببينند.
پرويندخت زاهدي استاد ادبيات دراماتيك سخنران بعدي اين مراسم بود كه
گفت: خوشحالم در اين گردهمايي هستم بخصوص كه اين گردهمايي براي تجليل از
دانشجويي جوان است.
وي افزود: ميخواهم از اين فرصت استفاده كنم براي پيشنهاد تأسيس
انجمني از فارغالتحصيلان اين پرديس كه در جلسات 6 ماهه يا سالانه
فارغالتحصيلان به آنجا بيايند و تجربهها و دانشي را كه در اين پرديس كسب
كردهاند يك بار ديگر با بحث و گفتگو در اختيار ديگران بگذارند تا اين
عاملي شود تا كليه دانشجويان جديد بتوانند از دستاوردهاي اين هنرمندان
بهره ببرند. از طرفي شايد اين موضوع، انگيزه قوي براي مبارزه با ضعف در
انگيزههاي درسي باشد چون اينجا گروهي از دانشجويان را داريم كه ورودي سال
70 بودهاند و همهشان در رشتههاي فرهنگي هنري بسيار موفقاند و تنها در
موقعيتهاي كوچكي مانند نكوداشتها آنها را ميبينيم كه كافي نيست.
اميدوارم به بركت وجود «اصغر فرهادي»، سنگ بناي چنين انجمني گذاشته شود.
وي در ادامه، در مورد ايام تحصيل «اصغر فرهادي» گفت: ما در طول
سالهايي كه در اين دانشگاهيم بارقههايي از استعداد را در دانشجويان خود
ميبينيم كه جابجا در موقعيتهاي مختلف سعي داريم احساس تقدير خود را به
اين استعداد بيان كنيم.
فرهادي در زمان تحصيل خود بارها من را به تحسين واداشت و من انتظار
آينده خوبي را برايش داشتم و فكر ميكردم در حال تربيت يك شكسپير هستم در
حالي كه يك فاسبيندر تحويل جامعه ايراني داديم.
زاهدي در ادامه تصريح كرد امروز سينما و تئاتر بسيار به هم نزديك
شدهاند و هنرمندان زيادي به صورت مشترك در هر دو رشته فعاليت ميكنند و
هر دو هم در دپارتمان هنرهاي نمايشي تدريس ميشود. اميدوارم از بين
دانشجويان امروز كه در اين سالن حضور دارند افرادي با همان قدرت روحي و حس
مبارزه با موانع و قدرت خودسازي كه فرهادي در وجود خود داشت به جلو بتازيد
و همه شما را در زمينههاي مختلف موفق ببينم.شما هر كدام در جاي خود
سفيرهاي فرهنگي ايران ما هستيد و اميدوارم بتوانيد به خوبي با هنرهاي خود
ايران را به همه معرفي كنيد.
فرخنژاد: كارهاي تلويزيوني فرهادي مثل سرمقاله بود

در ادامه برنامه نكوداشت «اصغر فرهادي» كه عصر ديروز با حضور دوستان و هم دورههاي او در پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران برگزار شد، حميد فرخنژاد سخنان خود را با سلامي به همكلاسيهاي سابق و جديد خود آغاز كرد و گفت: يك هفته پيش كه در مورد اين مراسم با من صحبت كردند من به 20 سال پيش برگشتم كه همه جواناني صاحب مو بوديم و خاطرات خيلي خوب، زيبا و گاه غمانگيزي به خاطرم ميآيد. برگشتم تا ببينم از آن زمان كجاها من با «اصغر فرهادي» برخورد داشتم. يادم ميآيد آن زمانها چند سال اول مانند همه جوانان كسي را قبول نداشتيم و كم كم با واقعيتهاي جامعه كنار آمديم و فهميديم كار و زندگي چيست.
