
امير قادري
«درباره الي» بالاخره به عنوان نماينده ايران در مراسم اسكار امسال انتخاب شد. البته قابل انتظار هم بود، اما اين اتفاق را جدي بگيريد.
چون مثل هميشه نيست كه نمايندهاي از سينماي ايران به داوران آكادمي
اسكار معرفي ميشد و هيچ اتفاقي نميافتاد، يعني انتظار داشتيم هيچ اتفاقي
نيفتد. اين يكي شايد نامزد شود و حتي جايزه را دريافت كند. فيلم را
ديدهايم و باقي آثار مهم امسال سينماي جهان را به همچنين. از من بپذيريد
كه فيلم اصغر فرهادي، كه در استانداردهايي فراتر از سينماي ايران ساخته
شده، استحقاق حضور در ميان پنج فيلم برتر
خارجيزبان سال را دارد. شاهكار چند لايه فرهادي را ميتوان به
عنوان اثري قائم به ذات پذيرفت؛ نه فيلمي از كشوري در حال رشد، از سينمايي
در حال رشد، نه فيلمي كه قرار است مردم جهان را به ارزشهاي كهن
بازگرداند. يا فيلمي كه همانند آنچه درباره باقي محصولات مطرح سينماي
ايران در سطح جهاني مطرح ميشد، اثري باشد «بكر» و «اصيل» و «پاك»، حاوي
«ارزشهاي انساني» و خيلي كه هنر كند، «نشاندهنده شرايط جامعهاي در
حالگذار از سنت به مدرنيسم.»
در عوض اين محصولي است كه ميشود پزش را داد، كه به عنوان اثري
درباره دغدغههاي مشترك شهروندان گوناگون جامعه امروز جهاني، مطرحاش كرد.
ميشود حتي زمان و مكان وقوع حوادث داستان را پاك كرد و چه به لحاظ مضمون
و چه اجرا، دربارهاش حرف زد. در اين اثر نه خبري از تفاخرهاي جهان سومي
هست و نه موضع ضعفهاي هميشگي.
قرار نيست براي مطرح شدنش به بيننده جهاني باج بدهد، كه خودش را در
موقعيت يك معترض، چه به شرايط داخلي و چه بيروني قرار دهد. اين فيلمي است
درباره چند انسان در جامعهاي توسعه يافته كه بايد خودشان را با شرايط
تازهاي وفق دهند كه بشر معاصر همواره درگيرشان بوده است.
دغدغههاي اين آدمها، دغدغههاي بشري در جهاني مدرن است كه در آن،
انسان، خود مسئوليت گناه و ثوابش را به عهده گرفته است. آدمهايي كه
ميدانند پيش از بهشت و جهنمي در جهان باقي، مجبورند در همين دنيا آن را
تجربهاش كنند و در اين مسير، بايد و نبايدهاي اخلاقي را پيچيدهتر از آني
مييابند كه بتوانند به ضرب و زور يا تنها با پناه بردن به ارزشهاي
گذشته، آن گونه كه در باقي محصولات تحسين شده سينماي ايران در سطح جهاني
در اين سالها ميديديم، چارهاش كنند و راه فلاح و رستگاري را دريابند.
از لحاظ اجرايي هم آن قدر فيلم خوبي هست كه از فلان محصول مستقل يا جريان
اصلي سينماي ديگر كشورها، چيزي كم نياورد و محتاج بخشودگي و تخفيف نباشد.
و حالا مثل هر چيز خوب ديگري، شرايط بودن و ادامه حيات اين فيلم به
آزموني براي ساير موجودات درگير و موثر در مسير پيشرفتش بدل شده است؛
همانگونه كه تا به اينجا «درباره الي»، حيات متفاوتي را نسبت به ساير
فيلمها تجربه كرده و همانگونه كه از هنگام نمايش در جشنواره فيلم فجر تا
به امروز، با موانع و قوت قلبهاي گوناگوني از حوزههاي مختلف روبهرو شده
حالا در اين فرصت تازهاي كه براي فيلم به دست آمده، موفقيت «درباره الي»
در مراسم اسكار، يك همدلي گسترده از سوي ديگر حاميان و علاقهمندان و
منتقدان سينماي ايران را ميطلبد. در اين حدود شش ماه باقي مانده تا مراسم
اسكار، «درباره الي»، هم ميتواند مانند يتيم در راه ماندهاي باشد كه تك
و تنها بايد راهش را تا كداك تيهتر (سالن برگزاري مراسم اسكار) هموار كند
و هم ميتواند نمايندهاي باشد با افتخار از سوي تمام سينماي ايران. با
همه مسئولان و فيلمسازان و منتقدان و تماشاگرانش كه ميكوشند به فيلم
«درباره الي» در اين مسير كمك كنند؛ كه تا آخرين لحظه در كنارش باشند. كه
بكوشند عوض پسزدنش، در افتخارش سهيم باشند؛ افتخاري كه به نظرم درباره
اين فيلم عزيز ما هيچ بعيد نيست واقعا به دستش بياورد؛ سپيده، استحقاقش را
دارد.
منبع: تهران امروز

هيئت معرفي فيلم ايراني به اسکار با توجه به شايستگيهاي فيلم آخر فرهادي به لحاظ ساختار، مضمون و تکنيک و همچنين موفقيتهاي آن در سطوح ملي و بينالمللي و امکان پخش مناسب در آمريکاي شمالي «درباره الي» را به اتفاق آرا براي رقابت در بخش اسکار بهترين فيلم غير انگليسيزبان انتخاب کردند.
کمال
تبريزي، ايرج تقيپور، محمد داودي، مرتضي رزاق کريمي، سيدجمال ساداتيان،
کيانوش عياري، علي معلم و امير اسفندياري اعضاي هيئت معرفي فيلم ايراني به
اسکار بودهاند.«درباره الي» علاوه بر جايزه خرس نقرهاي بهترين کارگرداني
جشنواره برلين و جايزه فيلم برگزيده جشنواره ترايبکا ، در چند جشنواره و
رويداد بينالمللي ديگر نيز درخشيده است.
سينماي ايران تا به حال يکبار
با «بچههاي آسمان» مجيد مجيدي در اسکار حضور داشته است. مهلت ارسال فيلم
براي حضور در بخش اسکار بهترين فيلم غير انگليسيزبان اول اکتبر به پايان
ميرسد و هشتاد و دومين دوره اسکار هفتم مارس 2010 در لس آنجلس برگزار
ميشود. اسامي پنج نامزد نهايي اسکار اين بخش هفتم فوريه اعلام خواهد شد.
چهار نکته «درباره الی»
مهدی عبدالله زاده
mehdi.abdollahzadeh@gmail.comآخرین ساخته اصغر فرهادی، یکی از تحسین برانگیز ترین فیلمهای سینمای ایران در سالهای اخیر است که اقبال تماشاگران، جشنوارهها و منتقدان را یکجا به همراه داشتهاست. «درباره الی» پس از حضور در جشنوارههای پر شمار، کسب جوایز معتبری چون خرس طلایی برلین و اکران موفق در ایران، اکنون در آستانه اکران گسترده بین المللی به سر میبرد. برای نخستین بار در تاریخ سینمای پس از انقلاب، تنها در فرانسه پنجاه سینما به طور همزمان به اکران فیلمی از ایران روی آورده اند که از این میان، پانزده سینما از بهترین و معروفترین سینماهای پاریس به شمار میآیند. سینماهایی همچون ادئون، لاباستیل و گامون اوپرا.

درباره الی از چهار ویژگی اساسی برخوردار است که به نظرم در موفقیت این اثر نقش به سزایی داشتهاند. در این نوشتار میکوشم به اختصار در باب این چهار، شرح دهم.
بازیگری یا ضد بازیگری؟
درباره الی نمونه کمال یافته نوعی از سینمای شخصی است که پایههایش از سال ۱۳۷۷ در شبکه پنجم سیما و در ادامه فعالیت فرهادی در تلویزیون، با ساخت سریال «داستان یک شهر» شکل گرفت. این سینما که بعدها با رقص در غبار و شهر زیبا ادامه یافت و به چهارشنبه سوری رسید، به شدت بر نوع خاصی از بازیگری، یا به عبارت بهتر، «بازی گیری» متکی است. بازیگران فیلمهای فرهادی، به طرز غریبی از پوسته خوشان در میآیند و بازیگر بودن خودشان را فراموش میکنند؛ اما نه بر اساس آموزههای کلاسیک استانیسلاوسکی.
فرهادی چنان از بازیگران فیلمهایش بازی میگیرد که بازی هایشان به مرحله غنی سازی میرسد. تا جایی که اصلا بازیگری دیگر معنا میبازد و باور زندگی جایش را میگیرد. نمیدانم او با بازیگرانش چه میکند، ولی میفهمم که آن چنان فشاری بر آنها وارد میکند که از فرط لمس درام به جایی برسند که دیگر نتوانند بازی کنند؛ و در عوض- در هیات آدمهای حقیقی- به کنشها و واکنشهای منطقی دست بزنند.
بر خلاف بحثی که رضا کیانیان با عنوان فردیت نقش/ فردیت بازیگر مطرح میکند، در اینجا دیگر نه فردیتی برای نقش باقی میماند و نه برای بازیگر. در فیلمهای فرهادی نقشها پیچیده و چند لایه و عمیق نیستند، چون شخصیتها ساده و معمولی اند. اگر هم در مواردی(مثل شوهر در چهار شنبه سوری) ساده نباشند، در هر حال درام بر شخصیت آنها تفوق دارد. بنابر این برای نقش، فردیتی در کار نیست. فردیت بازیگر هم گم میشود، چون همانطور که توضیح داده شد بازیگر از همان آغاز خلع سلاح میشود و لخت و خام و بی پیرایه به صحنه میآید.
چنین نوعی از بازیگری یا به عبارت بهتر، ضد بازیگری همان چیزی است که یقه تماشاگر را از ابتدا میچسبد و دیگر ول نمیکند. به تعبیر کیانیان، تماشاگر انگار دارد از سوراخ کلید، زندگی خصوصی یک جمع را نگاه میکند!
رویارویی انسان با انسان و خلق درام
توانایی فرهادی در کارگردانی درامی که حاصل رویارویی آدمها با یکدیگر است روند بازی گیری او را کامل میکند و به نتیجه میرساند. درامهایی که او میپروراند و به تصویر میکشد، ناشی از یک امر واقع شده از خارج از دنیای روابط آدمها نیست.درام از فقر، از بلا و مصیبت، از جامعه، از قضا و قدر، از مدرنیسم و از هرآنچه به غیرانسان مربوط میشود نمیآید. از رویارویی انسانها با هم بر میآید. قهر دریا و به کام کشاندن الی سرمنشاء درام نیست؛ هرچند هیچگاه نمیفهمیم که الی در دریا ناپدید شده یا در خشکی. سرمنشا درام، دروغی است که یک آدم میگوید، گرهی است که یک آدم میافکند و کنش و واکنشهایی است که انسانها در تقابل با یکدیگر بروز میدهند.
درباره الی همچون باقی آثار او انسان محوراست و به خاک، سیاست، فرهنگ و کیان کمترین وابستگی را دارد و به همان نسبت، اثری جهان شمول و جهان فهم است.
درام نویسی و پرورش درام، از روانشناسی دقیق و توام با معرفت عمیق از آدمهای قصه به دست میآید. فرهادی، این توان را دارد که نه تنها در نوشتار- که در اجرا نیز- از کوچکترین جزئیات نگذرد و با کنار هم قرار دادن آنها به یک اثر منسجم برسد. رابین وود منتقد و نظریه پرداز بزرگ سینما مقالهای در وصف سینما دارد که گاهی از تکرار مکرر«عنوان» آن مقاله در نوشتههایم گریزی نیست: «سینما یعنی جزئیات».
وام گیری از سینمای وحشت
فرهادی برای نخستین بار در کارنامه سینمایی اش، در یکی دو صحنه، از سینمای وحشت و تعلیق وام گیری میکند؛ اما نه به سبک و سیاق مالوف و نه به شیوهٔ به کاررفته در آثار سطحی و کم مایه این ژانر، که بر مبنای وحشتی که از عمق نهاد بشر بر میآید. وحشت از گم شدن در فضای لایتناهی و سیاه. وحشت از مرگی که فکر کردن به چگونگی اش از خود مردن هراس انگیز تر است. در این فیلم، مرگ در مرگ تصویر میشود، اگر بپذیریم که مرگ ورود به دنیای بیکران سیاهیها و گم شدن در آن است. غرق در دریا شدن، صرفا مرگ نیست، بلکه تصویری استعاری از مفهوم مرگ و روند مردن نیز هست.
