...آسیب شناسی درباره الی
علیرضا خوانساری
فیلم مهم و پر سر و صدا، خواه ناخواه موجب گارد گیری عده ای در مقابل خود خواهد شد، چه برسد وقتی آن فیلم "خیلی" مهم هم باشد و حسابی تمجید و تحسین منتقدان داخلی و خارجی را بدست آورده باشد. از زمان اولین نمایش درباره الی در جشنواره، تا کنون که ۶ ماه از آن زمان می گذرد و در میان انبوه تمجیدها و ستایش ها، عده ای چه در قالب مخالف فیلم و چه در قالب موافق آن(که انتقاداتی هم دارند)، سعی نموده اند ایراداتی را بر این فیلم وارد آورند. متاسفانه بنا به دلایلی که بس مفصلند و جای گفتنشان اینجا نیست، تاکنون به ضرس قاطع می توان ادعا کرد که هیچ(و یا نادر) انتقاد محکم و مستدلی از این فیلم انجام نگرفته و بخش بزرگی از این به اصطلاح انتقادات وارده(صرف نظر از علت و مسائل پشت پرده مطرح کردنشان)بیشتر نوعی اختلاف سلیقه بوده است تا ضعف یا نقصان فیلم. برای مثال اینکه بهتر بود جنازه ی الی نشان داده نمی شد، یا فیلم زیادی تلخ است، یا خیلی عین زندگی حقیقیست و یا سکانس پایانی نمادین است و...، اینها تمامشان عیب و یا ضعف فیلم نیستند، بلکه ناشی از اختلاف سلیقه های همیشگی و معمولی هستند. البته نگارنده از برخی نظرات بعضی عزیزان که برای مثال می گویند چرا نام فیلم درباره الی است اما فیلم بیشتر در مورد سپیده است و... می گذرد و قضاوت را به مخاطبان واگذار می کند.
اما از آنجایی که در مدت اخیر فضای مسمومی توسط برخی از مخاطبان و منتقدان ایجاد گردید با این ادعا که طرفداران این فیلم، همچون دیکتاتورهایی هستند که طبع شاعرانه هم دارند و ضمن اغراق و جو زدگی زیاد در تمجید از این فیلم، اجازه ی مخالفت و انتقاد را به هیچ کس نمی دهند، و در این راه در کنار زدن افتراها و تهمت های گوناگون، دست به بیان ادعاهایی واهی(نه همه البته) در کالبد "نقد" و انتقاد زدند و بیشتر وقت مخاطبان را گرفتند و خود را دست انداختند( با اصرار بر عیب جویی از فیلم، بدون تمرکز و کنترل کامل بر روی جزئیات فیلم)، لذا به گمانم بهتر است حال که جمع بزرگی از مخالفان کم شمار این فیلم، از اثبات ادعاهایشان و یا وارد نمودن انتقاداتی قاطع بر فیلم عاجزند، خود علاقمندان به این اثر دست به کار شده و جدای اثبات دلایل ارزشمند بودن این فیلم در قالب نوشته های مستدل و حساب شده، بیایند و چند مورد ایراد و یا نقص از فیلم را نیز به قلم بیاورند تا ضمن اثبات این موضوع که علاقمندیشان به فیلم حاصل دید کور و اغراق و هیجان نیست و نقصانهای فیلم را هم مطرح می کنند، بر این نکته نیز صحه بگذارند که بیشتر از هر کسی که ادعای مخالفت و یا انتقاد بر فیلم را دارد، این فیلم و جزئیاتش را می شناسند و اگر نقصی بوده(که مثل هر فیلم بزرگی مقادیر اندکی هست)، بهتر از آنها پی بهشان خواهند برد.
بنده همانگونه که در دو شماره از سه شماره نقدهای پیرامون این فیلم مطرح نمودم، تلاشم بر اینست که بیشتر بر مسائل و جزئیاتی در فیلم بپردازم که تاکنون به آنها پرداخته نشده است. از همین رو در بین اندک کاستی های این فیلم نیز، بدون توجه به یادداشت های وارده بر فیلم طی این ماه ها، و همچنین دوری از مطرح نمودن مسائل ناشی از اختلاف سلیقه، تحت ادعای ضعف و ایراد، به مطرح نمودن چند مورد نقص های کوچک در فیلمنامه ی اثر می پردازم. لازم به ذکر است که نگارنده درباره الی را اثری ارزشمند می داند که با قاطعیت بهترین فیلم دهه ۸۰ ایران و یکی از چند فیلم برتر تاریخ این سینماست و تاکید می کند که بزرگترین شاهکارهای تاریخ سینمای جهان نیز همواره با اندک کاستی هایی رو به رو بوده اند. اختلاف سلیقه که دیگر بماند!
