یادداشتی از اعتماد
«درباره الي...» مضمون قضاوت و بزنگاه اخلاق
در تونل راه برگشت هم فرياد بزنيم
1- «درباره الي...» درباره گذر کردن و گذشتن و گذاشتن است. گذري که با يک صدقه در ابتداي مسير آغاز مي شود، ميانه اش اضطراب و هراس است و سرانجامش در گل ماندن و درجا زدن و حتي عقب تر رفتن. گذشتن از تمامي داشته هايي که از گذشته با خود داشته اند و گذاشتن اخلاق و ايمان در همان تونل وسط راه.
2- «درباره الي...» در کالبدي که با هوش و نبوغي ظريف و حرفه يي شکل گرفته است، طراحي شده و انباشتي است از مفاهيم و اشاره ها. داستان نقابي بر چهره خود گذاشته است دلنشين. هر چند از صورت اصلي جز چشم ها باقي نمانده ولي با همان روايت پانتوميم وار و بدون بهره بردن از واژگان مستقيم، ما را وادار مي کند مطلوب آن را هر چند با شک و درخواست تاييد از خود راوي دريابيم و همين سردرگمي و ايجاد حس شک و تشخيص ندادن درست از نادرست لذتي را در طول ديدن فيلم در مخاطب ايجاد مي کند که تجربه آن شيرين و به يادماندني است. اما الي مثل ديگران نقاب بر چهره نمي زند و نمي خواهد با حرکات دست و چشم ما را به منظوري برساند. او با رفتنش و چيره کردن همين نبودنش در ما حسي را ايجاد مي کند که ديگران با وجود بودن و نمايش آن و به رخ کشيدن تبحر در حرکات منظوردار خود، حتي قادر به ايجاد بخش کوچکي از آن هم نيستند؛ حسي منحصر به فرد که نمي توان جزييات و احوال آن را توصيف کرد. حسي که مي توان آن را حس الي ناميد. سکوت الي از فريادهاي سپيده نافذتر است.
3- الي قرباني گروهي مي شود که در برزخ امتحان و تصميم دست و پا مي زنند. نه خود الي بلکه آبرو و حيثيتش؛ آبرويي که مثل همان شيشه هاي خردشده در ويلا در طول زندگي اش تکه تکه جمع کرده است ولي با دست خود و ناگهان آن را با پاي يک نفر مي ريزد و هر دو مي خندند؛ خنده يي از روي غفلت.
4- آدم هايي که در انتهاي سن جواني هستند و متعلق به طبقه مياني ترسي نهفته در خود دارند؛ ترسي پنهان از نداشته هاشان. هراسناک از اينکه ديگر فرصت بازآفريني اين نبودها در بقيه زندگي پيدا نشود و ترس از افتادن به دام روزمرگي. همه شخصيت هاي «درباره الي...» مانند کساني هستند که در مردابي تا گردن فرو رفته اند و هر حرکت شان که در ظاهر به نجات شان کمک مي کند، خود مسبب بيشتر
فرو رفتن و در نهايت غرق شدن شان است. ولي سرانجام الي آنها را از عاقبت اين تصميم و امتحان آگاه مي سازد.
5- بودن در يک متروپوليس يا کلانشهري با مختصات امروزي، رنگ و بوي اخلاق و ايمان را مي زدايد. قشر سطح بالاي جامعه (از منظر جامعه شناسي و مردم شناختي) با ژست هاي شبه روشنفکرانه تلاش مي کنند اين مشکل اساسي را که با بيشتر شدن نمادهاي روزآمدگي و روزمرگي جلوه هاي واضح تري مي يابد، توجيه کنند. اين گروه که به علت تسلط نسبي در کلام و داشتن زيربناهاي هر چند سست علمي با بيان واژگاني پيچيده و سحرانگيز خود مي خواهند چشمان و هوش هاي غفلت زده مردم را بربايند، خود در سيل سهمگين همين مشکل غرق شده اند. برخي از آنان با همين جريان سيال هرچند با ظاهري متفاوت همراه مي شوند (بلايي که بر سر برخي از روشنفکران ديني ما در دهه 60 و اوايل 70 آمد) و برخي ديگر دست و پازنان تقلا مي کنند و تا همين امروز تلاش شان به ثمر نشسته است. هنوز نتوانسته اند خود را از اين گرداب برهانند چه رسد به ايفاي نقش ناجي غريقي که دست مردم عوام را بگيرد و با خود از مسيري ديگر ببرد. اين از طبقه بالا. قشر ضعيف و مستضعف فکري هم سرمست همين حضورش است. مي ماند قشر متوسطي که تعدادشان هم کم نيست. نه ناجي غريق و الگوي رفتاري مناسبي