متفاوت ازفیلمهای جشنواره ای/ پرمایگی در بیان درست قصه
درباره الی، کم ترین وابستگی را به پیشینه سینمای مستقل پیش و پس از انقلاب دارد. وام گرفته از هیچ سبک و سیاقی نیست و با هیچ رویکردی که منتسب به سینمای جشنوارهای باشد هم قرابتی ندارد. نه از سیاه نمایی بهره میبرد، نه سعی میکند کارت پستالهای حیرت انگیز و چشم نواز از مناظر ایران را به تصویر بکشد، نه از آدمهای بد بخت و بیچاره یا علیل و یا عجیب و غریب استفاده میکند و نه شعار سیاسی میدهد و از «تست دموکراسی» حرف میزند. او به جای همه اینها قصه اش را روان و درست و درمان باز میگوید.
بر خلاف اکثر فیلمهایی که در این سالها، ضعفهای حیرت انگیز ساختاری و ناتوانی شان در قصه گویی را کمابیش با محتوای غریب نگارانه (اگزوتیک) و رویکردهای ضد روایت میپوشاندند، «درباره الی» یک قصه محکم و درجه یک دارد و قصه اش را هم درروایتی منسجم و کم نقص عرضه میکند. کاری که تا به حال کمتر فیلمساز ایرانی از عهده اش بر آمده و نکته تازهای هم نیست. سالهاست که دربانان سالنهای سینما هم میدانند سینمای ایران از ضعف درقصه گویی رنج میبرد و فیلمنامه نقطه آسیب پذیری این سینما است.
موفقیت سینمای ایران در جشنوارههای دنیا در تمام این دو دهه گذشته، تا حدود زیادی به «بومی» بودن بیش از حد محصولاتش وابسته بودهاست. «بومی» بودن به معنای عَلَم کردن چادر زنان ایرانی و زندگی تیره و تارشان در «دایره» جعفر پناهی، درغار زندگی کردن دخترک تنها در «بودا از شرم فروریخت» ساخته مشترک مخملبافها، یا کودکان ژنده پوش و مصیبت زده و پایین شهری «رقص خاک» جلیلی و انبوهی از فیلمهای دیگر. بومی بودن به خودی خود عیب نیست؛ که در مواردی- اگر با روایت و ساختاری هنرمندانه همراه باشد- به حسن نیز بدل میشود. اما خیل فیلمهایی که نمونههایش را برشمردم، تنها بر همین تک ستون بومی گری استوار شدهاند و اگر مضمون و اهمیت مضمون را به کناری نهیم، چیز دیگری از فیلم باقی نمیماند. در رقابتی برابر، در چهار چوب سینمای قصه گو- چه شخصیت محور و چه ماجرا محور- این فیلمها چیزی برای ارائه و شانسی برای جلب توجه ندارند.
سینمای کشورهایی مثل کره جنوبی، تایوان و حتی ترکیه، از این موهبت تعدد مضامین و موضوعات سیاسی- اجتماعی اگزوتیک بهره مند نبودهاند. اما به صرف تلاش شان برای رقابت در عرصهٔ پرداخت به درام، توانستهاند فیلمسازانی چون کیم کی دوک و فاتح اکین و نوری بیگله جیلان را به عرصه بین المللی بشناسانند.
سینمای ایران، با سوار شدن بر موجی که از یک جامعه پر تضاد و پرمساله و عجیب و غریب بر میآمد، توانست دو دهه به مدد اوضاع و احوال سیاسی ایران، جشنوارههای معتبر جهانی را در نوردد. حالا چند سالی است که این موج فروکش کرده و این تب، به عرق نشستهاست.از این پس، ادامه راه - به آهستگی و پیوستگی- تنها با ساخت فیلمهایی چون درباره الی امکان پذیر است.
منبع: رادیو زمانه
حمايت فرمان آرا از «درباره الي“» براي حضور در اسکار

در حالي که بهمن فرمان آرا بارها اصغر فرهادي را به خاطر ساخت فيلم «درباره الي...» تحسين کرده بود، روز گذشته به حمايت خود شکل رسمي داد و اعلام کرد؛ «آخرين ساخته سينمايي ام «خاک آشنا» را به کميته ارزيابي معرفي فيلم به اسکار نمي دهم، چون بهترين فيلمي که مي تواند از سينماي ايران به اسکار معرفي شود، فيلم «درباره الي...» اصغر فرهادي است و در همين راستا فيلمم «خاک آشنا» را به اين کميته ارائه نکردم.»
جانبداري فرمان آرا از فيلم «درباره الي...» در شرايطي صورت گرفت که بعضي
از منتقدان، فيلم «خاک آشنا» را به خاطر مضامين فرهنگ ايراني موجود در
فيلم به عنوان گزينه يي براي معرفي به اسکار در نظر گرفته بودند. به هر
روي اگر نظر تحليلگران سينمايي و همچنين اقدام بهمن فرمان آرا مورد توجه
کميته ارزيابي معرفي فيلم به اسکار قرار گيرد و اعمال سليقه هاي شخصي صورت
نگيرد، آخرين ساخته اصغر فرهادي به نمايندگي از ايران به اسکار معرفي مي
شود. اين فيلم پس از درخشش در جشنواره هاي جهاني قرار است به همراه «کسي
از گربه هاي ايراني خبر نداره» ساخته بهمن قبادي در جشنواره لندن به نمايش
درآيند تا نماينده سينماي نوين ايران باشند. سايت رسمي جشنواره فيلم لندن
اعلام کرد نمايش دو فيلم «درباره الي...» و «کسي از گربه هاي ايراني خبر
نداره» به همراه ميزگردي درباره سينماي نوين ايران از برنامه هاي پنجاه و
سومين دوره جشنواره فيلم لندن هستند. نشست بررسي سينماي نوين ايران روز
جمعه 23 اکتبر با حضور گروهي از فيلمسازان، روزنامه نگاران و کارشناسان
فرهنگي برگزار و در آن موضوع هايي که سينماي امروز ايران را تحت تاثير
قرار داده به همراه اميدها و آرزوهايي براي آينده مرور مي شود. فيلم
سينمايي «درباره الي...» اصغر فرهادي پس از درخشش در جشنواره هاي برلين و
ترايبکا روزهاي 20 تا 22 اکتبر در بخش جنبي جشنواره لندن به نمايش درخواهد
آمد.
سايت جشنواره فيلم لندن «درباره الي...» را يک درام ايراني پيچيده از خالق
آثاري چون «شهر زيبا» و «چهارشنبه سوري» توصيف کرده است. اين سايت در
توصيف فيلم قبادي چنين آورده است؛ «کسي از گربه هاي ايراني خبر نداره»
بهمن قبادي هم که بهار امسال در جشنواره معتبر کن حضور داشت، روزهاي 24 تا
26 اکتبر در جشنواره فيلم لندن به نمايش عمومي درخواهد آمد. حامد بهداد
تنها بازيگر شناخته شده اين فيلم 106 دقيقه يي است که قبادي آن را بدون
مجوز و درباره گروه هاي موسيقي زيرزميني ساخته است.»پنجاه و سومين جشنواره
فيلم لندن روز 14 اکتبر با نخستين نمايش جهاني انيميشن سينمايي «آقاي فوکس
شگفت انگيز» به کارگرداني وس اندرسن آغاز مي شود و با نمايش «پسر
ناکجاآباد» نخستين تجربه کارگرداني سم تيلر ـ وود بريتانيايي با موضوع
دوران کودکي جان لنون به پايان مي رسد.
به گزارش مهر امسال براي نخستين بار يک جايزه به بهترين فيلم جشنواره اهدا
مي شود تا اين رويداد مهم در کنار جشنواره هاي رقابتي تورنتو و ساندنس
قرار بگيرد. آماندا نويل مدير انستيتو فيلم بريتانيا، سازمان دهنده
جشنواره لندن، هدف از اهداي اين جايزه را رساندن جايگاه جشنواره به رده
هاي بالا ذکر کرده است.
منبع: اعتماد
فيلم «درباره الي» به كارگرداني اصغر فرهادي به جشنواره بينالمللي فيلم لندن راه يافت.
به گزارش خبرگزاري
دانشجويان ايران (ايسنا)، برگزاركنندگان پنجاهوسومين جشنواره بينالمللي
فيلم لندن روز گذشته فهرست فيلمهاي حاضر در اين رويداد سينمايي را اعلام
كردند. بر اساس اعلام برگزاركنندگان،
فيلم «درباره الي» ساخته «اصغر فرهادي» بههمراه فيلم «كسي از گربههاي
ايراني خبر ندارد» ساخته «بهمن قبادي» به دعوت جشنواره لندن، در بخش
فيلمهاي «منصف» نمايش خواهند يافت. «درباره الي»، برنده خرس
نقرهاي جشنواره برلين در سه نوبت بيستم، بيستويكم و بيستودوم اكتبر
(28، 29 و 30 مهر ماه) نمايش خواهد يافت و «كسي از گربههاي ايراني خبر
ندارد» نيز روزهاي 24، 25 و 26 اكتبر(2، 3 و 4 آبان ماه )اكتبر بهروي
پرده خواهد رفت. در اين بخش 37 فيلم نمايش
خواهند يافت كه آثار معروفي چون «ناظر ووداستاك» ساخته «آنگ لي»، «شير
اندوه»، برنده خرس طلاي برلين، «محدوديتهاي كنترل»، ساخته «جيم جارموش» و
«داستانهايي از عصر طلايي» در اين بخش حضور دارند. براساس اعلام قبلي، فيلم «آقاي
فاكس شگفتانگيز» ساخته «وس اندرسون» روز چهاردهم اكتبر در مراسم افتتاحيه
نمايش خواهد يافت و فيلم «پسر هيچ كجا» ساخته «سام تيلور وود» درباره
زندگي «جان لنون» روز 29 اكتبر در مراسم اختتاميه بهروي پرده خواهد رفت. امسال در بخش «سينماي جهان»،
50 فيلم از كشورهاي جهان دعوت شدهاند كه از سرشناسترين آنها ميتوان به
«غول» از اروگوئه، برنده خرس نقرهاي جشنواره برلين و «كيناتاي» از
فيليپين، برنده بهترين كارگرداني جشنواره كن اشاره كرد. در بخش «سينماي اروپا»، 40
فيلم به جشنواره لندن دعوت شدهاند كه «دندان سگ» از يونان»، برنده جايزه
اصلي جشنواره كن در بخش نوعي نگاه و «حمله شيرين» ساخته «آندره وايدا»
معروفترين آنها هستند. جشنواره فيلم لندن امسال نگاه
ويژهاي به سينماي فرانسه خواهد داشت و بخش «انقلابهاي فرانسه» را با
نمايش 12 فيلم برگزار خواهد كرد. به گزارش اسكرينديلي، در بخش
نمايش هاي ويژه نيز «آقاي فاكس شگفتانگيز»، ستاره درخشان ساختهي «جين
كمپيون»، «مردان به بزها خيره ميشوند» با نقش آفريني «جورج كلوني»،
«پيامبر» ساخته «ژاك آئوديارد»، «داستان اسباببازيها2» و «ربان سفيد»،
برنده نخل طلاي كن به نمايش درخواهند آمد. پنجاهوسومين جشنواره بينالمللي فيلم لندن طي روزهاي چهاردهم تا بيستونهم اكتبر برگزار خواهد شد.
ضمیمه: نشریه معتبر لموند فرانسه: معرفی و تیزر «درباره الی...»
بيستودومين دورهي جشنوارهي بينالمللي فيلم هلسينكي از 27 _ 17 سپتامبر (26 شهريور تا 5 مهر) در كشور فنلاند برپا خواهد بود.
بنابر اعلام پايگاه اطلاعرساني اين فستيوال، فيلمهاي «همه پيرامون ما» اثر «رايوسوك هاشي گوچي» از ژاپن، «آمركا» به كارگرداني «چرين دابيس» از كويت، «خط مرزي» اثر «لين چار لبويز» از كانادا،
«دوشيزه» به كارگرداني «سباستين سيلوا» از شيلي، «شمال» به كارگرداني «رونه دسنتار» از نروژ، «يكسال قبل در زمستان» اثر «كارولين لينك» از آلمان و «اجمي» اثر «اسكاندر كوپتي» از رژيم صهيونيستي ديگر نامزدهاي دريافت اين جايزه به شمار ميروند.