بلاخره اسمش چی بود؟ اسمش. الی؟! الهام، الهه، المیرا...؟!

یکی از مسائلی که فیلمنامه به درستی به آن نمی پردازد، موضوع نام کامل الی است. علت اینکه سپیده نام کامل الی را نمی داند، کاملا باور پذیر است. اما مشکل جایی ایجاد می شود که پس از پیدا شدن ساک الی توسط سپیده، این موضوع کاملا بدست فراموشی سپرده می شود و زمانی اثر منفی خود را بروز می دهد که علیرضا در اتوموبیل نام کامل الی را از سپیده می پرسد، اما سپیده همچنان نام کامل او را نمی داند. در درستی این صحبت فرهادی که نام کامل الی به خاطر مرموز شدن بیشتر او و کم شدن قضاوت های ظاهری در موردش لازم بوده که مخفی بماند، شکی نیست. اما چگونگی تمهیداتش و توجیهاتش در فیلم به شدت مهم است. وقتی ساک الی را برای درآوردن کارت شناسایی او می یابند، فیلمنامه از آنجا که این رشته تهش به سکانس صحبت های علیرضا با سپیده در اتوموبیل می رسد و آنجا به کار می آید، باید یا تکلیف موضوع کارت شناسایی و نام الی را روشن می کرد و یا در دیالوگهای علیرضا تغییراتی اساسی ایجاد می نمود. فرض ها و نتایج حاصل بدین گونه است :
حالت اول : الی به احتمال قریب به یقین همچون اکثریت افراد، کارت شناسایی خود را در سفر به همراه دارد، اما چون قرار نیست مخاطب نام کامل او را بفهمد، می شد به راحتی با تغییراتی در دیالوگ های علیرضا، هیچ وقت به جایی نرسیم که او نام کامل الی را از سپیده طلب کند و مخاطب ناگهان یادش بیفتد که ای دل غافل، راستی نام او چه بود. بدین گونه مخاطبان هیچگاه متوجه نمی شدند که آیا کارت شناسایی الی پیدا شده یا نه و اصلا نام او چیست. حالت دوم : اگر فیلمساز اصرار بر حضور آن دیالوگهای علیرضا در فیلم داشته، پس می توانست برای توجیه علت افشا نشدن نام الی، از دو ترفند استفاده کند ؛ نخست آنکه برای مرموزتر جلوه دادن الی، نشان دهد که کارت شناسایی او در ساکش پیدا نشده و در واقع او با خود کارتی نیاورده(که البته خیلی سخت باور می شود). دوم آنکه وقتی علیرضا نام کامل الی را از سپیده می پرسد، در موقع پاسخ سپیده، از ترفند صدای بوق یک کامیون و تریلی در جاده استفاده نماید تا صدای سپیده شنیده نشود(که البته جدای کلیشه بودن، تحمیل سنگین و سختی به مخاطب است). اما متاسفانه فرهادی چون اصل افشا نشدن نام کامل الی را قاطعانه از ابتدا دنبال می نموده، به همین دلیل، بی توجهی کاملی به توجیه این مسئله در داستان دارد و پس از پیدا شدن ساک الی، بی تفاوت از کنار آن می گذرد و چون از هیچ کدام از ترفندهای مورد اشاره برای این مورد استفاده نمی کند، نشان از فراموشی کامل این مسئله در فیلمنامه دارد، که هم می تواند تعمدی باشد و هم حاصل شلوغی و پیچیدگی موجود در فیلمنامه که انبوه جزئیاتش، این یکی را بدست فراموشی سپرده.