اصغر فرهادي از آن زمان تا به حال به سختي مشغول كار است و در موقعيتي هستيم كه كارهايش را به خوبي ميشناسيم و ميتوانيم هميشه از فرهادي مثالي براي خودمان بسازيم. مثال كسي كه ميخواست كاري انجام دهد و شد.فرخنژاد افزود: آن سالها ما از شهرستان به خوابگاه آمديم و با سختيهاي زيادي دست در گريبان بوديم. فرهادي و امثالش كه ميخواستند پيشرفت كنند زحمت زيادي كشيدند و آنچه ميخواستند شدند و هر جايي هم رفتند آنچه خود ميخواستند به محيط خود تحميل كردند. همه ميدانند كه تلويزيون در باب مثال مانند روزنامه است كه براي عوام ساخته ميشود و فرداي آن نيز قابل رجوع نيست. اما سينما مثل كتاب است كه مخصوص خواص است و در هر تاريخي ميتوان به آن رجوع كرد. كارهاي تلويزيوني فرهادي نيز مثل سرمقاله بود و به شكلي با تلويزيون برخورد كرد و مضاميني را وارد تلويزيون كرد كه خيليها جرأت گفتناش را در سينما هم نداشتند. او با تابوشكني نگاه جديدي را به رسانه تلويزيون وارد كرد و اين تأثيرگذاري را از زمان دانشجويياش داشت و بسيار مهم است كه او يكي از تأثيرگذارترين افراد در سينماي ايران و جهان شده. من شما را دعوت ميكنم كه اين تأثيرگذاري را از «اصغر فرهادي» ياد بگيريد چون از اتاقها و آتليههاي كوچك ميتوان رفت و جهاني شد به همينخاطر من افتخار ميكنم كه روزگاري همكلاسي «اصغر فرهادي» بودم.
فريدون علياري استاد دانشگاه سخنران بعدي مراسم بود كه در سخنان خود گفت: 18 سال قبل در سال 80 ، 52 نفر آمدند تا تئاتر بخوانند. اگر آن زمان كسي ميگفت 30 درصد از اين افراد در آينده چهرههاي شاخص هنري ، مديران برتر فرهنگي يا اساتيد دانشگاه ميشوند باور نميكرديم اما امروز بيش از 30 درصد آنها واقعا به اين مناصب رسيدهاند و اين را براي كساني ميگويم كه ادعا ميكنند دانشگاه چيزي به كسي ياد نميدهد. يكي از اين افراد اصغر فرهادي بود كه بسيار مايه افتخار است. او و هم دورههايش با امكانات بسيار كمي (بسيار كمتر از آني كه امروز ما داريم) در آن زمان در دانشگاه كار ميكردند و با هيچ چيز به اينجا رسيدند چون پشتكار داشتند كه به موفقيت برسند و كارشان به خوبي انجام دهند. پس از 25 سال معلمي هنوز نمايش «ماشيننشينها»ي فرهادي از يادم نميرود كه با دو لاستيك مستعمل ماشين چه كرد. اين بالندگي و رشد اصغر فرهادي به نظر من نماينده فكر و انديشه اوست كه امروز او با آن كولهبار تجربه تئاتري توانسته در سينما تا اين حد موفق باشد.
عليرضا نادري سخنران بعدي اين مراسم بود كه با خواندن مقالهاي به نام «اهميت اصغر بودن» در مورد اصغر فرهادي و خاطرات درس خواندن در كنار او با حضار صحبت كرد.
وي در بخشهايي از اين مقاله در مورد اصغر فرهادي گفت: اگر او ديپلمات كشوري آفريقايي ميشد ميتوانست آن كشور را در سازمان ملل صاحب حق وتو كند اگر فرهادي دانشمند ميشد، داروي ايدز را كشف ميكرد و روشي اختراع ميكرد كه بدون مسافرت به همه جاي دنيا فكس شويم. اما او به جاي همه اين كارها تلويزيون و سينما را انتخاب كرد و فيلمهاي مورد علاقه خودش را با وجود موانع زياد ساخت. سينماي امروز ما بدون «اصغر فرهادي» چيزي كم دارد. اهميت اصغر بودن تنها در فيلمسازي او نيست او قريحه ديپلماتي كهنهكار را در سينما به كار گرفت و از سدهاي بيشمار سينما سرافراز بيرون آمد و در همه كارهايش، كسي جز «اصغر فرهادي» وجود ندارد. او روش دارد و به نظر من بايد اين روش توسط اصغر فرهادي تدريس شود كه چگونه يك هنرمند ميتواند بدون درغلطيدن به دامهاي ابتذال تبليغ يا تن دادن به سكوت كار مورد علاقهاش را بكند.