از جمله ميهمانان ويژه جشنوارهي فيلم «هلسينكي» ميتوان به «فرناندو اپستاين» تهيه كننده اروگوئهاي سينما، «آدام اليوت» كارگردان اسكاري سينما، «ملاني كومبز» تهيهكننده، «جك كيلمي» فيلمساز استونيايي اشاره كرد.
برگزيدگان اين فستيوال در مراسم اعطاي جوايز جشنوارهي فيلم «هلسينكي»، يكشنبه 27 سپتامبر (5 مهر) طي مراسمي معرفي ميشوند و آثار منتخب علاوه بر برخورداري از يك قرارداد توزيع بينالمللي؛ در طول زمستان 2009 در هلسينكي به اكران خواهند رسيد. منبع : ایسنا
قضاوتگري در پوشش بيطرفي
اميرحسين جلالي
براي رسيدن به نگاهي جامع و همهجانبه به انسان و جامعه، بايد علاوهبر
مطالعه در منابع آكادميك، تجربهاي طولاني نيز در «زندگي» داشت. اين تجربه
زندگي به سختي حاصل ميشود و ابدا هم ارتباطي به سن و سال و موقعيت
اجتماعي آدمها ندارد. با خواندن چند صفحه اول يك رمان يا هر متن ادبي
ديگري كه به موضوعات اجتماعي پرداخته، ميشود فهميد كه آيا نويسنده فقط
تكنيك رو كرده و دارد عرض اندام ادبي ميكند يا اينكه واقعا ميشود داخل
داستانش شد و جاي يكي از شخصيتهايش قرار گرفت. اين همذات پنداري با
شخصيتها كه قبلا هم به آن اشاره كردم، مهمترين نكتهاي است كه در تعيين
عيار ملموس بودن و بالطبع ارزشمند بودن يك اثر هنري اجتماعي بهكار مخاطب
ميآيد. حالا اينكه يك اثر اجتماعي اصولا از نظر ما به چه اثري اطلاق
ميشود، خودش جاي بحث دارد. به اين ترتيب، هر موضوعي كه به آدمها مربوط
باشد، قابليت يك اثر اجتماعي بودن را هم ولو به صورت بالقوه دارد. عشق،
جنگ، فقر، خشونت، فاصلههاي طبقاتي، كار و هر موضوع ديگري همانقدر به
افراد مربوط ميشود كه به جوامع. اصلا همين ديدگاه را ميتوان ملاكي براي
ارزيابي نگاه هنرمند به جامعه و اثر اجتماعي دانست. شايد چند مثال بحث را
ملموستر كند.
سينماي كوينتين تارانتينو را شايد كسي سينماي اجتماعي به حساب نياورد.
تلفيقي از مؤلفههاي فرهنگ عامه كه در سينماي ارزانقيمت شرق آسيا،
بهخصوص ژاپن، فراوان است، در فيلمهاي تارانتينو خودنمايي ميكنند. اما
همين المانهاي ظاهرا بيربط اثري را درست ميكنند كه به آيينه تمامنمايي
از جامعه آمريكايي دهه 90 تبديل ميشود. مهمترين فيلم تارانتينو يعني
«داستانهاي عامهپسند» دقيقا چنين موقعيتي دارد. از دل ديالوگهاي بيربط
و بعضا مسخرهاي كه شخصيتهاي عجيب و غريب فيلم سرهم ميكنند تصويري از
مصرفگرايي، باندهاي خلافكار زيرزميني و چگونگي شكلگيري آنها، جنگ و
تبعات آن، عشق و حتي مذهب و نقشش در زندگي شخصي آدمها پديدار ميشود كه
بهمراتب واقعيتر و ملموستر از كلي فيلم و اثر هنري ديگر كه لقب اجتماعي
بودن را هم يدك ميكشند، جلوه ميكند. شيوهاي كه تارانتينو و ديگر
فيلمسازان پست مدرن از آن بهره ميگيرند، پرهيز افراطي از اشاره مستقيم به
موضوعات و مفاهيم جدي اجتماعي است. اين قضيه خودش در يك اسلوب فلسفي پست
مدرن به نام مونادولوژي ريشه دارد كه بحث از آن در چارچوب اين مطلب
نميگنجد. اما اجمال آن، همين فاصله گرفتن از تشخص و عينيت (ابژكتيويته) و
پناه بردن به كنايهها و نمادها و مونادهاست.
به اين ترتيب، دو نوع نگاه به موضوعات عيني كه جامعه و خصوصيات طبقات
مختلف آن هم جزو همين موضوعات است، وجود دارد. نگاهي كه مستقيم و عيان به
اين موضوعات ميپردازد و نگاهي كه عامدانه از صراحت ميگريزد و با نمادها
و مونادها سر و كار دارد. با اين مقدمه، ميرسيم به دو فيلم مهم اصغر
فرهادي كه به مسايل طبقه متوسط جامعه شهري ميپردازد: «چهارشنبهسوري» و
«درباره الي».

در «چهارشنبهسوري» با چند مسئله اجتماعي مواجهيم:
اختلاف طبقاتي:
شروع شكلگيري درام «چهارشنبهسوري» بر بستر اختلاف دو طبقه اجتماعي است.
يك خانواده متوسط براي خانهتكاني شب عيد از يك كارگر جوان طبقه فقير
استفاده ميكنند. ورود ترانه عليدوستي با آن تأكيد فرهادي بر تفاوتهاي
چهره، پوشش، سبك زندگي و حتي مدل سخن گفتن دخترك كارگر و زن خانهدار
(هديه تهراني) زمينه مناسبي براي نمايش اتفاقاتي است كه در رويارويي اين
دو سبك مختلف زندگي رخ ميدهد. اولين چيزي كه به چشم ميآيد، شگفتزدگي
كارگر از ميزان بالاي جر و بحث و دعواهاي خانوادگي ميان زوج صاحبخانه
است. از نظر ساختار فيلمنامه هم، راوي داستان كاراكتر عليدوستي است و تا
قبل از آن به اصطلاح رودست زدن و در حقيقت طفره رفتني كه فرهادي با تغيير
راوي انجام ميدهد، پيشرفت ماجرا خوب و با ريتمي مناسب صورت ميگيرد.
فرهادي كه در فيلمهاي قبليش نشان داده بود با شخصيتهايي مثل دختر
نظافتچي «چهارشنبهسوري» بهخوبي آشنايي دارد، در دو سوم ابتداي فيلم، خوب
پيش ميرود. آن جريان بليت هواپيما و بهخصوص ماجراي آرايش عليدوستي توسط
كاراكتر پانتهآ بهرام هم مناسب و تأثيرگذار طراحي شدهاند. تمام تكيه اين
بخش از فيلم روي تعارضي است كه با ورود يك عنصر ناجور به يك جمع رخ ميدهد
كه از بهترين و اثرگذارترين دستمايههاي درامپردازي است.
خيانت:
تمام مشكل «چهارشنبهسوري» به يكسوم پاياني آن برميگردد؛ جايي كه فرهادي
با ترفندي كاملا غيرحرفهاي و با تغيير تحميلي و بيربط و دليل راوي از
سوم شخص (عليدوستي) به داناي كل بهاصطلاح تماشاگر را ميپيچاند. تا
لحظهاي كه ما حميد فرخنژاد و پانتهآ بهرام را با هم ميبينيم، هيچ دليل
و بينهاي بر خيانت مرد وجود ندارد و بيننده در موضعي همدلانه نسبت به
مرد، زن (تهراني) را به دليل شكهاي فراوان و رفتار پر از سوءظنش نسبت به
مرد (فرخنژاد) متهم ميكند. مرد حتي در محل كارش و در خلوت خودش (اين
مسئله بسيار مهم است) هم كاملا بيگناه نمايش داده ميشود. تمام مشكل
«چهارشنبهسوري» در همين نكته نهفته است. شخصيت فرخنژاد در سراسر دو سوم
ابتدايي فيلم همه خصوصيات يك مرد وفادار را دارد و اصلا به همين دليل است
كه درام فيلم شكل ميگيرد و به پيش ميرود. آن سرگشتگيها و
مظلومنماييهاي مرد در خلوت خودش ديگر به هيچ عنوان نميتواند بر
ظاهرسازيهاي يك گناهكار براي تبرئه در ميان جمع، حمل گردد. چون مرد
خطاكار خودش كه ديگر ميداند خطاكار است و كسي براي خودش كه ديگر فيلم
بازي نميكند. مشابه اين مسئله را در فيلم «اقليما»ي محمدمهدي عسگرپور هم
شاهديم. در آن فيلم هم مردي داريم كه دارد به زنش خيانت ميكند و در عين
حال اطرافيانش و تماشاگر را هم فريب ميدهد. بعد در يك سوم گرهگشايي و در
سكانسي كه به مرد (حسين ياري) تلفن ميشود تا بيايد و به داد همسرش برسد
كه ظاهرا دوباره دچار توهم شده است، با اينكه خودش ديگر ميداند اين توهم
همسرش نيست و حقيقتا يك غريبه (زن ديگر زندگيش) در آن خانه وجود دارد، با
اضطراب و ترس بهسمت خانه حركت ميكند؛ در حاليكه تنهاست و هيچ توجيهي
براي فيلم بازي كردنش هم وجود ندارد. به اين ترتيب، مشكل بزرگ
«چهارشنبهسوري» در اين است كه شخصيت فرخنژاد در فيلمنامه تمام خصوصيات
يك مرد وفادار را دارد (نه اينكه تظاهر به داشتنشان ميكند كه واقعا
دارد) و تنها با اجبار و قدرت قهريه فيلمنامهنويس تبديل به يك مرد
خيانتكار ميشود. هيچ نمونهاي از چنين رويكرد غلط و آزاردهندهاي در
فيلمهاي مهم تاريخ سينما وجود ندارد. بهعنوان مثال، در دو فيلمي كه شايد
مهمترين فيلمهاي مربوط به خيانت زن و شوهري هستند، يعني «زن بيوفا»ي
كلود شابرول و «بيوفا»ي آدريان لين، هيچ رويكرد و رفتار خيانتكارانهاي
بدون طرح و توطئه فيلمنامهنويس در پردههاي اوليه فيلمنامه صورت
نميگيرد. اين نكته از آنجايي اهميت بيشتري مييابد كه ميبينيم فرهادي
از اين روش فريبكارانه و تحميلي براي ايجاد تعليق و حتي قبل از آن، براي
پيشبرد داستانش استفاده ميكند. مردي كه تمام خصوصياتش «به واقع» و نه «در
تظاهر و نمايش»، خصوصيات مرد وفادار است، به يكباره در فصل گرهگشايي
خيانتكار از آب درميآيد؛ اما چرا و بر اساس كدام قاعده كلاسيك
فيلمنامهنويسي؟ هيچ، تنها به دلبخواه نويسنده و كارگردان.
قضاوت:
اين يكي جزو مهمترين المانهاي سه فيلم آخر فرهادي بهشمار ميرود.
نكتهاي كه بزرگترين مشكل فيلمهاي ياد شده هم هست. اصغر فرهادي مدعي است
كه دارد در نفي و طرد «قضاوتگري» فيلم ميسازد و در عين حال، آنچه از
فيلمهايش برميآيد، ايدئولوژيكترين و قطعيترين شكل قضاوت است. فضاي
آدمها و شخصيتهاي فيلمهاي فرهادي برخلاف ادعاهاي خودش و طرفداران
سينهچاك نويسندهاش، آنقدر آبستره است كه شايد در كمتر فيلمي بتوان چنين
ميزاني از تحميل را مشاهده كرد. درباره «چهارشنبهسوري» كه توضيح داديم،
اما اين قضيه در «دايرهزنگي» هم به گلدرشتترين شكل ممكن ديده ميشود.
تيپهاي بيسر و ته فيلم همينطوري در هم ميلولند، درباره هم قضاوت
ميكنند و بالاي سر همه آنها نويسنده و خالقي نشسته كه با نگاهي
ايدئولوژيك (در معناي عامش) درباره همه آنها قضاوت ميكند و قضاوتش را به
خورد تماشاگر هم ميدهد. مسئله قضاوتگري در «درباره الي» به شكل عجيب و
غريبي به اوج خودش ميرسد كه در شماره بعدي به آن خواهيم پرداخت.