براي برون رفت دارند و نه مانند مستضعفان فکري مي توانند خود را به خوشحالي بزنند. گروهي خود دست به کار مي شوند، ولي ابزار کافي و مناسب ندارند. تحصيلات متوسطي دارند و بنيه فکري رقيق. ويلانشينان کنار ساحل «درباره الي...» متعلق به همين طبقه متوسطي هستند که با مرور زمان و با بودن در کلانشهرهاي تاريک امروزي ايمان و اخلاق شان کمرنگ شده است و شايد هم از بين رفته. آنها سعي دارند با مهاجرتي مقدس و همراه شدن با هم خود را در معرض امتحاني مجدد قرار بدهند. آنها مي خواهند خود را بيازمايند که مي توان بدون اين دو الگو (اخلاق و ايمان) باز هم دوام آورد. اگر آنها بتوانند در يک تمدن بدوي و خانه يي با امکانات اوليه و انسان هايي با روابط دوستانه، زندگي بدون مناسبات سنتي براي خود داشته باشند، مي توانند اين را به عنوان يک الگو در شهر خود نيز پياده سازي کنند. اگر نشود که هيچ. همه چيز درست پيش مي رود و در ظاهر و ابتداي امر مشکلي نيست ولي امتحان واقعي در لحظه مواجهه با مرگ است. همين جا گذاشتن مناسبات اخلاقي در شهر باعث شده حتي تصور مرگ يک نفر اينچنين براي اهالي ويلا هراسناک و دلهره آور باشد. و اين را جواني که در انتهاي فيلم وارد معرکه مي شود به آنها گوشزد مي کند. چگونگي و مقايسه واکنش اين جوان در مواجهه با مرگ احتمالي الي نسبت به ديگر افراد، بزرگ ترين آموزه يي است که در مسير داستانگويي و روايت بايد به آن توجه کرد. «درباره الي...» به ما مي گويد که قشر متوسط جامعه راه دراز و پيچيده يي را براي کنار گذاشتن رفتارهاي سنتي خود دارند. آنها در ابتدا بايد به دنبال يک الگوي جايگزين مناسب باشند تا در مواجهه با اينچنين اتفاقاتي هراس بر آنها غلبه نکند؛ الگويي که غرب با آن سابقه سنت گريزي و رويکرد همه جانبه خود به تجدد از ارائه آن و تجويز نسخه يي تمام عيار و کامل در مقايسه با آموزه هاي دين سنتي عاجز مانده است. اگر من به جاي ساحل نشينان بودم و موفق مي شدم وسيله حرکتم را از ميان شن هاي ساحلي درآورم و باز به سمت شهر برگردم در تونل باز هم فرياد مي زدم. فريادي بلندتر از نوبت آمدن. اما اين بار از سر ناتواني و بازگويي پشيماني و نه براي شادي مبهم و الگويي ناآزموده.
6- پيچيده ترين و دشوارترين کاري که بر عهده انسان گذاشته شده است قضاوت و داوري است. تشخيص حق و درست از باطل و نادرست و بعد از آن انتخاب رفتار درست براساس همين تشخيص ها. کاري که کاملاً در مختصات الهي است. اين ساحل نشينان درس خوانده حقوق در قضاوت براي شخصي که تا حدودي آشناست و در جريان اموري که بايد براساس آن قضاوت کنند هستند، اينچنين عاجزند. ديگر راي گيري و غلبه اکثريت بر اقليت براي قضاوت در اين مورد جوابگو نيست و آنها هم سرگردان. «درباره الي...» اخطاري است به همه ما؛ مايي که عادت کرده ايم به قضاوت هاي نادرست بدون دلايل استوار برحق و خشنود بودن از اين نوع رفتارها.
7- «درباره الي...» جدا از مفاهيم و نشانه هاي ارزشي که در خود نهفته دارد، يک اداي احترام به سينماست؛ فيلمي که تمام قامت ايستاده است و از هيچ چيز کوتاه نيامده است. پرداختن به مفاهيم پيچيده و کارآمد کارگردان را از صنعت سينما غافل نکرده است و از طرف ديگر ظرايف بازيگري و صحنه پردازي مثل فيلم هاي دهه 60 ميلادي اروپاست که گويي کارگردانان فقط مي خواستند تسلط خود در قاب بندي و چينش صحنه ها را به رخ بکشند که نتيجه هم کارهايي شد فقط با بعد هنري و چشم نواز. درباره الي روي لبه تيزي ايستاده است و با مهارت تا انتها با حفظ تعادل گام برمي دارد. نه به شعارزدگي و حرف هاي درشت مشغول شده و نه اسير هنرنمايي.