نادري گفت: اطمينان دارم نگاه آسيبشناسانه به اجتماع را كمتر كسي مثل فرهادي دارد چون او اجتماع اطرافش را نه چون يك آرمانگرا يا يك جامعه شناس يا يك نهيليست يا هر كس ديگري بلكه مانند اصغر فرهادي ميبيند و اينها روشي است براي ديدن و دريافتن.
سپس حجتالله سيدعليخاني يادداشتي را در مورد اصغر فرهادي از طرف همدورهايهايش خواند و سپس نغمه ثميني به روي صحنه رفت تا در كنار سيدعليخاني به فرهادي لوح تقدير بدهد.
فرهادي: خواستم تنها با خودم رقابت داشته باشم

فرهادي پس از دريافت لوح تقدير در سخناني با اشاره به اين نكته كه تاكنون هيچ جا اين همه خجالت نكشيده، گفت: از لطف اساتيد و دوستانم بسيار شرمنده شدم و حس كردم افراد بسيار شايستهتري نسبت به من اينجا هستند، حيف كه هياهوي سينما بسيار است و من بهتر از آنها در اين جامعه ديده شدم. اين جلسه براي احترام به كساني است كه باعث شدند من اينجا باشم. سالها قبل در دانشكده فضاي تئاتر را خوب نميشناختم و چون كم حرف و خجالتي بودم از ترم اول خواستم از تئاتر بيرون بيايم و با امتحاني دوباره در رشته سينما تحصيل كنم اما در تئاتر ماندم و اين شانس بزرگ زندگي من بودم كه چيزهاي زيادي را پيدا كردم چيزهايي كه در كلاسها، راهروها و آبدارخانه و در حرفها و بحثهايي كه بچه با هم داشتند وجود داشت و من آنها را ميشنيدم و شنيدن اين حرفها بود كه باعث شد بفهمم اين فضا را دوست دارم.
فرهادي در ادامه افزود: افراد بسياري را ديدم كه بدون تحصيلات آكادميك در عرصه هنر ميآيند و ميگويند هنر آموختني نيست. دليل آن اين است كه اين افراد مسير تحصيلات آكادميك را نپيمودند و نميدانند چه اتفاقاتي در اين مسير ميافتد. ما در دوره دانشكده به يك سليقه هنري رسيديم و راز جذابيت بسياري از چيزها براي ما آشكار شد، ضمن اين كه افراد زيادي از شهرستانها براي تحصيل به اينجا ميآمدند و فرصت خوبي براي شخصيتشناسي براي من مهيا بود كه نابساماني شخصيت من باعث شد آنها را مطالعه كنم و به سامان برسم. اين اتفاقها افتاد كه توانستم در كارم تا حدي موفق شوم.
وي در ادامه افزود: هرگز احساس رقابت با كسي يا چيزي را نداشتم و به نظرم، بزرگترين آسيب مملكت ما اين است كه 70 ميليون نفر را تربيت كردهايم كه اين آدمها مدام با هم مسابقه ميدهند كه اين كار نوعي كشتن دوستي و پرورش دشمني در آدمها است. من خواستم اگر رقابتي دارم تنها با خودم داشته باشم چون اگر كسي قرار است كار خوبي بكند بايد مدام بخواهد كه پيشرفت كند.
وي افزود: من اصول كار نمايشي را اينجا ياد گرفتم و سرمايه كارم در واقع از سالهاي دانشكده آمده و نمايش برايم خيلي مهم است. دليل اينكه چرا پس از «ماشيننشينها» كاري نكردم اين است كه ان نمايش به حدي بزرگ شد و به قدري از آن تعريف شد كه من از كار خود ترسيدم ولي هنوز اشتياقي براي كارهاي خوب دارم و دوست دارم روز به روز كارهاي بهتري را انجام بدهم.