«درباره الي» آيينه نيست
(5).jpg)
«درباره الي» هم با اين سه مقوله سر و كار دارد؛ اختلاف طبقاتي، خيانت و قضاوت. البته تكيه فرهادي اينبار روي قضاوت است و در رابطه با اختلاف طبقاتي هم خيلي در حاشيه مانور ميدهد. همانطور كه گفتيم فرهادي از «چهارشنبه سوري» مدعي شناختي عميق از طبقه متوسط شده و حالا با «درباره الي» به كمك دوستان و طرفداران مطبوعاتيش خود را در حد يگانه رفتارشناس و روانشناس طبقه متوسط شهري در ايران، مطرح كرده است. اما فيلم آخر فرهادي هم ضعفها و اشكالات عمدهاي در فيلمنامه دارد و هم بهخصوص در نيمه دومش از نظر كارگرداني پر از بيظرافتي در ميزانسن و قاببندي و از نظر بازيگري پر از ايرادات اساسي است. اين يادداشتها البته نقد فيلم نيست و به همين دليل بايد به سرعت از اين حيطه رد شد، اما اينبار لازم است كه كمي هم به نقد فيلم بپردازيم.
اولين ايراد بزرگ فيلم باز از همان خصلت مخصوص فرهادي نشأت ميگيرد، مرعوب و سردرگم كردن مخاطب و فرار از زير بار ضرورتهاي فيلمنامهنويسي. «درباره الي» يك فيلمنامه كاملا سرراست و كلاسيك دارد كه به شيوهاي معمولي پردههايش را ميچيند، شخصيتهايش را خلق ميكند، گرهاش را ميافكند و به پيش ميرود. كوچكترين نقطه ابهام و پيشبينيناپذيري ندارد و در هيچجاي آن نشانهاي از يك رويكرد مدرن مبتني بر حذف ديده نميشود. الي دختري است كه يك نامزد از طبقه جوانان متوسط به پايين دارد. از همان تيپ آدمهايي كه مؤلفههايي چون غيرت، ناموسپرستي و سماجت را مهمترين نشانههاي يك مرد در رابطههاي عاطفي قلمداد ميكنند. اما الي علاقه چنداني به اين مدل از مردانگي ندارد و وقتي با گزينهاي چون احمد روبهرو ميشود كه متعلق به طبقه مدرنتر جامعه است و در اروپا زندگي ميكند، تصميم ميگيرد مرد زندگيش را عوض كند و به كسي كه با روحياتش تناسب بيشتري دارد دل ببندد. تمام داستان «درباره الي» برميگردد به بررسي اين نكته كه چنين تغيير مسيري كه جزو خصوصيات اوليه و كاملا عادي يك انسان در جامعه بهشمار ميرود، در كشاكش خلق و خوي طبقه سنتي ايراني به چه سرنوشت شوم، غمانگيز و دردناكي منتهي ميشود. از اين نظر، فرهادي كاملا قابل تقدير و ستايش است و اگر وسوسه ادا و اطوارهاي هميشگي و خودبزرگبينيهاي رايج، به كارگردان ما اجازه ميداد تا راه خودش را برود، احتمالا اكنون با يكي از بهروزترين و همدليبرانگيزترين فيلمهاي سالهاي اخير سينماي ايران مواجه بوديم. اما فرهادي چنين نميكند و در عوض سعي ميكند در فيلمي كه از پايه كلاسيك است و كوچكترين ابهامي ندارد، بهزور، ابهام و تعليق بيافريند تا بتواند پز مدرن بدهد. شخصيتپردازي الي در نيمه اول فيلم و غرق شدنش براي نجات جان آرش در سكانس گرهافكني براي هيچ بينندهاي ابهامي بهوجود نميآورد. اما فرهادي خيال ميكند اگر شخصيتهاي فيلمش مدام خود را با سؤالات بيمعني راجع به اينكه الي چه كار كرده است، آيا رفته يا مانده و در دريا غرق شده، آيا به جمع دروغ گفته يا حقيقت را بر زبان آورده به صلابه بكشند و مدام دور خودشان بچرخند و يك مقصد را از چند مسير (يكبار از خودشان، يكبار از بچهها، يكبار به كمك خرافاتي چون خواب ديدن) دنبال كنند، ميتواند به روايت سرراست و بيابهام فيلمش ابهام ببخشد. تنها همان سكانس نشان دادن جنازه الي در يخچال سردخانه كافي است تا كسي كوچكترين ابهام و ترديدي در سرنوشت دختر بدشانس داستان نداشته باشد. اما خيل مبلغين «درباره الي» همچنان فيلم را مدرن ميدانند و آن را با «ماجرا»ي آنتونيوني مقايسه ميكنند و در سخناني رودهبركننده از اين ميگويند كه آن جنازه سردخانه هم بهدليل كارگرداني شگفتانگيز فرهادي، داراي ابهامي لابد زيرپوستي است و هنوز نميشود با قطعيت حكم به مردن الي داد!كافي است كمي از هياهوي اطراف فيلم فاصله بگيريم تا مثلا به آن سكانسي كه منوچهر، عليرضا را براي تلفن زدن به خانه پيرزن شمالي دهنلق ميبرد تا نامزد پنهانكار ماجرا بهحقيقت داستان پيببرد، يك دل سير بخنديم. لابد اگر از جناب فرهادي يا خيل سينهچاكانش سؤال كنيم كه به چهدليل چند آدم عاقل و بالغ بايد چنين اشتباه احمقانهاي را انجام دهند با اين پاسخ مواجه ميشويم كه در موقعيتهاي بحراني، آدمها اشتباهات بزرگ مرتكب ميشوند. فقط معلوم نيست چطور همين آدمهاي بحرانزده در فصلهاي قبلي آنقدر متمركز و مسلط بودهاند كه حتي بچهها را هم جمع كنند و تمرينشان دهند كه مبادا سوتي بدهند و اصل جريان لو برود! ضمن آنكه اصلا معلوم نيست چرا جماعتي كه قبل از اين سكانس چندبار براي تلفنزدن از موبايل استفاده ميكردند (و اصلا يكي از گرهافكنيهاي مهم داستان روي همين جريان آنتن ندادن موبايل در ويلا و اجباري كه براي رفتن به نقطهاي جهت آنتن دادن وجود دارد دور ميزند) چرا بايد به يكباره تصميم به استفاده از تلفن ثابت خانه پيرزن بگيرند. اينها ايرادات كوچكي نيست، آنهم براي فيلمي با اين همه ادعا.
نكته بعدي به موتيف اصلي فيلم برميگردد كه در پايان آن پردهبرداري ميشود. تمام ادعاي فرهادي براي رويهاي كه در پيش گرفته (تحقير و توهين به طبقه متوسط شهري و نه آسيبشناسي همدلانه آنها) در فيلم تازهاش حول محور «دروغ» بزرگ جماعت به نامزد الي دور ميزند. اما معلوم نيست چرا تماشاگر بايد اين اتهامزني فيلم را قبول كند؟ اصلا كدام دروغ؟ واقعا كسي نيست كه بفهمد تمام اعضاي گروه بهجز سپيده از اين قضيه كه الي قبلا نامزد داشته حقيقتا بيخبر بودهاند؟ تازه خود سپيده هم ميدانسته كه الي علاقهاي به ادامه دادن رابطهاش با عليرضا نداشته و قصد شروع رابطهاي جديد را داشته است. آيا آقاي فرهادي معتقد است دختري كه با مردي رابطه دارد تا آخر عمرش مجبور به ادامه اين رابطه است و هر تغييري در اين رابطه «خيانت» محسوب ميشود؟ احتمالا فرهادي اين سؤال را اينگونه پاسخ خواهد داد كه تمام سعي «درباره الي» اين بوده است كه آيينه تمامنماي همين خصلتهاي ناپسند طبقه متوسط ايراني باشد. اما چنين چيزي بههيچوجه در فيلم ديده نميشود و آنچه ما در «درباره الي» ميبينيم، استفاده فيلم از همين خصلتها براي به نقد كشيدنشان است. از اين نظر «درباره الي» شباهت عجيبي به پروژه «اخراجيها» دارد كه در آن هم فيلمساز از جذابيت لودگي و اوباشگري بهره ميبرد تا مثلا اين خصلتها را نقد كند. قطعا خصوصيات ناپسندي چون به بند كشيدن طرف يك رابطه عاشقانه با بهانههايي چون غيرت و ناموسپرستي و همچنين دروغگويي، رياكاري و منفعتطلبي در بخش عمدهاي از طبقه متوسط شهري ايران رايج است. اما راه به نقد كشيدن اين خصلتهاي ناپسند، ايستادگي تمام قامت در مقابل آنهاست و نه استفاده از نقاط ضعف مردم براي جذب آنها. بهعبارت ديگر، طبقه متوسطي كه مخاطب فيلمي چون «درباره الي» ميشود، بيش از آنكه مطابق ادعاهاي سازندگان فيلم آن را چون آيينهاي پيش روي خود ببيند و از خصلتهاي مشابه در خودش شرمنده شود، با نوعي فاصلهگذاري در پايان فيلم، نفس راحتي ميكشد و سينهاي سپر ميكند كه خدا را شكر كه من به بيمعرفتي آدمهاي «درباره الي» نيستم و دست دختر همراهش را ميگيرد و با هم از سالن تاريك خارج ميشوند تا در اولين بزنگاه جدي پيشرو، رفتاري منحط و غلط شبيه آنچه در فيلم ديدهايم را با او درپيش بگيرد. اين اتفاقي است كه بهدليل مدل فيلمنامهنويسي فرهادي ميافتد. در بين شخصيتهاي فيلم تنها جمع دعوتكنندگان الي نيستند كه مقصرند. مقصر اصلي در بين آنها اتفاقا خود عليرضاست كه با آن رفتار منزجركنندهاش در سكانس گفتوگو با سپيده، حال هر آدم معقولي را بههم ميزند.
«درباره الي» اگر مدعي آسيبشناسي طبقه متوسط ايراني است، بايد كاري ميكرد كه بدمن اصلي فيلم عليرضايي باشد كه مثلا مردي غيرتمند است و به جاي آنكه جان دختر محبوبش برايش مهم باشد، گفتن يا نگفتن موضوعي بهغايت بياهميت از سوي الي به سپيده برايش مهم است. فرهادي اگر واقعا دغدغه رفتارهاي پوسيده آدمهايي مثل عليرضا (كه اتفاقا كم هم نيستند) را داشت، كاري نميكرد كه تماشاگر مستمسكي براي تبرئه عليرضا (در واقع خودش) و انداختن تقصير اصلي روي دوش آدمهاي بيتدبيري چون سپيده و شوهرش داشته باشد كه اگرچه قهرمان نيستند، اما گناهي نيز مرتكب نشدهاند. فرهادي براي من بيشترين شباهت را به عليرضا دارد و «درباره الي» هم دقيقا به اين دليل كه براي تبرئه آدمهايي چون عليرضا كه مفاهيم بلندي چون عشق را با خصوصيات غارنشينانه خودشان به گند كشيدهاند ساخته شده، فيلم بدي است.
«درباره الي» اتفاقا چنانكه ماههاست چپ و راست تبليغ ميكنند، آيينه نيست بلكه ذرهبيني است كه اشعه خورشيد عالمتاب عشق و روابط انساني را در كانون تنگ و محدود عدسياش به شعلهاي سوزان از بدبيني و تهمت و اسارت تبديل ميكند.
منبع: هفته نامه پنجره
همچنین در این زمینه رجوع کنید به مقالات احمد میراحسان:
مبالغه در داوری ماهنامه صنعت سینما شماره 83
دو چهره زندگی روزمره ماهنامه فیلمنگار شماره 82

بعد از «رابرت دنيرو» و مايكل مور؛«امير كاستاريكا» كارگردان سرشناس اهل صربستان، از اصغر فرهادي براي حضور در جشنوارهي «كاستندورف» كه هر ساله توسط اين كارگردان در شهر زادگاهش برگزار ميشود، شخصا دعوت كرد. «امير كاستاريكا»، برنده دو جايزه نخل طلاي كن ودر تماسي مستقيما از «اصغر فرهادي» دعوت كرد تا جديدترين ساختهاش را براي نمايش به جشنواره فيلم صربستان ببرد.
اين جشنواره كه هر ساله با همكاري وزارت فرهنگ صربستان برگزار ميشود، امسال براي سومينسال در ماه ژانويه (2010)، ـ دي ماه ـ در شهر محل تولد كاستاريكا «موكرا گورا» برگزار خواهد شد.