در تونل راه برگشت هم فرياد بزنيم

علي بيگدلي
1- «درباره الي...» درباره گذر کردن و گذشتن و گذاشتن است. گذري که با يک صدقه در ابتداي مسير آغاز مي شود، ميانه اش اضطراب و هراس است و سرانجامش در گل ماندن و درجا زدن و حتي عقب تر رفتن. گذشتن از تمامي داشته هايي که از گذشته با خود داشته اند و گذاشتن اخلاق و ايمان در همان تونل وسط راه.
2- «درباره الي...» در کالبدي که با هوش و نبوغي ظريف و حرفه يي شکل گرفته است، طراحي شده و انباشتي است از مفاهيم و اشاره ها. داستان نقابي بر چهره خود گذاشته است دلنشين. هر چند از صورت اصلي جز چشم ها باقي نمانده ولي با همان روايت پانتوميم وار و بدون بهره بردن از واژگان مستقيم، ما را وادار مي کند مطلوب آن را هر چند با شک و درخواست تاييد از خود راوي دريابيم و همين سردرگمي و ايجاد حس شک و تشخيص ندادن درست از نادرست لذتي را در طول ديدن فيلم در مخاطب ايجاد مي کند که تجربه آن شيرين و به يادماندني است. اما الي مثل ديگران نقاب بر چهره نمي زند و نمي خواهد با حرکات دست و چشم ما را به منظوري برساند. او با رفتنش و چيره کردن همين نبودنش در ما حسي را ايجاد مي کند که ديگران با وجود بودن و نمايش آن و به رخ کشيدن تبحر در حرکات منظوردار خود، حتي قادر به ايجاد بخش کوچکي از آن هم نيستند؛ حسي منحصر به فرد که نمي توان جزييات و احوال آن را توصيف کرد. حسي که مي توان آن را حس الي ناميد. سکوت الي از فريادهاي سپيده نافذتر است.
3- الي قرباني گروهي مي شود که در برزخ امتحان و تصميم دست و پا مي زنند. نه خود الي بلکه آبرو و حيثيتش؛ آبرويي که مثل همان شيشه هاي خردشده در ويلا در طول زندگي اش تکه تکه جمع کرده است ولي با دست خود و ناگهان آن را با پاي يک نفر مي ريزد و هر دو مي خندند؛ خنده يي از روي غفلت.
4- آدم هايي که در انتهاي سن جواني هستند و متعلق به طبقه مياني ترسي نهفته در خود دارند؛ ترسي پنهان از نداشته هاشان. هراسناک از اينکه ديگر فرصت بازآفريني اين نبودها در بقيه زندگي پيدا نشود و ترس از افتادن به دام روزمرگي. همه شخصيت هاي «درباره الي...» مانند کساني هستند که در مردابي تا گردن فرو رفته اند و هر حرکت شان که در ظاهر به نجات شان کمک مي کند، خود مسبب بيشتر
فرو رفتن و در نهايت غرق شدن شان است. ولي سرانجام الي آنها را از عاقبت اين تصميم و امتحان آگاه مي سازد.
5- بودن در يک متروپوليس يا کلانشهري با مختصات امروزي، رنگ و بوي اخلاق و ايمان را مي زدايد. قشر سطح بالاي جامعه (از منظر جامعه شناسي و مردم شناختي) با ژست هاي شبه روشنفکرانه تلاش مي کنند اين مشکل اساسي را که با بيشتر شدن نمادهاي روزآمدگي و روزمرگي جلوه هاي واضح تري مي يابد، توجيه کنند. اين گروه که به علت تسلط نسبي در کلام و داشتن زيربناهاي هر چند سست علمي با بيان واژگاني پيچيده و سحرانگيز خود مي خواهند چشمان و هوش هاي غفلت زده مردم را بربايند، خود در سيل سهمگين همين مشکل غرق شده اند. برخي از آنان با همين جريان سيال هرچند با ظاهري متفاوت همراه مي شوند (بلايي که بر سر برخي از روشنفکران ديني ما در دهه 60 و اوايل 70 آمد) و برخي ديگر دست و پازنان تقلا مي کنند و تا همين امروز تلاش شان به ثمر نشسته است. هنوز نتوانسته اند خود را از اين گرداب برهانند چه رسد به ايفاي نقش ناجي غريقي که دست مردم عوام را بگيرد و با خود از مسيري ديگر ببرد. اين از طبقه بالا. قشر ضعيف و مستضعف فکري هم سرمست همين حضورش است. مي ماند قشر متوسطي که تعدادشان هم کم نيست. نه ناجي غريق و الگوي رفتاري مناسبي براي برون رفت دارند و نه مانند مستضعفان فکري مي توانند خود را به خوشحالي بزنند. گروهي خود دست به کار مي شوند، ولي ابزار کافي و مناسب ندارند. تحصيلات متوسطي دارند و بنيه فکري رقيق. ويلانشينان کنار ساحل «درباره