وي در ادامه افزود: ممكن است خيليها فكر كنند كه «اصغر فرهادي» در حال حاضر احساس تكامل و خوشبختي ميكند در حالي كه من اصلا اين حس را ندارم. افراد بسياري هستند كه با وجود كارهاي خوبشان ديده نشدند و بسياري از حاضران اين سالن، بايد اينجا به جاي من صحبت كنند. وضعيتي كه دانشجويان امروز دارند از دوران ما سختتر است و من خود به سختي كار را ياد گرفتم.
به گزارش فارس، «اصغر فرهادي» گفت: براي كار سينما من هرگز دستياري نكردم و به ياد ميآورم تا روز اول كارم در سينما، نميدانستم دوربين 35 ميليمتري چه شكلي است. هيچگاه براي كاري به كسي زنگ نزدم و اصولا حس ميكنم كار بايد با جوشش بيايد و كسي نميتواند ديگري را وادار به كار كند.
وي تأكيد كرد: وقتي كارتان خوب باشد و در كشورهاي خارجي در جشنوارهاي شركت كند، تازه ميبينيد كه اشخاصي كه در آن سوي دنيا فيلم ميسازند چندان كار خاصي نكردهاند و درست مثل شما هستند.
فرهادي در ادامه تصريح كرد: 7 سال است كه وارد سينما شدهام كه 2 سال آن نيز اتلاف وقت بوده است و در همين زمان كوتاه، فهميدم كه خيلي كارها را ميتوان كرد. كارهايي كه با صبر ميتواند پيش رود و بيقراري و يك شبه رسيدن راه درستي نيست. اگر هر كدام از مراحل كاري من در تئاتر ، راديو ، تلويزيون يا سينما وجود نداشت، مطمئنم كه در حال حاضر «اصغر فرهادي» به اين شكل، اينجا نبود. من از همه شما براي برگزاري اين جلسه تشكر ميكنم در حالي كه ميدانم اين كار در فضاي اداري كشور كار بسيار سختي است. اما شور و اشتياق شما براي من بسيار جذاب است.
سپس دكتر حبيبي رئيس پرديس هنرهاي زيبا دانشگاه تهران ، قهرماني رئيس دانشكده هنرهاي نمايشي، ناصر آقايي مدير گروه هنرهاي نمايشي و عليرضا نادري مدال نقره دانشگاه تهران را به اصغر فرهادي اهدا كردند و اصغر فرهادي پس از گرفتن اين جايزه گفت: لذتي كه در اينجا به همراه حس راحتي داشتم را حتي در برلين يا ساير جشنوارههاي جهاني احساس نكردم چون صميميت اينجا بسيار بالاست.
نمايش فيلم «درباره الي» نيز پايان بخش برنامه نكوداشت اصغر فرهادي بود.

در جلسه امروز شوراي صنفي نمايش مصوب شد كه فیلم سینمایی "درباره الی" به کارگردانی اصغر فرهادی از 16 خرداد در گروه سینمایی آفریقا اکران عمومی میشود.
منبع: فارس، ایسنا، مهر
و بالاخره سينماي فرهنگي
اعتماد- امير پوريا؛ «اگر بخواهم درباره الي را آنقدر خلاصه کنم تا در يک جمله بگويم، آن جمله اين است؛ آيا راستگويي يعني صداقت؟ و بعد اينکه آيا صداقت يعني دروغ نگفتن؟ و آخري اش اينکه اخلاق يعني چه؟ اخلاق يعني راستگويي؟ اخلاق يعني صداقت؟ اخلاق يعني دروغ نگفتن؟ و اساساً معيارهاي اخلاقي براي انسان امروز چيست؟ آيا کسي که راست مي گويد، مي شود حتماً گفت آدم با اخلاقي است؟ در جاهايي از «درباره الي...» آدم هايي که مي خواهند سرنوشت جمع را در نظر بگيرند، دارند راست مي گويند و حتي درست هم مي گويند ولي ممکن است ما فکر کنيم اين کارشان عين بي اخلاقي است. حتي از اين مرز که بگذريم، اين سوال پيش مي آيد که اخلاق جمعي و اخلاق فردي چه نسبتي با هم دارند و اصولاً محدوده اخلاق کجاها تعيين مي شود. منظورم اين نيست که بگويم من جواب اين سوال ها را مي دانم. مي گويم مساله يا چالش فيلم «درباره الي...» اين است.» اين بخشي از حرف هاي اصغر فرهادي کارگردان و نويسنده فيلمنامه «درباره الي...» در نخستين گفت وگويش با روزنامه «اعتماد» بود که پيش از صدور اجازه نمايش فيلم در جشنواره بيست و هفتم فجر به چاپ رسيد.