گفته ميشود: هدف از برگزاري اين جشنواره، آشنا كردن چهرههاي جوان و مستعد با كارگردانان مولف سينما است. و قرار است در اين جشنواره اصغر فرهادي با نمايش فيلم «درباره الي» جلساتي با جوانان دانشجويان سينماي صربستاني خواهد شد.
سال گذشته «جيم جارموش» به عنوان فيلمساز مولف در اين فستيوال حضور داشت.
فرهادي براي آغاز اكران عمومي فيلمش طي هفتههاي اخير به فرانسه سفر كرد و سپس براي نمايش فيلمش در جشنوارهها به پرتغال و پس از آن به ژاپن ميرود.
كمپاني ممنتو فيلمز كه اكران عمومي اين فيلم را در فرانسه برعهده دارد با تبليغ وسيع شهري، اين فيلم را از 9 سپتامبر ـ 18 شهريور ماه ـ در 50 سينماي فرانسه به نمايش خواهد گذاشت.
«دربارهالي» تاكنون در سيوسومين جشنواره فيلم هنگكنگ، هشتمين جشنواره فيلم ترايبكا آمريكا،هفدهمين جشنواره «سينماي باز» بلژيك، بخش سينماي معاصر سيوپنجمين جشنواره سياتل آمريكا،هشتمين جشنواره ترانسيلوانيا روماني، چهلوچهارمين جشنوارهي كارلوويواري چك، پنجاهوهشتمين جشنواره ملبورن استراليا، پنجمين جشنوارهي تراورس سيتي آمريكا به نمايش درآمده است.
اصغر فرهادي براي «درباره الي» خرس نقرهاي بهترين كارگرداني را در برلين گرفت و «رابرت دنيرو» در جشنوارهي «ترابيكا» جايزهي بهترين فيلم بلند را به اصغر فرهادي اهدا كرد و طي ماههاي اين فيلم به دعوت مايكل مور در جشنواره تراورسيتي به نمايش درآمد و همچنين جايزهي نتپك (شبكهي توسعه سينماي آسيا) جشنوارهي «بريسبان» استراليا را طي هفتههاي گذشته دريافت كرد.
منبع : ایسنا
.jpg)
اشکان حسين زاده
با آنکه اکران داخلي «درباره الي» تقريباً به پايان رسيده و اکران جهاني آن به تازگي از فرانسه آغاز شده، همچنان مي توان ديدگاه هاي تازه يي درباره اين فيلم يافت و خواند. مطلب حاضر، يکي از اين موارد است.
---
آنچه مرا بيش از هر چيز مسحور فيلم کرد نگاه هنرمندي به نام «اصغر فرهادي» است که عارف وار به چنين درک شهودي از جامعه خود رسيده و آن را در قالب قصه يي همچون روايت هاي «سهروردي» در نشانه ها پيچيده و در برابر چشمان شرمگين ما قرار داده است. گفتم شرمگين و دلايلش را نيز خواهم گفت. اصغر فرهادي هنرمند طبقه متوسط است و دشواري کار او نيز از همين نقطه نشات مي گيرد. اگر جامعه را به شکل بسيار کلي شامل سه طبقه اقتصادي مرفه، متوسط و پايين بدانيم، اجباراً بايد قشربندي اجتماعي را هم در اين سه شکل خلاصه کنيم زيرا تاثير شديد معاش اقتصادي بر ساخت فرهنگي گروه ها غيرقابل انکار است. طبقه مرفه با اتکا بر پشتوانه اقتصادي که باعث اعتمادبه نفس و در نتيجه اطمينان به نتيجه گيري اش مي شود، حدوداً داراي رفتار جمعي قابل پيش بيني است. اما دشواري کار اصغر فرهادي که به آن اشاره کردم ناشي از ذات و فلسفه وجودي طبقه متوسط است. اين گروه که بزرگ ترين قشر را تشکيل داده است به علت نداشتن ثبات و امنيت اقتصادي در وضعيت ثابتي از لحاظ سليقه و تفکر قرار ندارد. البته اين به معني نداشتن ثبات عقلي نيست بلکه منظور من به طور کلي اين است که نمي توان اين گروه را مانند دو طبقه ديگر پيش بيني و عملکردهايش را هرچند اندک پيشاپيش محاسبه کرد. قشر متوسط به طور معمول داراي سوادي آکادميک و رو به بالا و در نتيجه قدرت نگرش قوام يافته است. به همين علت عمق درگيري شديد اقتصادي و احساس ناامني ناشي از آن را با تمام وجود درک مي کند و در نتيجه دچار سرخوردگي اجتماعي و سياسي مي شود. در اين ميان عرف شهري به وجود مي آيد و اخلاق خرده بورژوا بدون آنکه الزاماً متکي به نقطه قابل اطميناني باشد، شکل مي گيرد. گروه تلاش مي کند با ساخت قواعدي که منطقش متاسفانه ريشه در اين احساس ناامني و سرخوردگي دارد به زعم خود حق، شرافت و در واقع غرورش را از جامعه پس بگيرد و در اين فرآيند است که طبقه متوسط عرفش را به ناچار تقدس مي بخشد. اصغر فرهادي با درک اين مساله دقيقاً همين موضوع را هدف مي گيرد و به موشکافي آن مي پردازد. اين فيلم قرار نيست همانند «Short Cuts» اثر «رابرت آلتمن» درون خانواده هاي گوناگون متوسط را نشان دهد تا به يک جمع بندي از مشکلات پيش روي آنها بپردازد. در واقع تماشاگر قرار است مشکل آنها را بداند، نه مشکل پيش روي آنها را. به همين دليل است که در فيلم شخصيت اول شاخصي وجود ندارد. فيلم درباره «الي» است، اما او حضوري کوتاه دارد و ما از زندگي، خانواده و مشکلاتش چيزي نمي دانيم و قرار هم نيست که بدانيم و همين مساله با طنازي خاصي به اين شکل که هيچ کس حتي نام کامل او را نمي داند بيان مي شود زيرا در اين گروه، اين کل است که مورد آزمون قرار دارد و با تصميمات جمعي مقابل مساله پيش آمده اتخاذ موضع مي کند و به همين دليل است که حتي مي توان گفت افراد حاضر در فيلم چندان به طور عميق شناخته نمي شوند. تفکرات آنها، رفتارهايشان و نحوه گفت وگوهايشان بسيار به هم شبيه است. جمعي که در ابتدا ظاهراً امروزي و متمدن هستند، روابط آزاد و بي تکلفي برقرار مي کنند. از بچه هاي دانشکده حقوق نام مي برند و در نتيجه احتمالاً تحصيلکرده هستند اما حادثه يي آنها را از روال معمول زندگي خارج مي کند و با ايجاد فشار رواني عيار آنان را مورد سنجش قرار مي دهد. افراد در اين شرايط خاص مجبور مي شوند صورتک ها را کنار بگذارند و من حقيقي خود را نمايان کنند و اين البته دقيقاً همان چيزي است که طبقه متوسط به شدت از آن وحشت دارد. در چنين وضعيتي است که يکي از مردان همسر جوانش را به شدت کتک مي زند و در واقع به رابطه (آقا و ضعيفه) برمي گردد. مرد ديگر رفتار خشونت آميزي در قبال کودک خردسال و همسرش پي مي گيرد و اين گونه بر ذات «مردسالارانه»ي خود تاکيد مي کند. در اين سردرگمي حضور «نامزد الي» شوک مهم ديگري به آنها وارد مي کند. به اين صورت که احساس گروه از صرف غم و ناراحتي جاي خود را به حس ناامني مي دهد. تا لحظه يي پيش آنها فقط دوست نويافته يي را از دست داده بودند اما اينک بحث آبرو و اخلاقيات پيش کشيده مي شود. اين اتفاق دوباره آنان را از گسست خارج کرده و به هم پيوند مي دهد و اينجاست که گروه در برابر آزمون مهم ديگري قرار مي گيرد. قواعد اخلاقي و انساني خلل ناپذيرند. مثلاً دروغ بد است، هميشه و همه جا. اما اخلاق خرده بورژوايي، اخلاقي است که قبل از هر چيز مولود عرف است و عرف قشر متوسط نيز تابع مصلحت؛ مصلحتي که هم بتواند منافع افراد را تامين کند و هم بتواند سپر محافظي در برابر تلاطم هاي اجتماعي و اقتصادي باشد. اين شک ها و ترديدهاي شخصيت هاي فيلم همه راه هايي هستند تا گروه به هدف غايي که همان حفظ خود است، برسد.
شرايط «الي» همچون مظلوميت او غکمي بيش از اندازه مظلوم از ديالوگ فيلمف، احتمال بالاي غرق شدنش براي نجات کودک يکي از اعضاي گروه غآيا همين شک نيز موارد هدف غايي نيست؟ف و حتي نظر مثبت گروه درباره او همه و همه فراموش مي شود به طوري که حتي بدون درنظر گرفتن سنت ديرينه احترام به مرده، حاضر به قرباني آبروي او براي حفظ خود هستند.غ اون مرده، آبرو مي خواد چيکار. از ديالوگ فيلم فو در ادامه چنين وضعيتي است که آخرين تلاش هاي «سپيده» (گلشيفته فراهاني) براي حمايت از «الي» با تسليم شدنش در برابر جو غالب شکست مي خورد. طنز تلخ قضيه آنجا است که تلاش اين افراد فرضاً براي نجات جان يا مال شان نيست بلکه تمام کوشش آنها صرفاًً براي حفظ وجهه يي است که از خود ساخته اند و اين همان نگراني و دغدغه طبقه متوسط است که در ابتدا عنوان شد. «الي» قرباني مناسبات سيال و شناور روابط انساني مي شود و جرمش شايد تنها اين باشد که با گروه متفاوت است. (آيا غريبه بودن او در جمع تاکيدي بر همين تفاوت نيست؟) در سکانس زيبا و نمادين پاياني، اعضاي گروه (با هم) تلاش مي کنند اتومبيل به گل نشسته را بيرون بياورند. در حالي که «سپيده» به عنوان آخرين سد دفاعي در برابر مصلحت سنجي گروه و البته در نهايت مضمحل در آن، (تنها) همچون متهمان در اتاق بازجويي پشت ميز نشسته وبه خلاء مقابلش چشم دوخته است. اما در انتها آنچه براي ما تماشاگران مي ماند حس اندوه و شرم است زيرا «درباره الي...» فيلمي است درباره ما.
منبع: اعتماد
علیرضا خوانساری
فیلم مهم و پر سر و صدا، خواه ناخواه موجب گارد گیری عده ای در مقابل خود خواهد شد، چه برسد وقتی آن فیلم "خیلی" مهم هم باشد و حسابی تمجید و تحسین منتقدان داخلی و خارجی را بدست آورده باشد. از زمان اولین نمایش درباره الی در جشنواره، تا کنون که ۶ ماه از آن زمان می گذرد و در میان انبوه تمجیدها و ستایش ها، عده ای چه در قالب مخالف فیلم و چه در قالب موافق آن(که انتقاداتی هم دارند)، سعی نموده اند ایراداتی را بر این فیلم وارد آورند. متاسفانه بنا به دلایلی که بس مفصلند و جای گفتنشان اینجا نیست، تاکنون به ضرس قاطع می توان ادعا کرد که هیچ(و یا نادر) انتقاد محکم و مستدلی از این فیلم انجام نگرفته و بخش بزرگی از این به اصطلاح انتقادات وارده(صرف نظر از علت و مسائل پشت پرده مطرح کردنشان)بیشتر نوعی اختلاف سلیقه بوده است تا ضعف یا نقصان فیلم. برای مثال اینکه بهتر بود جنازه ی الی نشان داده نمی شد، یا فیلم زیادی تلخ است، یا خیلی عین زندگی حقیقیست و یا سکانس پایانی نمادین است و...، اینها تمامشان عیب و یا ضعف فیلم نیستند، بلکه ناشی از اختلاف سلیقه های همیشگی و معمولی هستند. البته نگارنده از برخی نظرات بعضی عزیزان که برای مثال می گویند چرا نام فیلم درباره الی است اما فیلم بیشتر در مورد سپیده است و... می گذرد و قضاوت را به مخاطبان واگذار می کند.