اما دیگر کاستی های درباره الی، بیشتر در اندازه ی حذف و یا اضافه نمودن چند دیالوگ است. برای مثال، فیلمنامه به ما می گوید که ویلای مشرف به دریا فاقد آنتن دهی موبایل است(که هست) و برای برقراری تماس با موبایل، احتیاج به طی مسافتی شاید زیاد است که افراد گروه، رفتن به خانه ی آن پیرزن که در فاصله ی کمی با ویلایشان است را ترجیح می دهند. اما یک دیالوگ در این ساختار اضافه و زائد می نماید و اگر مخاطب به آن توجه کند، موجب گمراهی او نیز خواهد شد. دیالوگهایی که شاید در نگاه اول چندان جدی گرفته نشوند. برای مثال جاییکه سپیده از آن پسرک می پرسد الی کجاست، او در جواب می گوید :" رفت سر خیابون زنگ بزنه. اینجا موبایل آنتن نمیده". همین جمله ی "سر خیابون" می تواند در ادامه و در سلسله حوادثی که منجر به لو رفتن ماجرای علت آمدن الی به این سفر برای علیرضا می شود(در خانه ی آن پیرزن)، ابهام ایجاد کند. فیلمساز در طول فیلم تاکید می کند که افراد گروه برای برقراری تماس، خانه ی آن پیرزن را بدلیل نزدیک بودنش(سپیده وقتی منوچهر و احمد برای تماس گرفتن با منزل الی به آنجا می روند، پیاده به سمت آن خانه می رود و وسط راه به آن دو برخورد می کند و یا آن پیرزن با دوچرخه برای الی و احمد رختخواب می آورد. اینها تماما اشارات هوشمندانه فیلمساز برای تفهیم این نکته هستند.) و فقدان راهی دم دست تر و نزدیک تر برای برقراری تماس با موبایل، ترجیح می دهند. اما آن تک دیالوگ آن پسر، خلاف کل چیزهاییست که فیلمساز در طول فیلم گفته و خواست واقعیش است و لذا باعث ایجاد این شبهه می گردد که اگر سر خیابان موبایل آنتن می دهد، پس چرا به آنجا نمی روند؟ در حالی که فیلمساز در طول اثر به جز آن دیالوگ، حرفی خلاف آن می زند. این تناقض باعث تشتت ذهن می گردد و می تواند تمام رشته ها را پنبه کند و بهانه ای بدست برخی ها خواهد داد برای زیر سوال بردن فرآیند افشای ماجرا برای علیرضا.
حذف این دیالوگ، به راحتی یکی از اندک نقایص فیلم را برطرف خواهد نمود. یکی دو مورد از این قبیل دیالوگ ها در فیلم وجود دارد و یا اینکه فکر زنگ زدن به موبایل الی، باید در گام نخست پس از گم شدن او به ذهن افراد برسد. اما از آن غفلت می شود و تا قبل از یافتن موبایل الی در کیف سپیده، ابدا به این مسئله ی مهم و تعیین کننده پرداخته نمی شود. به راحتی می توان اذعان داشت که این چند مورد کاستی های کوچک در فیلمنامه(که با اغماض قابل چشم پوشی اند و نمی توانند سطح فیلمنامه را به زیر خط عالی بکشانند) در حین نگارش، به دلیل انبوه پیچیدگی موقعیت ها و نشانه ها و رشته ها، از دست نویسنده خارج شده اند. لیکن به هر حال به راحتی با حذف و اضافه نمودن چند دیالوگ و یا یکی دو موقعیت، این مشکلات برطرف خواهند شد. نگارنده می تواند ادعا کند که به جز این چند مورد، ضعف خاصی در فیلمنامه ی اثر موجود نمی باشد و هر آنچه که بسیاری می گویند، جدای برخی مسائل، ناشی از اختلاف سلیقه و یا ابهام و بدخوانی ذهن خود فرد می باشد و نه ضعف فیلم. در واقع فیلم برای تمامشان پاسخی در خود دارد.
و اما مردم...!
زیاد نوشته اند و خوانده اید که می گویند سطح سلیقه مخاطبان عام پایین آمده و کمدی پسند و سهل و سطحی و آبگوشت پسند شده اند و دیگر قادر به درک کوچکترین ظرائف و نکات ارزشمند آثار نیستند. به کلیت این موضوع کاری ندارم، اما در بعدی که به درباره الی مربوط می شود، نگارنده با توجه به تماشای فیلم هم در کنار مخاطبان خاص سینما و هم مخاطبان عام و توجهات مکرر به عکس العملهای آنها در حین و پایان فیلم، لازم می داند که با ادله به بررسی و علت یابی این موضوع بپردازد.

واکنش اکثریت مخاطبان در طول دیدن فیلم، یکسان است. درگیر داستان شدن، به شوخی ها و برخی جملات خندیدن، از خط اصلی داستان لذت بردن، با شخصیت های فیلم احساس آشنایی کردن و در انتها در بیش از ۶۰ درصد آنها، احساس نارضایتی از فیلم! علتش چیست؟ چرا مخاطبان عام این فیلم، همچون مخاطبان خاص، از فیلم و داستان و شخصیت ها و موقعیت هایش لذت می برند، اما اینبار برخلاف خواص، قالب به اکثریت در انتها فیلم را نمی پسندند و ناخرسندند؟ نگارنده واکنش تمامی آنها را دقیقا در ذهن خود ثبت نموده. بهتر است ریشه ای به این مسئله بپردازیم.