اين روزها همان فيلم در فضايي که فعلاً به دور از آن حاشيه هاي بي ربط به هنر و اثر هنري به نظر مي رسد از شنبه هفته آينده يعني شانزدهم خرداد ماه روي پرده سينماهاي کشور مي رود. اين در حالي است که از آن زمان تاکنون، «درباره الي...» جايزه هاي مهمي چون بهترين کارگرداني جشنواره برلين، بهترين فيلم جشنواره ترايبکا، فيلم برگزيده تماشاگران جشنواره فجر( به طور مشترک با «بي پولي») و بهترين کارگرداني همين جشنواره را دريافت کرده و شايد به شکلي بي سابقه تر از تمام اينها، از سوي اغلب منتقدان و کارشناسان و سينما دوستان جدي مورد ستايش واقع شده است. اکران «درباره الي...» در گروه سينمايي آفريقا در ابتدا قرار بود از چهارشنبه ششم خرداد شروع شود، اما به دليل فروش رو به صعود فيلم «حريم» که برنامه اکران قبلي همين گروه بود، آغاز نمايش عمومي آن تا اين هفته به تعويق افتاد. به طور طبيعي و طبق رسم تعويض اکران در روزهاي چهارشنبه، بنا شد اکران اين فيلم از همين چهارشنبه آغاز شود که به دليل تقارن با روزهاي چهاردهم و پانزدهم خرداد، به شنبه يي که در راه است، موکول شد. مهدي کرم پور رئيس شوراي صنفي نمايش پس از جلسه امروز شورا که به تعيين دقيق تاريخ اکران «درباره الي...» نيز منجر شد بقيه فيلم هاي در آستانه اکران را به اين شرح اعلام کرد؛ از چهارشنبه هفته بعد 20 خرداد «هر چي تو بخواهي» ساخته محمد متوسلاني در گروه «آزادي» به جاي «سوپر استار» اکران مي شود و «امشب شب مهتابه» ساخته محمدهادي کريمي جايگزين «اخراجي ها 2» در گروه استقلال مي شود و بعد از آن هم «دلخون» ساخته محمدرضا رحماني اکران خواهد شد. در 27 خردادماه «خروس جنگي» در گروه قدس جايگزين «کلبه» مي شود و «پسرتهروني» هم پس از «پاتو زمين نذار» ايرج قادري روي پرده سينماها مي رود. در اين ميان، طبيعي است که انتظارها براي فيلم فرهادي بيشتر باشد. برخي کارشناسان معتقدند رويارويي مردم با فيلم هايي چون «درباره الي...» مي تواند از آنچه تحت عنوان «سينماي فرهنگي» در مباحث مختلف مطرح مي شود تعبير شود و جلوه تازه يي به آنان ارائه دهد. معمولاً ميان آنچه مردم دوست داشته اند و آنچه مورد علاقه و توجه اهالي فرهنگ و هنر بوده شکافي مشخص وجود دارد و معدود فيلم هاي پرفروش داريوش مهرجويي، «سگ کشي» بهرام بيضايي، «شوکران» بهروز افخمي و «زير پوست شهر» رخشان بني اعتماد در سال هاي يکي دو دهه اخير، تقريباً تنها نمونه هاي نقض اين قاعده قديمي نانوشته بوده اند. حالا و در آستانه اکران «درباره الي...» دلايل مختلفي همچون داستان جذاب و درگيرکننده، تعليق و هيجان فراوان، ترکيب خاص و کنجکاوي برانگيز بازيگران و مضمون اخلاقي و انساني اثرگذار که ذهن هر بيننده يي را مدت ها درگير نگه مي دارد و در نقل قول فرهادي در آغاز اين خبر، با چند لايگي آن رو به رو شديم، به باور بسياري مي توانند زمينه فروش بالاي اين فيلم را فراهم کنند.