الي...» متعلق به همين طبقه متوسطي هستند که با مرور زمان و با بودن در کلانشهرهاي تاريک امروزي ايمان و اخلاق شان کمرنگ شده است و شايد هم از بين رفته. آنها سعي دارند با مهاجرتي مقدس و همراه شدن با هم خود را در معرض امتحاني مجدد قرار بدهند. آنها مي خواهند خود را بيازمايند که مي توان بدون اين دو الگو (اخلاق و ايمان) باز هم دوام آورد. اگر آنها بتوانند در يک تمدن بدوي و خانه يي با امکانات اوليه و انسان هايي با روابط دوستانه، زندگي بدون مناسبات سنتي براي خود داشته باشند، مي توانند اين را به عنوان يک الگو در شهر خود نيز پياده سازي کنند. اگر نشود که هيچ. همه چيز درست پيش مي رود و در ظاهر و ابتداي امر مشکلي نيست ولي امتحان واقعي در لحظه مواجهه با مرگ است. همين جا گذاشتن مناسبات اخلاقي در شهر باعث شده حتي تصور مرگ يک نفر اينچنين براي اهالي ويلا هراسناک و دلهره آور باشد. و اين را جواني که در انتهاي فيلم وارد معرکه مي شود به آنها گوشزد مي کند. چگونگي و مقايسه واکنش اين جوان در مواجهه با مرگ احتمالي الي نسبت به ديگر افراد، بزرگ ترين آموزه يي است که در مسير داستانگويي و روايت بايد به آن توجه کرد. «درباره الي...» به ما مي گويد که قشر متوسط جامعه راه دراز و پيچيده يي را براي کنار گذاشتن رفتارهاي سنتي خود دارند. آنها در ابتدا بايد به دنبال يک الگوي جايگزين مناسب باشند تا در مواجهه با اينچنين اتفاقاتي هراس بر آنها غلبه نکند؛ الگويي که غرب با آن سابقه سنت گريزي و رويکرد همه جانبه خود به تجدد از ارائه آن و تجويز نسخه يي تمام عيار و کامل در مقايسه با آموزه هاي دين سنتي عاجز مانده است. اگر من به جاي ساحل نشينان بودم و موفق مي شدم وسيله حرکتم را از ميان شن هاي ساحلي درآورم و باز به سمت شهر برگردم در تونل باز هم فرياد مي زدم. فريادي بلندتر از نوبت آمدن. اما اين بار از سر ناتواني و بازگويي پشيماني و نه براي شادي مبهم و الگويي ناآزموده.
6- پيچيده ترين و دشوارترين کاري که بر عهده انسان گذاشته شده است قضاوت و داوري است. تشخيص حق و درست از باطل و نادرست و بعد از آن انتخاب رفتار درست براساس همين تشخيص ها. کاري که کاملاً در مختصات الهي است. اين ساحل نشينان درس خوانده حقوق در قضاوت براي شخصي که تا حدودي آشناست و در جريان اموري که بايد براساس آن قضاوت کنند هستند، اينچنين عاجزند. ديگر راي گيري و غلبه اکثريت بر اقليت براي قضاوت در اين مورد جوابگو نيست و آنها هم سرگردان. «درباره الي...» اخطاري است به همه ما؛ مايي که عادت کرده ايم به قضاوت هاي نادرست بدون دلايل استوار برحق و خشنود بودن از اين نوع رفتارها.
7- «درباره الي...» جدا از مفاهيم و نشانه هاي ارزشي که در خود نهفته دارد، يک اداي احترام به سينماست؛ فيلمي که تمام قامت ايستاده است و از هيچ چيز کوتاه نيامده است. پرداختن به مفاهيم پيچيده و کارآمد کارگردان را از صنعت سينما غافل نکرده است و از طرف ديگر ظرايف بازيگري و صحنه پردازي مثل فيلم هاي دهه 60 ميلادي اروپاست که گويي کارگردانان فقط مي خواستند تسلط خود در قاب بندي و چينش صحنه ها را به رخ بکشند که نتيجه هم کارهايي شد فقط با بعد هنري و چشم نواز. درباره الي روي لبه تيزي ايستاده است و با مهارت تا انتها با حفظ تعادل گام برمي دارد. نه به شعارزدگي و حرف هاي درشت مشغول شده و نه اسير هنرنمايي.
8- اميدواري نگارنده براي موفقيت عمومي فيلم در اکران، فقط اميد به فروش يک فيلم نيست. اميد به اهميتي است که مخاطب بايد به تاثيرگذاري و دريافت عميق تر خود از فيلمي چندلايه بدهد؛ اتفاقي که براي هر کدام از ما با هر بار تماشاي مکرر فيلم مي افتد و هر بار به دريافت هايي بيش از پيش مي رسيم.
منبع: اعتماد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 13:48 توسط م.ت
|