خيره به خلأ


اشکان حسين زاده

با آنکه اکران داخلي «درباره الي» تقريباً به پايان رسيده و اکران جهاني آن به تازگي از فرانسه آغاز شده، همچنان مي توان ديدگاه هاي تازه يي درباره اين فيلم يافت و خواند. مطلب حاضر، يکي از اين موارد است.


---

آنچه مرا بيش از هر چيز مسحور فيلم کرد نگاه هنرمندي به نام «اصغر فرهادي» است که عارف وار به چنين درک شهودي از جامعه خود رسيده و آن را در قالب قصه يي همچون روايت هاي «سهروردي» در نشانه ها پيچيده و در برابر چشمان شرمگين ما قرار داده است. گفتم شرمگين و دلايلش را نيز خواهم گفت. اصغر فرهادي هنرمند طبقه متوسط است و دشواري کار او نيز از همين نقطه نشات مي گيرد. اگر جامعه را به شکل بسيار کلي شامل سه طبقه اقتصادي مرفه، متوسط و پايين بدانيم، اجباراً بايد قشربندي اجتماعي را هم در اين سه شکل خلاصه کنيم زيرا تاثير شديد معاش اقتصادي بر ساخت فرهنگي گروه ها غيرقابل انکار است. طبقه مرفه با اتکا بر پشتوانه اقتصادي که باعث اعتمادبه نفس و در نتيجه اطمينان به نتيجه گيري اش مي شود، حدوداً داراي رفتار جمعي قابل پيش بيني است. اما دشواري کار اصغر فرهادي که به آن اشاره کردم ناشي از ذات و فلسفه وجودي طبقه متوسط است. اين گروه که بزرگ ترين قشر را تشکيل داده است به علت نداشتن ثبات و امنيت اقتصادي در وضعيت ثابتي از لحاظ سليقه و تفکر قرار ندارد. البته اين به معني نداشتن ثبات عقلي نيست بلکه منظور من به طور کلي اين است که نمي توان اين گروه را مانند دو طبقه ديگر پيش بيني و عملکردهايش را هرچند اندک پيشاپيش محاسبه کرد. قشر متوسط به طور معمول داراي سوادي آکادميک و رو به بالا و در نتيجه قدرت نگرش قوام يافته است. به همين علت عمق درگيري شديد اقتصادي و احساس ناامني ناشي از آن را با تمام وجود درک مي کند و در نتيجه دچار سرخوردگي اجتماعي و سياسي مي شود. در اين ميان عرف شهري به وجود مي آيد و اخلاق خرده بورژوا بدون آنکه الزاماً متکي به نقطه قابل اطميناني باشد، شکل مي گيرد. گروه تلاش مي کند با ساخت قواعدي که منطقش متاسفانه ريشه در اين احساس ناامني و سرخوردگي دارد به زعم خود حق، شرافت و در واقع غرورش را از جامعه پس بگيرد و در اين فرآيند است که طبقه متوسط عرفش را به ناچار تقدس مي بخشد. اصغر فرهادي با درک اين مساله دقيقاً همين موضوع را هدف مي گيرد و به موشکافي آن مي پردازد. اين فيلم قرار نيست همانند «Short Cuts» اثر «رابرت آلتمن» درون خانواده هاي گوناگون متوسط را نشان دهد تا به يک جمع بندي از مشکلات پيش روي آنها بپردازد. در واقع تماشاگر قرار است مشکل آنها را بداند، نه مشکل پيش روي آنها را. به همين دليل است که در فيلم شخصيت اول شاخصي وجود ندارد. فيلم درباره «الي» است، اما او حضوري کوتاه دارد و ما از زندگي، خانواده و مشکلاتش چيزي نمي دانيم و قرار هم نيست که بدانيم و همين مساله با طنازي خاصي به اين شکل که هيچ کس حتي نام کامل او را نمي داند بيان مي شود زيرا در اين گروه، اين کل است که مورد آزمون قرار دارد و با تصميمات جمعي مقابل مساله پيش آمده اتخاذ موضع مي کند و به همين دليل است که حتي مي توان گفت افراد حاضر در فيلم چندان به طور عميق شناخته نمي شوند. تفکرات آنها، رفتارهايشان و نحوه گفت وگوهايشان بسيار به هم شبيه است. جمعي که در ابتدا ظاهراً امروزي و متمدن هستند، روابط آزاد و بي تکلفي برقرار مي کنند. از بچه هاي دانشکده حقوق نام مي برند و در نتيجه احتمالاً تحصيلکرده هستند اما حادثه يي آنها را از روال معمول زندگي خارج مي کند و با ايجاد فشار رواني عيار آنان را مورد سنجش قرار مي دهد. افراد در اين شرايط خاص مجبور مي شوند صورتک ها را کنار بگذارند و من حقيقي خود را نمايان کنند و اين البته دقيقاً همان چيزي است که طبقه متوسط به شدت از آن وحشت دارد. در چنين وضعيتي است که يکي از مردان همسر جوانش را به شدت کتک مي زند و در واقع به رابطه (آقا و ضعيفه) برمي گردد. مرد ديگر رفتار خشونت آميزي در قبال کودک خردسال و همسرش پي مي گيرد و اين گونه بر ذات «مردسالارانه»ي خود تاکيد مي کند. در اين سردرگمي حضور «نامزد الي» شوک مهم ديگري به آنها وارد مي کند. به اين صورت که احساس گروه از صرف غم و ناراحتي جاي خود را به حس ناامني مي دهد. تا لحظه يي پيش آنها فقط دوست نويافته يي را از دست داده بودند اما اينک بحث آبرو و اخلاقيات پيش کشيده مي شود. اين اتفاق دوباره آنان را از گسست خارج کرده و به هم پيوند مي دهد و اينجاست که گروه در برابر آزمون مهم ديگري قرار مي گيرد. قواعد اخلاقي و انساني خلل ناپذيرند. مثلاً دروغ بد است، هميشه و همه جا. اما اخلاق خرده بورژوايي، اخلاقي است که قبل از هر چيز مولود عرف است و عرف قشر متوسط نيز تابع مصلحت؛ مصلحتي که هم بتواند منافع افراد را تامين کند و هم بتواند سپر محافظي در برابر تلاطم هاي اجتماعي و اقتصادي باشد. اين شک ها و ترديدهاي شخصيت هاي فيلم همه راه هايي هستند تا گروه به هدف غايي که همان حفظ خود است، برسد.