در شرايطي که دو فيلم پرفروش اکران سينمايي دو ماه نخست سال 88 يعني «اخراجي ها 2» با بيش از هشت ميليارد تومان فروش و «سوپراستار» با بيش از 800 ميليون تومان، جز در مواردي انگشت شمار مورد انتقاد شديد صاحب نظران سينمايي قرار گرفتند، استقبال يا عدم استقبال مخاطبان گسترده از «درباره الي...» مي تواند معناي فرهنگي ديگري داشته باشد و نشان دهد آيا بايد به واقع براي سطح سليقه عمومي در زمينه هنر و سينما نگران باشيم و در آستانه اتمام دوران فعاليت دولت نهم، با پديده آشکاري تحت عنوان نزول سطح سليقه سينمايي مواجه باشيم يا آنکه با اقبال اقتصادي «درباره الي...» بار ديگر به اين نتيجه برسيم که مردم گرايش هاي فکري و فرهنگي مختلف دارند و اختلاف طبقاتي به غير از حوزه اقتصاد، در حوزه فرهنگ نيز رو به گسترش و افزايش است؟

ماهنامه نسیم- شماره چهلم- خرداد88

بخش فرهنگی به سر دبیری نگار مفید
پرونده ای برای جنجالی ترین فیلم این سال ها ؛درباره الی

گفتگو هایی با:
اصغر فرهادی،پیمان معادی،صابر ابر،احمد مهرانفر
و یادداشت هایی از
مریلا زارعی و رعنا آزادی ور

راز بزرگی که این روزها جشنوارهرفتهها از آن صحبت میکنند، «درباره الی» است. اینکه این دختر در واقع چه کسی بود؟ از کجا آمد و چرا چنین تاثیری روی زندگی اطرافیانش گذاشت و چرا رفت؟ درباره این راز بزرگ و ماجراهای حاشیهای...
دلهره هایی که دوست می داشتم

زندگــی کـن
پیش از آنکه برای ایفای نقش نازی در فیلم درباره الی انتخاب و مقدمات کار تا امضای قرار داد فراهم شود از دقت در حد وسواس آقای فرهادیدر مورد انتخاب بازیگر اطلاع داشتم...
تمام شد؟ باور نمی کنـم

نمیدانم این چندمین باری بود که برای مجله «نسیم» با صابر ابر تماس میگرفتم. اما به شکل کاملا نامطمئنی برای او پیغام گذاشتم که پرونده «درباره الی»، بدون صحبتهای بازیگر نقش «علیرضا»، نصفه و نیمه میشود. صابر ابربه همان...
بیـــچـا ره تمــا شا چی

رعنا آزادی ور: گاهی اوقات موقع مصاحبه، آرزو میکنم؛ کاش به جای این ضبط صوت کوچک، یک دوربین اینجا بود. کاش الان همه میدیدند این آدمی که روبهروی من نشسته، چه حال و هوایی دارد. نه اینکه نوشتن بلدنباشم یا ندانم که چطور باید این حال و هوایی دارد...
دم بچــه هــای الی گــرم

به آقای فرهادی فرهادی کارگردان خوبم
....
به ترانه نازنین(الی)
....
به گلشیفته خوب(سپیده)
...
به رعنای عزیزم(نازی)
....و یاددشتی خواندنی از احمد مهرانفر : منطق مطلق، اتفاقی خوش
و درباره الی از نگاه اجانب : یادداشتی ازحافظ روحانی
همه گفتنیها از «درباره الی...»
