پايان باز كاملا بسته

پرويز نوري

با اجازه امير قادري عزيز در مطلبي كه گويا باز دوباره درباره «درباره الي» نوشته بود (مجله «فيلم»- شماره 397، مرداد 88) خواستم با همان تيترها چيزي شبيه به جوابيه شايد در خصوص مقاله «شير باز است و من به صورتم آب نمي‌زنم» (همان شماره مجله- نوشته امير پوريا) داشته باشم.

«درباره الي» از فيلم‌هاي مهم اجتماعي و هنري اين سال‌ها نيست، چون: آقاي پوريا- از منتقدين جديد- فرموده‌اند شباهت «الي» به «حادثه» (نه «ماجرا») آنتونيوني فقط كنش «گم شدن دختري در ساحل دريا»ست. كه من مي‌گويم نخير فقط آن كنش «گم شدن» نيست. نگاه كنيد كه فيلمساز همان آدم‌ها را جمع كرده (تنها جاي مرد مورد علاقه «آنا» يعني «ساندرو» را به «احمد» داده كه مي‌خواهد شايد با «الي» وصلت كند.) ماجراي تعقيب و پيدا كردن «الي» به همان شكلي است كه آنتونيوني در «حادثه» دنبال كرده است [منهاي رابطه «كلاديا» دوست «آنا» با «ساندرو» و البته پايان كار] بنابراين ويژگي متفاوتي در دو نوع سينمايي كه دو فيلم به آنها تعلق دارد، وجود ندارد. كاش فرهادي عزيز به اداي احترام «نيم‌نگاهي به فيلم آنتونيوني» را در تيتراژ مي‌گذاشت.
«درباره الي» از فيلم‌هاي مهم اجتماعي و هنري اين سال‌ها نيست، چون: آقاي پوريا فرموده‌اند «اين رفتار كهن نقد سينمايي و اساسا فرآيند فيلم بيني در ايران است كه مبناي قياس و همانندي فيلم‌ها را به طرح داستاني منحصر مي‌داند.» اينطور نيست. توضيح مي‌دهم كه چرا.
اصغر فرهادي عزيز به مانند آنتونيوني، دريا و ساحل آن را به‌عنوان مكان و فضاي داستان برگزيده اما ببينيم كه چه تفاوتي دارد اين دو فضا. آنتونيوني كنار دريايي را انتخاب كرد. صخره‌اي و مهيب و با اتمسفري اثيري چون خواسته است از درون يك محيط واقعي، فضايي غيرواقعي و ماليخوليايي ترسيم سازد به اين خاطر هم هست كه معلوم نمي‌شود اتفاقات و روابط شخصيت‌ها واقعا رخ داده يا گم شدن «آنا» در واقع خيال و توهمي بيش نبوده است. اين در حالي است كه درياي صاف و آرام و روشن در «الي» در حقيقت نمي‌تواند نمودار آن وقايع ظاهرا واقعي و خيالي باشد خاصه مساله ناپديد شدن «الي» و غرق شدن او... اين است كه شباهت فيلم فرهادي به فيلم آنتونيوني منحصر به طرح داستاني نيست بل همه چيز حتي درگيري شخصيت‌ها- كه آنتونيوني با بهره‌گيري از آن فضاي غريب به خوبي به ما منتقل ساخته- در فيلم فرهادي گنگ و مبهم و غيرمنطقي بر جا مي‌ماند و به صرف دو ديدار «الي» با «احمد» نمي‌توان به راز «الي» پي برد و آن را «احساس گناه» تعبير كرد [فقط با اين تصور كه بگوييم كوچك‌ترين احساسي با «آنا»ي آنتونيوني ندارد.]
«درباره الي» از فيلم‌هاي مهم اجتماعي و هنري اين سال‌ها نيست، چون: آقاي پوريا فرموده‌اند «منتقد به جاي بررسي فيلم پيش رو و نسبت‌هاي ساختاري آن، فيلم ذهني و خيالي خود را مي‌بيند.» راست گفته‌اند وقتي به قول جهانبخش نورايي به راحتي «سپيده» دوست «الي» مي‌توانست «احمد» را به خانه‌اش دعوت كند و او را با «الي» آشنا سازد چه اصراري بود به بردن آنها به كنار دريا و بعد هم گم شدن زوركي او و سرانجام آن تراژدي ناتمام؟ بعد هم «سپيده» چه دوست صميمي است كه اصلا اسم «الي» و فاميل او را نمي‌داند؟
«درباره الي» از فيلم‌هاي مهم اجتماعي و هنري اين سال‌ها نيست، چون: آقاي پوريا فرموده‌اند «درباره الي بيشتر به فيلمي از هيچكاك شبيه است.» چه توضيحي دارم من؟ شبيه هيچكاك؟ واقعا قياسي مع‌الفارق نيست؟ چه چيز اين «الي» به هيچكاك مي‌ماند؟ نه در فيلم تعليقي است و نه خود شخصيت اصلي ـ و به گفته ايشان احساس گناه و ترديد دروني الي‌ـ كمترين شباهتي به مارني و جودي/ مادلين دارد؟
و اما «درباره الي» از فيلم‌هاي مهم اجتماعي و هنري اين سال‌ها نيست، چون: آقاي پوريا فرموده‌اند «پايان باز با همه تعابيري كه مي‌توان از آن داشت، عنصري دل‌بخواهي نيست كه براي هر فيلمي از جمله «درباره الي» با اين همه تعليق بر سر اينكه الي چه شده و كجا رفته، اثربخش و قابل استفاده باشد.» خب، نكته مهم در همين است! اول بگويم كه ما بزرگ شده سينماي فورد و هيچكاك و‌هاكس و لين و مينه‌لي و نيكلاس ري و آنتوني مان و فليني و آنتونيوني هستيم و جزئيات پرمعنا و مفهوم برانگيز يا به قول ايشان «ويژگي مرتبط با جزئيات‌پردازي دقيق» را از فيلم‌هاي آنان بيرون مي‌كشيديم. اما حالا شما چاره‌اي نداريد جز اينكه آن جزئيات به ظاهر با اهميت را از فيلم فرهادي استخراج كنيد. البته عيبي هم ندارد. بعد هم اضافه كنم مقصود من از «پايان باز» اين بود كه وقتي «الي» تمام مي‌شود، ديگر چيزي و حسي و معنايي باقي نمي‌ماند كه بعدا ـ قاعدتا در روزهاي پس از ديدار آن ـ درباره‌اش بينديشيم. از اين رو، پايان بازي كه كاملا بسته باشد نمي‌تواند واكنشي عميق و ماندگار در ما به وجود آورد [حواله‌تان مي‌دهم به پايان باز «حادثه»].
و نكته آخر: آقاي پوريا اول مطلب اشاره كرده‌اند يادداشت من «درباره الي و اصغر و آنتونيوني» («اعتمادملي» - پنجشنبه 4 تير 88) عنواني نامانوس داشته است. لازم است آن را به اين صورت اصلاح كنم: «درباره الي جان و اصغر آقا و جناب آنتونيوني.»

منبع: اعتماد ملی

برای خواندن مطلب  «شير باز است و من به صورتم آب نمي‌زنم» رجوع شود به: 

مجله «فيلم»- شماره 397، مرداد 88. ص 90