چرا مخاطبان عام چهارشنبه سوری را بیشتر از درباره الی دوست دارند؟
چهارشنبه سوری و درباره الی از ابعادی به یکدیگر شباهت دارند. هر دو در فستیوالهای داخلی و خارجی تحسین شده اند و تمجید منتقدان را برانگیخته اند(درباره الی در مقیاس بزرگتر) و در گیشه نیز بسیار پرفروش شده اند. اما در این میان یک تفاوتی میان این دو اثر است. این دو فیلم(و سینمای فرهادی) اصطلاحا متعلق به سینمایی هستند که هم به مخاطبان عام توجه دارد و هم دغدغه های اجتماعی و روشنفکرانه و ساختار و تکنیک و چیزهایی که برای مخاطبان خاص لذت بخش است. هر دوی این آثار از حیث تلفیق این دو وجه موفق بوده اند و هم مخاطبان خاص را جذب نموده اند و هم مخاطبان عام را. اما چرا چهارشنبه سوری وجه عامه پسندی اش اندکی چربش دارد و درباره الی نیز وجه خواص پسندیش؟ به عبارتی دیگر چرا مخاطبان از لحظه به لحظه چهارشنبه سوری لذت می برند و درگیر شخصیت ها می شوند و این لذت تا انتها نیز با آنهاست، اما در مقابل درباره الی، این لذت جاری در طول فیلم، در انتهای برایشان از بین می رود؟
سینمای فرهادی، سینمای واقعیت گرا(نه واقعیت نما ؛ واقعیت گرا هم اجرا و هم محتوایش با واقعیت سازگاری دارند) و در عین حال خلاق و در حال کندوکاو برای کشف فرم های جدیدی از پرداخت و مضامین است. طبیعتا در اینراه نیز برای خوشایند قشر خاصی و یا طیف برچسب زده ی مشخصی(مثل همان عوام و خواص) پیش نمی رود. ما در چهارشنبه سوری با فیلمنامه ای مواجهیم که هر چند به خیلی از الگوهای کلاسیک وفادار نیست(برای مثال داستانش با بحران شروع می شود)، اما به دلیل برخورداری از یک نقطه عطف و رسیدن به آرامش انتهایی، از برخی وجوه پایبند به الگوی کلاسیک است. اما نکته ای که باعث می شود چهارشنبه سوری در نزد مخاطبان عام محبوب گردد، پاسخ دهی ناخواسته ی فیلم به نیازهای این مخاطبان است. نیازهایی که طبیعتا سطحی، نافرم و کلیشه پسند پرورش یافته اند.
در چهارشنبه سوری فیلم و فیلمنامه ما را به سمتی سوق می دهند که قبول کنیم کاراکتر مرد، به همسرش خیانتی نکرده و این زن است که به نوعی توهم زده. مخاطبان اما کاملا ناخواسته و به طور ذهنی، از ابتدای فیلم این باوری را که قصد دارد خودش را تحمیل کند، جدی نمی گیرند. آنها منتظرند که اتفاقی خلاف آنچه که جریان فیلم قصد تحمیلش را به مخاطب دارد بیفتد. آنها از جریان تصاویر پیش رویشان لذت می برند، درگیر می شوند و لمس می کنند، اما منتظرند تا آن اتفاق نهایی که تمام معادلات را برهم می زند بیفتد، که همین اتفاق در نقطه ی عطف فیلم روی می دهد و فیلمساز به ما نشان می دهد که آن زن دچار توهم نشده بوده، بلکه این مرد به او خیانت کرده است. از همین رو، یک عده از مخاطبان از غافلگیر شدن لذت می برند و عده ای دیگر از پاسخدهی فیلم به نیازشان ارضا می شوند و در انتهای فیلم احساس رضایت می کنند. فرهادی هر چند به طور ناخواسته(که ضعفی هم حساب نمی شود)، اما عملا به مخاطبان عام نوعی باج دهی کرده است. این نکته در فیلمنامه دایره زنگی نیز مشهود است. فیلمنامه ای که در انتها خلاف آنچه که از ابتدا گفته بود را می گوید و شیرین را دختری دزد و خلاف نشان می دهد. اما مشکل مخاطبان عام با درباره الی درست از همینجا شروع می شود. از جایی که درباره الی تا سکانس صحبت های سپیده و علیرضا در اتاق، پا به پا، هم مخاطبان خاص را نگه داشته و هم مخاطبان عام را، اما چند سکانس پس از آن، موجب اتصال بیشتر مخاطبان خاص به فیلم و انفصال و جدایی مخاطبان عام از آن می شود. علت؟
الانه که دیگه الی برگرده...