اما از آنجایی که در مدت اخیر فضای مسمومی توسط برخی از مخاطبان و منتقدان ایجاد گردید با این ادعا که طرفداران این فیلم، همچون دیکتاتورهایی هستند که طبع شاعرانه هم دارند و ضمن اغراق و جو زدگی زیاد در تمجید از این فیلم، اجازه ی مخالفت و انتقاد را به هیچ کس نمی دهند، و در این راه در کنار زدن افتراها و تهمت های گوناگون، دست به بیان ادعاهایی واهی(نه همه البته) در کالبد "نقد" و انتقاد زدند و بیشتر وقت مخاطبان را گرفتند و خود را دست انداختند( با اصرار بر عیب جویی از فیلم، بدون تمرکز و کنترل کامل بر روی جزئیات فیلم)، لذا به گمانم بهتر است حال که جمع بزرگی از مخالفان کم شمار این فیلم، از اثبات ادعاهایشان و یا وارد نمودن انتقاداتی قاطع بر فیلم عاجزند، خود علاقمندان به این اثر دست به کار شده و جدای اثبات دلایل ارزشمند بودن این فیلم در قالب نوشته های مستدل و حساب شده، بیایند و چند مورد ایراد و یا نقص از فیلم را نیز به قلم بیاورند تا ضمن اثبات این موضوع که علاقمندیشان به فیلم حاصل دید کور و اغراق و هیجان نیست و نقصانهای فیلم را هم مطرح می کنند، بر این نکته نیز صحه بگذارند که بیشتر از هر کسی که ادعای مخالفت و یا انتقاد بر فیلم را دارد، این فیلم و جزئیاتش را می شناسند و اگر نقصی بوده(که مثل هر فیلم بزرگی مقادیر اندکی هست)، بهتر از آنها پی بهشان خواهند برد.
بنده همانگونه که در دو شماره از سه شماره نقدهای پیرامون این فیلم مطرح نمودم، تلاشم بر اینست که بیشتر بر مسائل و جزئیاتی در فیلم بپردازم که تاکنون به آنها پرداخته نشده است. از همین رو در بین اندک کاستی های این فیلم نیز، بدون توجه به یادداشت های وارده بر فیلم طی این ماه ها، و همچنین دوری از مطرح نمودن مسائل ناشی از اختلاف سلیقه، تحت ادعای ضعف و ایراد، به مطرح نمودن چند مورد نقص های کوچک در فیلمنامه ی اثر می پردازم. لازم به ذکر است که نگارنده درباره الی را اثری ارزشمند می داند که با قاطعیت بهترین فیلم دهه ۸۰ ایران و یکی از چند فیلم برتر تاریخ این سینماست و تاکید می کند که بزرگترین شاهکارهای تاریخ سینمای جهان نیز همواره با اندک کاستی هایی رو به رو بوده اند. اختلاف سلیقه که دیگر بماند!
بلاخره اسمش چی بود؟ اسمش. الی؟! الهام، الهه، المیرا...؟!

یکی از مسائلی که فیلمنامه به درستی به آن نمی پردازد، موضوع نام کامل الی است. علت اینکه سپیده نام کامل الی را نمی داند، کاملا باور پذیر است. اما مشکل جایی ایجاد می شود که پس از پیدا شدن ساک الی توسط سپیده، این موضوع کاملا بدست فراموشی سپرده می شود و زمانی اثر منفی خود را بروز می دهد که علیرضا در اتوموبیل نام کامل الی را از سپیده می پرسد، اما سپیده همچنان نام کامل او را نمی داند. در درستی این صحبت فرهادی که نام کامل الی به خاطر مرموز شدن بیشتر او و کم شدن قضاوت های ظاهری در موردش لازم بوده که مخفی بماند، شکی نیست. اما چگونگی تمهیداتش و توجیهاتش در فیلم به شدت مهم است. وقتی ساک الی را برای درآوردن کارت شناسایی او می یابند، فیلمنامه از آنجا که این رشته تهش به سکانس صحبت های علیرضا با سپیده در اتوموبیل می رسد و آنجا به کار می آید، باید یا تکلیف موضوع کارت شناسایی و نام الی را روشن می کرد و یا در دیالوگهای علیرضا تغییراتی اساسی ایجاد می نمود. فرض ها و نتایج حاصل بدین گونه است :
حالت اول : الی به احتمال قریب به یقین همچون اکثریت افراد، کارت شناسایی خود را در سفر به همراه دارد، اما چون قرار نیست مخاطب نام کامل او را بفهمد، می شد به راحتی با تغییراتی در دیالوگ های علیرضا، هیچ وقت به جایی نرسیم که او نام کامل الی را از سپیده طلب کند و مخاطب ناگهان یادش بیفتد که ای دل غافل، راستی نام او چه بود. بدین گونه مخاطبان هیچگاه متوجه نمی شدند که آیا کارت شناسایی الی پیدا شده یا نه و اصلا نام او چیست. حالت دوم : اگر فیلمساز اصرار بر حضور آن دیالوگهای علیرضا در فیلم داشته، پس می توانست برای توجیه علت افشا نشدن نام الی، از دو ترفند استفاده کند ؛ نخست آنکه برای مرموزتر جلوه دادن الی، نشان دهد که کارت شناسایی او در ساکش پیدا نشده و در واقع او با خود کارتی نیاورده(که البته خیلی سخت باور می شود). دوم آنکه وقتی علیرضا نام کامل الی را از سپیده می پرسد، در موقع پاسخ سپیده، از ترفند صدای بوق یک کامیون و تریلی در جاده استفاده نماید تا صدای سپیده شنیده نشود(که البته جدای کلیشه بودن، تحمیل سنگین و سختی به مخاطب است). اما متاسفانه فرهادی چون اصل افشا نشدن نام کامل الی را قاطعانه از ابتدا دنبال می نموده، به همین دلیل، بی توجهی کاملی به توجیه این مسئله در داستان دارد و پس از پیدا شدن ساک الی، بی تفاوت از کنار آن می گذرد و چون از هیچ کدام از ترفندهای مورد اشاره برای این مورد استفاده نمی کند، نشان از فراموشی کامل این مسئله در فیلمنامه دارد، که هم می تواند تعمدی باشد و هم حاصل شلوغی و پیچیدگی موجود در فیلمنامه که انبوه جزئیاتش، این یکی را بدست فراموشی سپرده.

اما دیگر کاستی های درباره الی، بیشتر در اندازه ی حذف و یا اضافه نمودن چند دیالوگ است. برای مثال، فیلمنامه به ما می گوید که ویلای مشرف به دریا فاقد آنتن دهی موبایل است(که هست) و برای برقراری تماس با موبایل، احتیاج به طی مسافتی شاید زیاد است که افراد گروه، رفتن به خانه ی آن پیرزن که در فاصله ی کمی با ویلایشان است را ترجیح می دهند. اما یک دیالوگ در این ساختار اضافه و زائد می نماید و اگر مخاطب به آن توجه کند، موجب گمراهی او نیز خواهد شد. دیالوگهایی که شاید در نگاه اول چندان جدی گرفته نشوند. برای مثال جاییکه سپیده از آن پسرک می پرسد الی کجاست، او در جواب می گوید :" رفت سر خیابون زنگ بزنه. اینجا موبایل آنتن نمیده". همین جمله ی "سر خیابون" می تواند در ادامه و در سلسله حوادثی که منجر به لو رفتن ماجرای علت آمدن الی به این سفر برای علیرضا می شود(در خانه ی آن پیرزن)، ابهام ایجاد کند. فیلمساز در طول فیلم تاکید می کند که افراد گروه برای برقراری تماس، خانه ی آن پیرزن را بدلیل نزدیک بودنش(سپیده وقتی منوچهر و احمد برای تماس گرفتن با منزل الی به آنجا می روند، پیاده به سمت آن خانه می رود و وسط راه به آن دو برخورد می کند و یا آن پیرزن با دوچرخه برای الی و احمد رختخواب می آورد. اینها تماما اشارات هوشمندانه فیلمساز برای تفهیم این نکته هستند.) و فقدان راهی دم دست تر و نزدیک تر برای برقراری تماس با موبایل، ترجیح می دهند. اما آن تک دیالوگ آن پسر، خلاف کل چیزهاییست که فیلمساز در طول فیلم گفته و خواست واقعیش است و لذا باعث ایجاد این شبهه می گردد که اگر سر خیابان موبایل آنتن می دهد، پس چرا به آنجا نمی روند؟ در حالی که فیلمساز در طول اثر به جز آن دیالوگ، حرفی خلاف آن می زند. این تناقض باعث تشتت ذهن می گردد و می تواند تمام رشته ها را پنبه کند و بهانه ای بدست برخی ها خواهد داد برای زیر سوال بردن فرآیند افشای ماجرا برای علیرضا.
حذف این دیالوگ، به راحتی یکی از اندک نقایص فیلم را برطرف خواهد نمود. یکی دو مورد از این قبیل دیالوگ ها در فیلم وجود دارد و یا اینکه فکر زنگ زدن به موبایل الی، باید در گام نخست پس از گم شدن او به ذهن افراد برسد. اما از آن غفلت می شود و تا قبل از یافتن موبایل الی در کیف سپیده، ابدا به این مسئله ی مهم و تعیین کننده پرداخته نمی شود. به راحتی می توان اذعان داشت که این چند مورد کاستی های کوچک در فیلمنامه(که با اغماض قابل چشم پوشی اند و نمی توانند سطح فیلمنامه را به زیر خط عالی بکشانند) در حین نگارش، به دلیل انبوه پیچیدگی موقعیت ها و نشانه ها و رشته ها، از دست نویسنده خارج شده اند. لیکن به هر حال به راحتی با حذف و اضافه نمودن چند دیالوگ و یا یکی دو موقعیت، این مشکلات برطرف خواهند شد. نگارنده می تواند ادعا کند که به جز این چند مورد، ضعف خاصی در فیلمنامه ی اثر موجود نمی باشد و هر آنچه که بسیاری می گویند، جدای برخی مسائل، ناشی از اختلاف سلیقه و یا ابهام و بدخوانی ذهن خود فرد می باشد و نه ضعف فیلم. در واقع فیلم برای تمامشان پاسخی در خود دارد.
و اما مردم...!
زیاد نوشته اند و خوانده اید که می گویند سطح سلیقه مخاطبان عام پایین آمده و کمدی پسند و سهل و سطحی و آبگوشت پسند شده اند و دیگر قادر به درک کوچکترین ظرائف و نکات ارزشمند آثار نیستند. به کلیت این موضوع کاری ندارم، اما در بعدی که به درباره الی مربوط می شود، نگارنده با توجه به تماشای فیلم هم در کنار مخاطبان خاص سینما و هم مخاطبان عام و توجهات مکرر به عکس العملهای آنها در حین و پایان فیلم، لازم می داند که با ادله به بررسی و علت یابی این موضوع بپردازد.

واکنش اکثریت مخاطبان در طول دیدن فیلم، یکسان است. درگیر داستان شدن، به شوخی ها و برخی جملات خندیدن، از خط اصلی داستان لذت بردن، با شخصیت های فیلم احساس آشنایی کردن و در انتها در بیش از ۶۰ درصد آنها، احساس نارضایتی از فیلم! علتش چیست؟ چرا مخاطبان عام این فیلم، همچون مخاطبان خاص، از فیلم و داستان و شخصیت ها و موقعیت هایش لذت می برند، اما اینبار برخلاف خواص، قالب به اکثریت در انتها فیلم را نمی پسندند و ناخرسندند؟ نگارنده واکنش تمامی آنها را دقیقا در ذهن خود ثبت نموده. بهتر است ریشه ای به این مسئله بپردازیم.