هفدهمين شماره ماهنامه تخصصي سينماي پويا منتشر شد. پرونده ويژه اين شماره به مجموعه مطالبي پيرامون فيلم«درباره الي» اختصاص دارد كه شامل گفتوگوهايي با اصغر فرهادي، مريلا زارعي، شهاب حسيني، احمد مهرانفر و نقدهايي درباره اين فيلم ميشود. فرهادي در اين گفتوگو به طور مفصل از موفقيتهاي جهاني فيلم، به تصوير كشيدن ريزهكاريهاي شخصيتي طبقه متوسط جامعه، ديده نشدن كارگرداني،واقعگرايي، بازيگري و... گفته است:« فکر میکنم اگر فیلمی جذابیتهای سینما را در تار و پود خود داشته باشد، تماشاگر با آن همراه میشود، حتی اگر چیزهایی را که به دیدن آن عادت و تمایل ندارد، به او نشان دهد. از سویی چندان تماشاگران را طبقاتی نمیبینم. حتی نمیتوانم بگویم مخاطب جدیتر ما در سینما، مخاطب تحصیلکرده است. میگویم سینمای ما فارغ از نگاه طبقاتی ریز شدن در زندگی آدمها را فراموش کرده است. این مشکل سینماست نه مخاطب آن. ما همیشه در نمایش تصویر جامعه سراغ مسايل گلدرشت رفتهایم، اعتیاد، طلاق، فقر.... بنابراین به فرمولهایی رسیدهایم که ثابت بودهاند. ریز شدن در رفتار و سبب معلولهای اجتماعی دشوار است و برای پرداختن به آنها حوصله و دقت شرط اول است.
به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ادامهي حضورهاي جهاني فيلم «درباره الي» پس از رابرت دنيرو در جشنواره «ترابيكا»؛ «مايكل مور» كارگردان مطرح آمريكايي، درخواست نمايش اين فيلم را در جشنوارهاش اعلام كرد و قرار است، اين فيلم براي نمايش در اين جشنواره فرستاده شود.
بنا بر اين گزارش، «درباره الي» پيش از اين در بخش رقابتي دو جشنواره بينالمللي شركت كرد و از هر دو جايز گرفت. خرس نقرهاي بهترين كارگرداني را در برلين گرفت و «رابرت دنيرو» در جشنوارهي «ترابيكا» جايزهي بهترين فيلم بلند را به اصغر فرهادي براي «درباره الي» داد.
«درباره الي» در روزهاي آينده به ترتيب در جشنوارههاي «سياتل»، «ترانسيلوانيا» روماني و «سيدني» استراليا به نمايش درميآيد.
اين فيلم در جشنوارهي «سياتل» در بخش غيررقابتي «سينماي معاصر جهان» فردا شنبه 23 مي (دوم خرداد ماه) و 27 مي (ششم خرداد) به نمايش درميآيد.
و از اواخر ماه جاري ميلادي درهشتمين دورهي جشنواره فيلم «ترانسيلوانيا» بهعنوان معتبرترين رويداد سينمايي روماني كه طي روزهاي 29 مي تا هفتم ژوئن (8 تا 17 خرداد ماه ) برگزار ميشود، حضور دارد.
«درباره الي» در اين جشنواره در بخش "supernova" بههمراه 31 فيلم ديگر حضور دارد كه از معروفترين آنها ميتوان به «انتقام» از اتريش، «سرافين» از فرانسه، «توكيو سوناتا» از ژاپن و «كوهستان بيدرخت» از كره نام برد.
جديدترين ساختهي اصغر فرهادي همزمان با جشنوارهي فيلم روماني نيز در بخش غيررقابتي پنجاهوششمين جشنواره فيلم «سيدني» استراليا، دو نوبت نمايش در تاريخهاي پنجم و هفتم ژوئن (15 و 17 خرداد ماه) دارد.
همچنين در ماههاي گذشته نيز در جشنواره هنگكنگ و آلمان نيز به نمايش درآمد.