پس از گم شدن الی، اولین فرضیه ای که مطرح می شود، غرق شدن او برای نجات آرش است. لحظه به لحظه که از فیلم می گذرد، این فرضیه بیشتر و بیشتر مطرح می شود، تا آنجا که دیگر حکم تایید بر آن می خورد و دغدغه ی گروه نیز می رود سمت افشا نشدن علت آمدن الی به این سفر. مخاطبی که پا به پای داستان و این فرضیات و معادلات پیش آمده، از ابتدا نخستین و بیشترین و محکمترین فرضیه ای که دیده، فرضیه ی غرق شدن و کشته شدن الی بوده است. پس او طبق همان ذائقه کلیشه پرورش یافته ی خود، همه چیز را حاشیه می داند و منتظر است که فیلمساز برود سر اصل مطلب. یعنی در نهایت، مشخص شود که الی نمرده است و زنده است. مخاطب هر لحظه انتظار این غافلگیری و پاسخ گرفتن نیاز خود را دارد. با ورود نامزد الی به داستان، در حالی که فیلم قصد دارد به مخاطب بگوید حالا دیگر اصل ماجرا تغییر کرده و مردن یا نمردن الی دیگر مهم نیست و بحث، بحث عمیق تری است، اما مخاطبان حتی ورود علیرضا به داستان را هم ابزاری برای تشدید بحران در پس از پیدا شدن الی می دانند! برای مخاطبانی که منتظرند هر آن سکانس وعده داده شده(طبق انبوه تجربیات مشابهش در سینمای ایران) فرا برسد و سیمای زنده ی الی را دوباره مشاهده کنند و خلاف چیزی که فیلم قصد اثباتش را دارد رخ دهد(همچون چهارشنبه سوری و دایره زنگی)، سکانس دروغ نهایی سپیده به علیرضا، به عنوان حسن ختام این بحران و تنش شمرده نمی شود، بلکه آنها با همان پس زمینه فکری خود، دروغ سپیده را نیز استارتی برای ایجاد بحران اصلی و پایانی و لذت بخش نهایی می دانند ؛ آنها در ذهنشان گمان می کنند بهانه ی حضور علیرضا در داستان و دروغ سپیده به او وقتی توجیه می یابد که پس از این سکانس، الی ناگهان به ویلا بازگردد(به جای آنکه ناگهان از پزشکی قانونی با آنها تماس بگیرند) و بگوید که چه اتفاقی برایش افتاده بوده و چرا غیبش زده بوده و علیرضا نیز ماجرا را برای او تشریح کند و الی هم افراد دروغگوی حاضر در این جمع را رسوا کند و یک تسویه حساب هم با سپیده بکند و این گروه خشن را سر جایشان بنشاند و مخاطبان با لذتی عمیق، به خواسته ی خود برسند، اما ماجرا جور دیگری رقم می خورد.
درباره الی در محتوا تا حد ممکن با واقعیتگرایی پیش می رود و سعی می کند خلاف عادات رایج در سینما، بیش از همیشه به زندگی واقعی نزدیک گردد. به همین دلیل در یکسوم نهایی با فراغ از مسئله ی مرگ الی، یک بحث اخلاقی را پیش می کشد و در انتها نیز جنازه ی الی را خلاف انتظارات کلیشه مردم، نشان می دهد. چون قرار نیست زندگی بر پایه ی عادات سینمایی(آنهم از جنس غلطش!) پیش برود. به همین دلیل مخاطبینی که با ذائقه ای کلیشه و دم دستی پرورش یافته اند، ناگهان با دیدن تیتراژ دچار شوک می شوند و باور نمی کنند که به پایان فیلم رسیده اند و احساس می کنند که یک چیزی این وسط کم است و فیلم نباید تمام می شد. پس اصل مطلب چه شد! آنگاه "نه" نهایی سپیده وقتی آه سینمادوستان را بلند می کند، آنها بی توجه، در انتظار سکانس موعود(!) هستند و سکانس تلاش برای درآوردن اتوموبیل از شن و ماسه، که برای مخاطبان خاص تر یک ضربه ی کوبنده و پایانی شکوهمند و همه چیز قلمداد می شود، برای آنها بی معنی و بی ربط به نظر می رسد. نیاز مخاطب ارضا نمی شود و او تجربه ی لذت بخش دیدن فیلم را به دلیل عدم رضایت از پایانش از یاد می برد و دلخور می شود. تصور کنید اگر پس از دروغ سپیده به علیرضا، ناگهان سر و کله ی الی پیدا می شد و با یک تعلیق خاص، پرونده ی دروغ ها و بی اخلاقی های گروه برای او و علیرضا رو می شد، آنگاه واکنش مخاطبان عام چه بود؟ طبیعتا مخاطبان به نیازشان پاسخ داده می شد و به لذت نهایی می رسیدند و فیلم را ستایش می کردند و در مقابل، مخاطبان خاص، به دلیل دوری از واقعیت گرایی و باج دهی به مخاطب عام، پایان فیلم را نکوهش می کردند. که حاصل این فعل و انفعالات، کاسته شدن از تعداد نقدهای ستایش کننده فیلم، و اضافه شدن چند صد میلیون دیگر بر فروش فیلم بود. حال اما عکس قضیه اتفاق افتاده است.