چرا مخاطبان عام چهارشنبه سوری را بیشتر از درباره الی دوست دارند؟
چهارشنبه سوری و درباره الی از ابعادی به یکدیگر شباهت دارند. هر دو در فستیوالهای داخلی و خارجی تحسین شده اند و تمجید منتقدان را برانگیخته اند(درباره الی در مقیاس بزرگتر) و در گیشه نیز بسیار پرفروش شده اند. اما در این میان یک تفاوتی میان این دو اثر است. این دو فیلم(و سینمای فرهادی) اصطلاحا متعلق به سینمایی هستند که هم به مخاطبان عام توجه دارد و هم دغدغه های اجتماعی و روشنفکرانه و ساختار و تکنیک و چیزهایی که برای مخاطبان خاص لذت بخش است. هر دوی این آثار از حیث تلفیق این دو وجه موفق بوده اند و هم مخاطبان خاص را جذب نموده اند و هم مخاطبان عام را. اما چرا چهارشنبه سوری وجه عامه پسندی اش اندکی چربش دارد و درباره الی نیز وجه خواص پسندیش؟ به عبارتی دیگر چرا مخاطبان از لحظه به لحظه چهارشنبه سوری لذت می برند و درگیر شخصیت ها می شوند و این لذت تا انتها نیز با آنهاست، اما در مقابل درباره الی، این لذت جاری در طول فیلم، در انتهای برایشان از بین می رود؟
سینمای فرهادی، سینمای واقعیت گرا(نه واقعیت نما ؛ واقعیت گرا هم اجرا و هم محتوایش با واقعیت سازگاری دارند) و در عین حال خلاق و در حال کندوکاو برای کشف فرم های جدیدی از پرداخت و مضامین است. طبیعتا در اینراه نیز برای خوشایند قشر خاصی و یا طیف برچسب زده ی مشخصی(مثل همان عوام و خواص) پیش نمی رود. ما در چهارشنبه سوری با فیلمنامه ای مواجهیم که هر چند به خیلی از الگوهای کلاسیک وفادار نیست(برای مثال داستانش با بحران شروع می شود)، اما به دلیل برخورداری از یک نقطه عطف و رسیدن به آرامش انتهایی، از برخی وجوه پایبند به الگوی کلاسیک است. اما نکته ای که باعث می شود چهارشنبه سوری در نزد مخاطبان عام محبوب گردد، پاسخ دهی ناخواسته ی فیلم به نیازهای این مخاطبان است. نیازهایی که طبیعتا سطحی، نافرم و کلیشه پسند پرورش یافته اند.
در چهارشنبه سوری فیلم و فیلمنامه ما را به سمتی سوق می دهند که قبول کنیم کاراکتر مرد، به همسرش خیانتی نکرده و این زن است که به نوعی توهم زده. مخاطبان اما کاملا ناخواسته و به طور ذهنی، از ابتدای فیلم این باوری را که قصد دارد خودش را تحمیل کند، جدی نمی گیرند. آنها منتظرند که اتفاقی خلاف آنچه که جریان فیلم قصد تحمیلش را به مخاطب دارد بیفتد. آنها از جریان تصاویر پیش رویشان لذت می برند، درگیر می شوند و لمس می کنند، اما منتظرند تا آن اتفاق نهایی که تمام معادلات را برهم می زند بیفتد، که همین اتفاق در نقطه ی عطف فیلم روی می دهد و فیلمساز به ما نشان می دهد که آن زن دچار توهم نشده بوده، بلکه این مرد به او خیانت کرده است. از همین رو، یک عده از مخاطبان از غافلگیر شدن لذت می برند و عده ای دیگر از پاسخدهی فیلم به نیازشان ارضا می شوند و در انتهای فیلم احساس رضایت می کنند. فرهادی هر چند به طور ناخواسته(که ضعفی هم حساب نمی شود)، اما عملا به مخاطبان عام نوعی باج دهی کرده است. این نکته در فیلمنامه دایره زنگی نیز مشهود است. فیلمنامه ای که در انتها خلاف آنچه که از ابتدا گفته بود را می گوید و شیرین را دختری دزد و خلاف نشان می دهد. اما مشکل مخاطبان عام با درباره الی درست از همینجا شروع می شود. از جایی که درباره الی تا سکانس صحبت های سپیده و علیرضا در اتاق، پا به پا، هم مخاطبان خاص را نگه داشته و هم مخاطبان عام را، اما چند سکانس پس از آن، موجب اتصال بیشتر مخاطبان خاص به فیلم و انفصال و جدایی مخاطبان عام از آن می شود. علت؟
الانه که دیگه الی برگرده...
پس از گم شدن الی، اولین فرضیه ای که مطرح می شود، غرق شدن او برای نجات آرش است. لحظه به لحظه که از فیلم می گذرد، این فرضیه بیشتر و بیشتر مطرح می شود، تا آنجا که دیگر حکم تایید بر آن می خورد و دغدغه ی گروه نیز می رود سمت افشا نشدن علت آمدن الی به این سفر. مخاطبی که پا به پای داستان و این فرضیات و معادلات پیش آمده، از ابتدا نخستین و بیشترین و محکمترین فرضیه ای که دیده، فرضیه ی غرق شدن و کشته شدن الی بوده است. پس او طبق همان ذائقه کلیشه پرورش یافته ی خود، همه چیز را حاشیه می داند و منتظر است که فیلمساز برود سر اصل مطلب. یعنی در نهایت، مشخص شود که الی نمرده است و زنده است. مخاطب هر لحظه انتظار این غافلگیری و پاسخ گرفتن نیاز خود را دارد. با ورود نامزد الی به داستان، در حالی که فیلم قصد دارد به مخاطب بگوید حالا دیگر اصل ماجرا تغییر کرده و مردن یا نمردن الی دیگر مهم نیست و بحث، بحث عمیق تری است، اما مخاطبان حتی ورود علیرضا به داستان را هم ابزاری برای تشدید بحران در پس از پیدا شدن الی می دانند! برای مخاطبانی که منتظرند هر آن سکانس وعده داده شده(طبق انبوه تجربیات مشابهش در سینمای ایران) فرا برسد و سیمای زنده ی الی را دوباره مشاهده کنند و خلاف چیزی که فیلم قصد اثباتش را دارد رخ دهد(همچون چهارشنبه سوری و دایره زنگی)، سکانس دروغ نهایی سپیده به علیرضا، به عنوان حسن ختام این بحران و تنش شمرده نمی شود، بلکه آنها با همان پس زمینه فکری خود، دروغ سپیده را نیز استارتی برای ایجاد بحران اصلی و پایانی و لذت بخش نهایی می دانند ؛ آنها در ذهنشان گمان می کنند بهانه ی حضور علیرضا در داستان و دروغ سپیده به او وقتی توجیه می یابد که پس از این سکانس، الی ناگهان به ویلا بازگردد(به جای آنکه ناگهان از پزشکی قانونی با آنها تماس بگیرند) و بگوید که چه اتفاقی برایش افتاده بوده و چرا غیبش زده بوده و علیرضا نیز ماجرا را برای او تشریح کند و الی هم افراد دروغگوی حاضر در این جمع را رسوا کند و یک تسویه حساب هم با سپیده بکند و این گروه خشن را سر جایشان بنشاند و مخاطبان با لذتی عمیق، به خواسته ی خود برسند، اما ماجرا جور دیگری رقم می خورد.
درباره الی در محتوا تا حد ممکن با واقعیتگرایی پیش می رود و سعی می کند خلاف عادات رایج در سینما، بیش از همیشه به زندگی واقعی نزدیک گردد. به همین دلیل در یکسوم نهایی با فراغ از مسئله ی مرگ الی، یک بحث اخلاقی را پیش می کشد و در انتها نیز جنازه ی الی را خلاف انتظارات کلیشه مردم، نشان می دهد. چون قرار نیست زندگی بر پایه ی عادات سینمایی(آنهم از جنس غلطش!) پیش برود. به همین دلیل مخاطبینی که با ذائقه ای کلیشه و دم دستی پرورش یافته اند، ناگهان با دیدن تیتراژ دچار شوک می شوند و باور نمی کنند که به پایان فیلم رسیده اند و احساس می کنند که یک چیزی این وسط کم است و فیلم نباید تمام می شد. پس اصل مطلب چه شد! آنگاه "نه" نهایی سپیده وقتی آه سینمادوستان را بلند می کند، آنها بی توجه، در انتظار سکانس موعود(!) هستند و سکانس تلاش برای درآوردن اتوموبیل از شن و ماسه، که برای مخاطبان خاص تر یک ضربه ی کوبنده و پایانی شکوهمند و همه چیز قلمداد می شود، برای آنها بی معنی و بی ربط به نظر می رسد. نیاز مخاطب ارضا نمی شود و او تجربه ی لذت بخش دیدن فیلم را به دلیل عدم رضایت از پایانش از یاد می برد و دلخور می شود. تصور کنید اگر پس از دروغ سپیده به علیرضا، ناگهان سر و کله ی الی پیدا می شد و با یک تعلیق خاص، پرونده ی دروغ ها و بی اخلاقی های گروه برای او و علیرضا رو می شد، آنگاه واکنش مخاطبان عام چه بود؟ طبیعتا مخاطبان به نیازشان پاسخ داده می شد و به لذت نهایی می رسیدند و فیلم را ستایش می کردند و در مقابل، مخاطبان خاص، به دلیل دوری از واقعیت گرایی و باج دهی به مخاطب عام، پایان فیلم را نکوهش می کردند. که حاصل این فعل و انفعالات، کاسته شدن از تعداد نقدهای ستایش کننده فیلم، و اضافه شدن چند صد میلیون دیگر بر فروش فیلم بود. حال اما عکس قضیه اتفاق افتاده است.
منتقدی ادعا می کند که درباره الی دچار نوعی عدم تعادل احساسی است و همین نکته هم می تواند بر ارتباط مخاطب با فیلم ضربه وارد کند. اما مسئله اینجاست که این موضوع اساسا به تعادل احساس ارتباطی ندارد. ایحاد تعادل احساس نه امری الزامیست و نه یک امتیاز. بلکه تنها یک ویژگیست. مخاطبان عام با برقراری تعادل حسی یا عدم وجود آن در فیلم اساسا مسئله ای ندارند. نکته ی مهم همان چرخه ی پاسخ دهی به نیاز آنها در فیلم است. همانگونه که در چهارشنبه سوری نیز ما ابدا تعادل حسی را نداریم و فیلم حتی فاقد همان بخش سرخوشیهای یک سوم آغازین درباره الی است، اما مخاطب تا انتهایش را می پسندد، چون نیازهایش پاسخ گرفته. اما درباره الی در انتها خلاف چیزی که جریان و خط داستان قصد تحمیلش را دارد، حرفی نمی زند و اصلا به آن بی تفاوت است و لذا برای مخاطبان، تازه، غیرمنتظره و دلگیر کننده است. حال تصویر مبهم ارائه داده شده از جنازه ی منتسب به الی، خود بر سردرگمی مخاطبینی که دلگیرند و عاجز از درک مفاهیم فیلم، می افزاید. حال تصور کنید که فیلمساز مطابق خواست عده ای، اصلا حتی همان جنازه ی نامعلوم را هم نشان نمی داد! چه بر سر ارتباط مخاطبین عام(مخاطبین دیگر از دست رفته) با این فیلم می آمد؟
بررسی و ریشه یابی یک معضل اساسی : آقای فرهادی! دقیقا برای چه کسانی فیلم می سازید؟!
![]()
اما جدای مسائلی که عنوان شد، نکته ی اصلی تر اینست که درباره الی آنقدر نکات ریز و درشت ارزشمند دارد که می تواند آنرا به عنوان یکی از پیچیده ترین شاهکارهای سینمای ایران، نزد اکثر منتقدان و مخاطبان جدی سینما، مطرح کند. اما این وضع در قبال مخاطبان عام چگونه است؟ اصولا برای مخاطبان عام تنها چیزهایی که در یک فیلم مطرح و مهم است، قصه و بازیگران فیلم است(خود بازیگران، نوع پوششان در فیلم، نوع بازیشان). درباره الی فیلم همه ی عناصر است. اما به راستی مخاطبان چه میزان از این عناصر را درک خواهند کرد؟ آیا آنها متوجه میزانسنهای استثنایی فرهادی و دکوپاژهای خیره کننده او خواهند شد؟ آیا آنها توجه می شوند که تصاویر در مقابل دیدگانشان، با دیگر تصاویر متفاوت است؟ بی شک نخیر. مخاطبان نخواهند فهمید که بازیگران این فیلم کاملا هوشمندانه دارند جزئیات ریز زندگی روزمره خودشان را بر روی پرده انعکاس می دهند. آنها گمان می کنند سرفه ی بازیگر در حین ادای دیالوگ، اتفاقیست و در فیلمهای دیگر هم پیش می آید! آنها متوجه نخواهد شد که سکانس نجات آرش و الی از دریا، چگونه پرداخت شده است و چه ویژگی ممتازی در آن نهفته است. آنها این سکانس را همانگونه می بینند که تمام سکانسهای آثار متوسط و ضعیف سینمای ایران را می بینند. آنها متوجه جزئیات فیلمنامه نخواهند شد. نگارنده با دقت بر روی نظرات، جملات و واکنش های آنها با قاطعیت می گوید که بخش اعظم آنها برای مثال متوجه نخواهند شد که این فیلم بر مدار زندگی حقیقی پیش می رود و خیلی از اتفاقاتی که حال رخ می دهد، به همان اتفاق مدتی قبل تر ربط دارد.