شرايط «الي» همچون مظلوميت او غکمي بيش از اندازه مظلوم از ديالوگ فيلمف، احتمال بالاي غرق شدنش براي نجات کودک يکي از اعضاي گروه غآيا همين شک نيز موارد هدف غايي نيست؟ف و حتي نظر مثبت گروه درباره او همه و همه فراموش مي شود به طوري که حتي بدون درنظر گرفتن سنت ديرينه احترام به مرده، حاضر به قرباني آبروي او براي حفظ خود هستند.غ اون مرده، آبرو مي خواد چيکار. از ديالوگ فيلم فو در ادامه چنين وضعيتي است که آخرين تلاش هاي «سپيده» (گلشيفته فراهاني) براي حمايت از «الي» با تسليم شدنش در برابر جو غالب شکست مي خورد. طنز تلخ قضيه آنجا است که تلاش اين افراد فرضاً براي نجات جان يا مال شان نيست بلکه تمام کوشش آنها صرفاًً براي حفظ وجهه يي است که از خود ساخته اند و اين همان نگراني و دغدغه طبقه متوسط است که در ابتدا عنوان شد. «الي» قرباني مناسبات سيال و شناور روابط انساني مي شود و جرمش شايد تنها اين باشد که با گروه متفاوت است. (آيا غريبه بودن او در جمع تاکيدي بر همين تفاوت نيست؟) در سکانس زيبا و نمادين پاياني، اعضاي گروه (با هم) تلاش مي کنند اتومبيل به گل نشسته را بيرون بياورند. در حالي که «سپيده» به عنوان آخرين سد دفاعي در برابر مصلحت سنجي گروه و البته در نهايت مضمحل در آن، (تنها) همچون متهمان در اتاق بازجويي پشت ميز نشسته وبه خلاء مقابلش چشم دوخته است. اما در انتها آنچه براي ما تماشاگران مي ماند حس اندوه و شرم است زيرا «درباره الي...» فيلمي است درباره ما.

منبع: اعتماد