منتقدی ادعا می کند که درباره الی دچار نوعی عدم تعادل احساسی است و همین نکته هم می تواند بر ارتباط مخاطب با فیلم ضربه وارد کند. اما مسئله اینجاست که این موضوع اساسا به تعادل احساس ارتباطی ندارد. ایحاد تعادل احساس نه امری الزامیست و نه یک امتیاز. بلکه تنها یک ویژگیست. مخاطبان عام با برقراری تعادل حسی یا عدم وجود آن در فیلم اساسا مسئله ای ندارند. نکته ی مهم همان چرخه ی پاسخ دهی به نیاز آنها در فیلم است. همانگونه که در چهارشنبه سوری نیز ما ابدا تعادل حسی را نداریم و فیلم حتی فاقد همان بخش سرخوشیهای یک سوم آغازین درباره الی است، اما مخاطب تا انتهایش را می پسندد، چون نیازهایش پاسخ گرفته. اما درباره الی در انتها خلاف چیزی که جریان و خط داستان قصد تحمیلش را دارد، حرفی نمی زند و اصلا به آن بی تفاوت است و لذا برای مخاطبان، تازه، غیرمنتظره و دلگیر کننده است. حال تصویر مبهم ارائه داده شده از جنازه ی منتسب به الی، خود بر سردرگمی مخاطبینی که دلگیرند و عاجز از درک مفاهیم فیلم، می افزاید. حال تصور کنید که فیلمساز مطابق خواست عده ای، اصلا حتی همان جنازه ی نامعلوم را هم نشان نمی داد! چه بر سر ارتباط مخاطبین عام(مخاطبین دیگر از دست رفته) با این فیلم می آمد؟
بررسی و ریشه یابی یک معضل اساسی : آقای فرهادی! دقیقا برای چه کسانی فیلم می سازید؟!
![]()
اما جدای مسائلی که عنوان شد، نکته ی اصلی تر اینست که درباره الی آنقدر نکات ریز و درشت ارزشمند دارد که می تواند آنرا به عنوان یکی از پیچیده ترین شاهکارهای سینمای ایران، نزد اکثر منتقدان و مخاطبان جدی سینما، مطرح کند. اما این وضع در قبال مخاطبان عام چگونه است؟ اصولا برای مخاطبان عام تنها چیزهایی که در یک فیلم مطرح و مهم است، قصه و بازیگران فیلم است(خود بازیگران، نوع پوششان در فیلم، نوع بازیشان). درباره الی فیلم همه ی عناصر است. اما به راستی مخاطبان چه میزان از این عناصر را درک خواهند کرد؟ آیا آنها متوجه میزانسنهای استثنایی فرهادی و دکوپاژهای خیره کننده او خواهند شد؟ آیا آنها توجه می شوند که تصاویر در مقابل دیدگانشان، با دیگر تصاویر متفاوت است؟ بی شک نخیر. مخاطبان نخواهند فهمید که بازیگران این فیلم کاملا هوشمندانه دارند جزئیات ریز زندگی روزمره خودشان را بر روی پرده انعکاس می دهند. آنها گمان می کنند سرفه ی بازیگر در حین ادای دیالوگ، اتفاقیست و در فیلمهای دیگر هم پیش می آید! آنها متوجه نخواهد شد که سکانس نجات آرش و الی از دریا، چگونه پرداخت شده است و چه ویژگی ممتازی در آن نهفته است. آنها این سکانس را همانگونه می بینند که تمام سکانسهای آثار متوسط و ضعیف سینمای ایران را می بینند. آنها متوجه جزئیات فیلمنامه نخواهند شد. نگارنده با دقت بر روی نظرات، جملات و واکنش های آنها با قاطعیت می گوید که بخش اعظم آنها برای مثال متوجه نخواهند شد که این فیلم بر مدار زندگی حقیقی پیش می رود و خیلی از اتفاقاتی که حال رخ می دهد، به همان اتفاق مدتی قبل تر ربط دارد.