مخاطبان عام اکثرا جزئیات ظریف فیلم را چه در فیلمنامه، چه اجرا و چه بازیها متوجه نمی شوند و فقط خط اصلی داستان را دنبال می کنند. از آنجایی که درباره الی یک درام روانشناختی نیز هست و مخاطبان ما هم سهل پسند شده اند و نیازی به فکر کردن در موقع دیدن فیلم در خود نمی بینند، لذا این فیلم برای بسیاری از آنها مبهم به نظر می رسد. دروغهایی همچون دروغ سپیده به جمع مبنی بر اینکه دوست الی وسط راه با او تماس گرفته و گفته الی برادر ندارد، اینکه علیرضا پای تلفن خود را برادر الی معرفی می کند، اینکه احمد و منوچهر می گویند کسی تلفن خانه ی الی را برنداشت، اینکه علیرضا می گوید همین دو روز قبل با الی پای تلفن صحبت کردم و...، تماما دروغ های روانشناختی ای هستند که عللی شخصیتی یا موقعیتی پشتشان نهفته است. احمد بدون اینکه ماجرای علاقه اش به سپیده در فیلم صراحتا بیان شود، به خاطر زیر فشار نرفتن سپیده، به دروغ می گوید که دوست الی وسط راه زنگ زده. او برای دلواپس نشدن بیشتر گروه، به دروغ می گوید کسی تلفن خانه الی را برنداشت. علیرضا به خاطر حس شک و ابهامش نسبت به الی، به دروغ می گوید برادرش است و برای زیر زبان نازی را کشیدن، به دروغ به او می گوید دو روز قبل با الی تلفنی صحبت کردم. علت این دروغها در فیلم گفته نمی شود. تمامشان نیز دروغهایی در راستای شخصیت پردازی و یا شخصیت شناسی هستند. اما مخاطبان عام به این چیزها ابدا فکر نمی کنند. آنها علت این دروغها را متوجه نمی شوند و از همین رو، فضا برایشان گاهی مبهم به نطر می رسد. مخاطبان ما خط اصلی داستان را برای همان لذت بردن و سرگرم شدن دنبال می کنند و پی نخواهند برد که دارند اثر خاصی را می بینند که بر جزئیاتش استوار است. آنها فقط دنبال آن نقطه ی نهایی(غافلگیر شدن) هستند تا لذتشان را ببرند.
مخاطبان ما معلوم نیست که چه بر سر فکر و اعتقاداتشان آمده که حتی با آنکه دغدغه ی اخلاقی مطرح شده در فیلم و مسئله ی خاص ناموسیش، کاملا مشکل اساسی و قدیمی جامعه ی ماست، اما برای آنها بر روی پرده حاشیه و جزئی به نظر می رسند و مدام منتظر اصل مطلبند! نابود شدن شخصیت انسانها و جا افتادن دروغ و ریا در انسانها گویا آنقدر برای اینها عادی و معمولیست که پس از دروغ نهایی سپیده، زبان به دندان می کشند و نوچ نوچ می کنند و ساعتشان را نگاه می کنند و منظرند تا حاشیه تمام شود و بروند سر اصل مطلب و الی بازگردد و انتقامش را از گروه بگیرد! جامعه ی ما بیش از آنچه که در فیلم به تصویر درآمده از حیث اخلاق دچار سقوط شده است. اگر افراد گروه در شرایطی خاص، ناگزیر به بی اخلاقی می شوند، اما مردمان بیرون از آن داستان، حتی صبر و ظرفیت و علاقه ای به دیدن همین بی اخلاقی ها و مشکلات خودشان در جامعه هم ندارند و از آن طفره می روند و به نحوی واکنش نشان می دهند که گویی انتفاقی نیفتاده. مردن شخصیت انسانها که چیزی نیست. هست؟ برویم سر اصل مطلب! الی چه شد؟ کی برمی گردد تا حال آن سپیده را بگیرد و ما کیف کنیم و سوت بکشیم؟!
در مجموع، مخاطبان عام ما ظرائف کارگردانی، تکنیکی، بازیها و فیلمنامه را متوجه نمی شوند. در درک مسائل روانشناختی حوادث فیلم عاجز می مانند و نمی توانند خودشان را تشخیص دهند. جزئیات دو دقیقه قبل یادشان می رود و اتفاق روی داده ناشی از همان جزئیات دو دقیقه قبل، برایشان گنگ می شود. مضمون فیلم برایشان سر کاری می شود، چون دوست ندارند خودشان را ببینند و ارزش هایشان خیلی بیشتر از اینها سقوط کرده. آنها بر مدار همان کلیشه و علاقه شان منتظرند تا فیلم باز هم خلاف گفته اش عمل کند تا آنها کیفش را ببرند. اما درک نکردن اینها، محقق نشدن اینها، حاصلش می شود تناقضی عجیب. لذتی که مخاطبان در طول فیلم، فقط به خاطر خط اصلی داستان می برند و نارضایتی حجیمشان در انتها، به دلیل همان مسائلی است که مطرح شد. درباره الی در خود هم وجه عوام پسندی دارد و هم خواص پسندی. خود فرهادی هم می دانسته که این جزئیات بیشمار فیلمش و این دلالت ها و ظرائف را مخاطبان عام متوجه نخواهند شد، او همان خط اصلی داستان را برای مخاطبان عام کنار گذاشته و برای مخاطبان خاصش، سایر چیزها را. اما جرات فرهادی و ساختار شکنیش و پایان به شدت تازه و واقع گرای اثرش، باعث چربیدن وجه خاص فیلم بر وجه عامی آن می شود و باعث می گردد شاید بیش از ۶۰ درصد مخاطبان عام فیلم، در انتها ابراز نارضایتی کنند. به هر حال هر ساختار شکنی و سنت شکنی و برهم زدن قاعده ای، یک تاوانی دارد و چه لذت بخش است که در روزگاری که بسیاری از فیلمسازان برای مقداری فروش بیشتر، دست به هر ترفند سطح پایینی می زنند، فرهادی اینگونه معادلات و انتظارات تماشاگران را برهم می زند و مقدمه ای برای تغییر عادات تماشاگران ایجاد می کند. تماشاگرانی که گویا سرنوشت بایرام لودر و... برایشان مهم تر از سرنوشت الی و سپیده و... است. چون نمی خواهند خود خودشان را بر روی پرده ببینند و از آن گریزانند و از همین رو، دست به دامان لودرها و قالپاق ها و... شده اند.
اما با اینهمه، کیست که بتواند انکار کند که درباره الی در میان تمام درام های دهه هشتاد سینمای ایران، در مقابل این مخاطبان عام کمدی زده و سطحی پسند، درصد رضایت بیشتری را کسب نموده و اگر حاضر میشد در انتها نیز تن به خواسته ی مخاطبان دهد، برایش سوت و کف می زدند در سالنها؟ پس این یک نمونه ی استثنا و ویژه در سینمای ایران است که همزمان هم از حیث ساختاری ارزشمند و مورد تحسین منتقدان و جشنواره هاست و هم در گیشه فروش بسیار بالا و نوعی رکورد در میان درام ها داشته و هم درصد رضایتش قابل توجه بوده. این سوال تیترگونه ای که مطرح شد، به این خاطر بود که از فرهادی بپرسیم که حتما خودش آگاه هست و می داند که لایه های درونی(که بیشترین وقت و انرژی او را گرفته اند) و حتی جزئیات لایه ی ظاهری فیلمش را جمع کثیری از مردم نخواهد فهمید؟ او که خدایی ناکرده، اینها را به امید درک مخاطبان عام در اثرش به کار نبرده و خود را فریب نداده؟ خیلی از این مخاطبان اگر بعدها فیلم را در خانه و در کنار یک فرد خوره ی سینما ببینند، شاید به برخی از این چیزها پی ببرند. اما حالا؟! شاید این یادداشت نوعی حمله به مخاطبان عام سینمای ایران شده باشد. اما نگارنده این حق را به خودش داده تا آن را بنویسد. چون با مشاهدات مکرر این فیلم در کنار مخاطبان عام، با جزئیات پی به واکنش ها و عکس العمل های آنها برده است و در صحت ادعاهای این یادداشت، یقین دارد. مدتهاست که تقریبا همه هم نظریم که باید فکری به حال سطح مخاطبان سینمایمان کنیم. اما چه کار؟ چاره اندیشی بس بزرگی نیاز است...

آنونس ویژه درباره الی ... ساخته شده با زیرنویس فرانسوی برای پخش در سینماهای فرانسه آماده شد. اکران درباره الی در فرانسه از روز گذشته آغاز شده است. این آنونس را می توانید از اینجا دانلو کنید.
منبع: سینمای ما
مدير شرکت «ممنتوفيلمز» در فرانسه اعلام کرد؛ «تعداد سالن هاي نمايش دهنده فيلم «درباره الي...» با توجه به استقبال صاحبان سينما در فرانسه از 30 سالن به 50 سالن رسيده است.» در آستانه آغاز اکران عمومي فيلم «درباره الي...» در فرانسه از نهم سپتامبر- 18 شهريورماه- طبق گفته الکساندر مالت؛ نمايش عمومي فيلم «درباره الي...» يکي از بزرگ ترين و مهم ترين اکران عمومي فيلم هاي ايراني در فرانسه است و تا به حال کمتر فيلمي از سينماي ايران با اين تعداد سالن اکران شده است. مدير شرکت ممنتوفيلمز که پخش فيلم در فرانسه و کشورهاي آفريقايي فرانسه زبان را برعهده دارد، مي گويد؛ «تا اين تاريخ اکران عمومي فيلم در 15 سينماي اصلي و بزرگ در پاريس و حومه و 50 سينما در فرانسه قطعي شده است.» به گزارش ايسنا روزنامه هاي مهمي چون «لوموند»، «تلراما»، «پرومير»، «استوديو»، «ال»، «نوول ابزرواتور» و... نيز در فرانسه به انتشار مطالب و نقدهايي درباره فيلم «درباره الي...» پرداخته اند. الکساندر مي گويد؛ «به دليل کيفيت و پتانسيلي که فيلم «درباره الي...» دارد و علاقه يي که داشتيم، تلاش درخور و شايسته براي تبليغ اين فيلم براي اکران در سينماهاي فرانسه انجام داديم.» اکران جهاني فيلم «درباره الي...» به کارگرداني اصغر فرهادي از کشور فرانسه از نهم سپتامبر (18 شهريور) توسط کمپاني «ممنتوفيلمز» آغاز مي شود. همچنين طي هفته هاي گذشته نمايش هايي براي مطبوعات و روزنامه نگاران و منتقدان داشته است، که مورد استقبال منتقدان قرار گرفت. فرهادي براي آغاز اکران عمومي فيلمش طي هفته هاي آينده به فرانسه سفر خواهد کرد و سپس براي نمايش فيلمش در جشنواره ها به ژاپن و پس از آن به پرتغال مي رود.
«درباره
الي...» تاکنون در سي وسومين جشنواره فيلم هنگ کنگ، هشتمين جشنواره فيلم
ترايبکا امريکا، هفدهمين جشنواره «سينماي باز» بلژيک، بخش سينماي معاصر سي
وپنجمين جشنواره سياتل امريکا، هشتمين جشنواره ترانسيلوانيا روماني، چهل
وچهارمين جشنواره کارلووي واري چک، پنجاه وهشتمين جشنواره ملبورن استراليا
و پنجمين جشنواره تراورس سيتي امريکا به نمايش درآمده است.
منبع: اعتماد

فهرست آثار برگزیده 12 دوره جشن بزرگ سینمای ایران برای اکران در پردیسهای سینمایی در روزهای 23 و 24 شهریورماه مشخص شد.
به گزارش خبرنگار مهر، این آثار از سوی دبیرخانه گرامیداشت روز ملی سینما (سیزدهمین جشن سینمای ایران) انتخاب شدهاند و روزهای 23 و 24 شهریورماه در پردیس زندگی، پردیس ملت، پردیس آزادی، سینما سپیده و سالن اریکه ایرانیان در چهار نوبت 20، 20:30، 22 و 22:30 به نمایش عمومی درمیآیند.
در میان آثار برگزیده نام سه فیلم «شهر زیبا» ، «رقص در غبار»و چهارشنبهسوری» ساخته اصغر فرهادی به چشم می خورند.
منبع: مهر