مخاطبان عام اکثرا جزئیات ظریف فیلم را چه در فیلمنامه، چه اجرا و چه بازیها متوجه نمی شوند و فقط خط اصلی داستان را دنبال می کنند. از آنجایی که درباره الی یک درام روانشناختی نیز هست و مخاطبان ما هم سهل پسند شده اند و نیازی به فکر کردن در موقع دیدن فیلم در خود نمی بینند، لذا این فیلم برای بسیاری از آنها مبهم به نظر می رسد. دروغهایی همچون دروغ سپیده به جمع مبنی بر اینکه دوست الی وسط راه با او تماس گرفته و گفته الی برادر ندارد، اینکه علیرضا پای تلفن خود را برادر الی معرفی می کند، اینکه احمد و منوچهر می گویند کسی تلفن خانه ی الی را برنداشت، اینکه علیرضا می گوید همین دو روز قبل با الی پای تلفن صحبت کردم و...، تماما دروغ های روانشناختی ای هستند که عللی شخصیتی یا موقعیتی پشتشان نهفته است. احمد بدون اینکه ماجرای علاقه اش به سپیده در فیلم صراحتا بیان شود، به خاطر زیر فشار نرفتن سپیده، به دروغ می گوید که دوست الی وسط راه زنگ زده. او برای دلواپس نشدن بیشتر گروه، به دروغ می گوید کسی تلفن خانه الی را برنداشت. علیرضا به خاطر حس شک و ابهامش نسبت به الی، به دروغ می گوید برادرش است و برای زیر زبان نازی را کشیدن، به دروغ به او می گوید دو روز قبل با الی تلفنی صحبت کردم. علت این دروغها در فیلم گفته نمی شود. تمامشان نیز دروغهایی در راستای شخصیت پردازی و یا شخصیت شناسی هستند. اما مخاطبان عام به این چیزها ابدا فکر نمی کنند. آنها علت این دروغها را متوجه نمی شوند و از همین رو، فضا برایشان گاهی مبهم به نطر می رسد. مخاطبان ما خط اصلی داستان را برای همان لذت بردن و سرگرم شدن دنبال می کنند و پی نخواهند برد که دارند اثر خاصی را می بینند که بر جزئیاتش استوار است. آنها فقط دنبال آن نقطه ی نهایی(غافلگیر شدن) هستند تا لذتشان را ببرند.
مخاطبان ما معلوم نیست که چه بر سر فکر و اعتقاداتشان آمده که حتی با آنکه دغدغه ی اخلاقی مطرح شده در فیلم و مسئله ی خاص ناموسیش، کاملا مشکل اساسی و قدیمی جامعه ی ماست، اما برای آنها بر روی پرده حاشیه و جزئی به نظر می رسند و مدام منتظر اصل مطلبند! نابود شدن شخصیت انسانها و جا افتادن دروغ و ریا در انسانها گویا آنقدر برای اینها عادی و معمولیست که پس از دروغ نهایی سپیده، زبان به دندان می کشند و نوچ نوچ می کنند و ساعتشان را نگاه می کنند و منظرند تا حاشیه تمام شود و بروند سر اصل مطلب و الی بازگردد و انتقامش را از گروه بگیرد! جامعه ی ما بیش از آنچه که در فیلم به تصویر درآمده از حیث اخلاق دچار سقوط شده است. اگر افراد گروه در شرایطی خاص، ناگزیر به بی اخلاقی می شوند، اما مردمان بیرون از آن داستان، حتی صبر و ظرفیت و علاقه ای به دیدن همین بی اخلاقی ها و مشکلات خودشان در جامعه هم ندارند و از آن طفره می روند و به نحوی واکنش نشان می دهند که گویی انتفاقی نیفتاده. مردن شخصیت انسانها که چیزی نیست. هست؟ برویم سر اصل مطلب! الی چه شد؟ کی برمی گردد تا حال آن سپیده را بگیرد و ما کیف کنیم و سوت بکشیم؟!
در مجموع، مخاطبان عام ما ظرائف کارگردانی، تکنیکی، بازیها و فیلمنامه را متوجه نمی شوند. در درک مسائل روانشناختی حوادث فیلم عاجز می مانند و نمی توانند خودشان را تشخیص دهند. جزئیات دو دقیقه قبل یادشان می رود و اتفاق روی داده ناشی از همان جزئیات دو دقیقه قبل، برایشان گنگ می شود. مضمون فیلم برایشان سر کاری می شود، چون دوست ندارند خودشان را ببینند و ارزش هایشان خیلی بیشتر از اینها سقوط کرده. آنها بر مدار همان کلیشه و علاقه شان منتظرند تا فیلم باز هم خلاف گفته اش عمل کند تا آنها کیفش را ببرند. اما درک نکردن اینها، محقق نشدن اینها، حاصلش می شود تناقضی عجیب. لذتی که مخاطبان در طول فیلم، فقط به خاطر خط اصلی داستان می برند و نارضایتی حجیمشان در انتها، به دلیل همان مسائلی است که مطرح شد. درباره الی در خود هم وجه عوام پسندی دارد و هم خواص پسندی. خود فرهادی هم می دانسته که این جزئیات بیشمار فیلمش و این دلالت ها و ظرائف را مخاطبان عام متوجه نخواهند شد، او همان خط اصلی داستان را برای مخاطبان عام کنار گذاشته و برای مخاطبان خاصش، سایر چیزها را. اما جرات فرهادی و ساختار شکنیش و پایان به شدت تازه و واقع گرای اثرش، باعث چربیدن وجه خاص فیلم بر وجه عامی آن می شود و باعث می گردد شاید بیش از ۶۰ درصد مخاطبان عام فیلم، در انتها ابراز نارضایتی کنند. به هر حال هر ساختار شکنی و سنت شکنی و برهم زدن قاعده ای، یک تاوانی دارد و چه لذت بخش است که در روزگاری که بسیاری از فیلمسازان برای مقداری فروش بیشتر، دست به هر ترفند سطح پایینی می زنند، فرهادی اینگونه معادلات و انتظارات تماشاگران را برهم می زند و مقدمه ای برای تغییر عادات تماشاگران ایجاد می کند. تماشاگرانی که گویا سرنوشت بایرام لودر و... برایشان مهم تر از سرنوشت الی و سپیده و... است. چون نمی خواهند خود خودشان را بر روی پرده ببینند و از آن گریزانند و از همین رو، دست به دامان لودرها و قالپاق ها و... شده اند.
اما با اینهمه، کیست که بتواند انکار کند که درباره الی در میان تمام درام های دهه هشتاد سینمای ایران، در مقابل این مخاطبان عام کمدی زده و سطحی پسند، درصد رضایت بیشتری را کسب نموده و اگر حاضر میشد در انتها نیز تن به خواسته ی مخاطبان دهد، برایش سوت و کف می زدند در سالنها؟ پس این یک نمونه ی استثنا و ویژه در سینمای ایران است که همزمان هم از حیث ساختاری ارزشمند و مورد تحسین منتقدان و جشنواره هاست و هم در گیشه فروش بسیار بالا و نوعی رکورد در میان درام ها داشته و هم درصد رضایتش قابل توجه بوده. این سوال تیترگونه ای که مطرح شد، به این خاطر بود که از فرهادی بپرسیم که حتما خودش آگاه هست و می داند که لایه های درونی(که بیشترین وقت و انرژی او را گرفته اند) و حتی جزئیات لایه ی ظاهری فیلمش را جمع کثیری از مردم نخواهد فهمید؟ او که خدایی ناکرده، اینها را به امید درک مخاطبان عام در اثرش به کار نبرده و خود را فریب نداده؟ خیلی از این مخاطبان اگر بعدها فیلم را در خانه و در کنار یک فرد خوره ی سینما ببینند، شاید به برخی از این چیزها پی ببرند. اما حالا؟! شاید این یادداشت نوعی حمله به مخاطبان عام سینمای ایران شده باشد. اما نگارنده این حق را به خودش داده تا آن را بنویسد. چون با مشاهدات مکرر این فیلم در کنار مخاطبان عام، با جزئیات پی به واکنش ها و عکس العمل های آنها برده است و در صحت ادعاهای این یادداشت، یقین دارد. مدتهاست که تقریبا همه هم نظریم که باید فکری به حال سطح مخاطبان سینمایمان کنیم. اما چه کار؟ چاره اندیشی بس بزرگی نیاز است...